ساعات پاياني اولين شب تيرماه 1384 بود. خسته و نگران در حال بازگشت از آخرين تلاشهايمان براي جلوگيري از رفتن كشور به سمت اقتدارگرايي در ميدان نارمك با دختر جواني با پوششي كه اين روزها به عنوان بد حجاب با آن برخورد ميشود، در حال توزيع تبليغات انتخاباتي روبرو شديم. برگههايي كه بر روي آنها به شكل دستنويس با خط منصوب به خود آقاي احمدينژاد نوشته شده بود: «دختران و پسران با هر نوع لباس و پوشش و آرايش ميتوانند در جامعه ظاهر شوند»!
* * *
تو ستاد مركزي استان تهران بعد از يه روز پرکار در حال نگاه کردن برنامه گفتگوی ویژه خبری با حضور آقای احمدينژاد بوديم كه يك سوال و جواب خيلي توجه همه رو جلب كرد. مجری خطاب به آقای احمدی نژاد گفت: «این روزها در جامعه شایعه شده كه اگر شما بر صندلی رياستجمهوري تكيه زنید، فضاي اجتماعي را تنگ كرده و ديگر جوانان در انتخاب نوع پوشش آزاد نيستند!» پاسخ شهردار آن روزهاي پايتخت شنيدني بود: «آيا واقعاً مشكل جامعه ما در حال حاضر بيرون بودن چند تار موي خانمها است!؟»
* *
وقتي توي كوچه و خيابون ميبينم كه با دختران سرزمينم چه برخوردي ميشه مدام خاطرات بالا تو ذهنم مرور ميشه. دوست دارم الان من از آقاي احمدي نژاد بپرسم كه آيا واقعاً مشكل مملكت ما بيرون بودن موي خانمها در مكانهاي عموميه!؟
دوست دارم يه بار ديگه اون خانمي رو كه داشت براي احمدينژاد تبليغات ميكرد رو ببينم و ازش بپرسم وقتي براي حجابش بهش گير ميدن چه احساسي پيدا ميكنه؟
و در آخر دلم ميخواد از تمام بسيجياني كه اين روزها به بهانه توهين يك استاد به حجاب يكي از دانشجويان رگ غيرتشون متورم شده بپرسم بين اون دانشجو با بقيه دختراني كه به زور باتوم دستگير ميشوند و مورد توهين و تحقير قرار ميگيرن چه تفاوتي وجود داره!؟
|
+| نويسنده
مرد آزادی در پنجشنبه دهم خرداد 1386
|