تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
امتاحانات
سلام

آمار پاس شدم

سخت بود ولی گذشت

امروز هم ساختمان داده ها داشتم

ولی راستی چه روزگاری شده که دوستی ها بی حرمت شده اند

دیگه ظاهرن تنها متاعی که تو بازار نیست محبته

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9  توسط ميثم   | 

«نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد».

البته هشدار آیت‌الله خمینی به نیروهای خط امامی دهه 60 و مجموعه حاکمیت آن زمان، هشداری کاملا غیردموکراتیک و مخالف حق دخالت آحاد شهروندان (اعم از اهل و نااهل!) در سرنوشت سیاسی خویش است و اصولا بسیاری از محدودیت‌های سیاسی و مدنی دهه دوم انقلاب (بویژه نظارت استصوابی شورای نگهبان) در پرتو چنین وصایای غیردموکراتیکی توجیه و تئوریزه شده و می‌شود. همچنین است ممانعت از فعالیت سیاسی جدی بسیاری از نیروها و احزاب مؤثر در انقلاب (بویژه نهضت آزادی و ایت‌الله منتظری) که به استناد جملات و نامه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد.

اما اگر زاویه دید دموکراتیک را کنار بگذاریم و بخواهیم به همان جمله بنیانگذار جمهوری اسلامی هم عمل کنیم، این عکس نماد نتیجه‌ای است که پس از 18 سال و شاید 28 سال در پی آمده.

قهقهه نااهلان در آرامگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی و در سالگرد درگذشت او، در کنار بغض یکی از معدود یاران بازمانده آیت‌الله خمینی در مجموعه حاکمیت، تصویری از واقعیت سیاسی ایران در سال 86 است.

البته اگر بخواهم به شکلی دقیق‌تر  سخن بگویم، حاکم شدن چهره‌هایی چون حدادعادل و احمدی‌نژاد مولود طبیعی پروژه حذفی است که از ابتدای انقلاب در جریان بوده و با خالی شدن بیشه از شیران، کودکان مجال بازی و خنده یافته‌اند.

شاید کسی چون هاشمی که خود مؤید و گاه طراح این حذف‌ها در سه دهه گذشته بوده، اینک دریافته باشد که ستاندن نظام از بزرگان و مؤثرانی چون مهندس بازرگان،آیت‌الله منتظری، آیت‌الله موسوی اردبیلی، مهدی کروبی، بهزاد نبوی،حبیب‌الله پیمان، عزت‌الله سحابی، ابراهیم یزدی، آیت‌الله طاهری اصفهانی و بسیاری دیگر از نیروهای سیاسی دیروز و امروز انقلاب، حاصلی جز برآمدن کسانی چون علی لاریجانی و حدادعادل (که هیچ نقشی در جریان انقلاب نداشته‌اند) و یا چهره‌های درجه چندمی چون احمدی‌نژاد است که بنابه جمله مشهور دیگر امام، «توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند»!

راستی وبلاگ سجاد صالحی به روزه

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12  توسط ميثم   | 

«نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد».

البته هشدار آیت‌الله خمینی به نیروهای خط امامی دهه 60 و مجموعه حاکمیت آن زمان، هشداری کاملا غیردموکراتیک و مخالف حق دخالت آحاد شهروندان (اعم از اهل و نااهل!) در سرنوشت سیاسی خویش است و اصولا بسیاری از محدودیت‌های سیاسی و مدنی دهه دوم انقلاب (بویژه نظارت استصوابی شورای نگهبان) در پرتو چنین وصایای غیردموکراتیکی توجیه و تئوریزه شده و می‌شود. همچنین است ممانعت از فعالیت سیاسی جدی بسیاری از نیروها و احزاب مؤثر در انقلاب (بویژه نهضت آزادی و ایت‌الله منتظری) که به استناد جملات و نامه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد.

اما اگر زاویه دید دموکراتیک را کنار بگذاریم و بخواهیم به همان جمله بنیانگذار جمهوری اسلامی هم عمل کنیم، این عکس نماد نتیجه‌ای است که پس از 18 سال و شاید 28 سال در پی آمده.

قهقهه نااهلان در آرامگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی و در سالگرد درگذشت او، در کنار بغض یکی از معدود یاران بازمانده آیت‌الله خمینی در مجموعه حاکمیت، تصویری از واقعیت سیاسی ایران در سال 86 است.

البته اگر بخواهم به شکلی دقیق‌تر  سخن بگویم، حاکم شدن چهره‌هایی چون حدادعادل و احمدی‌نژاد مولود طبیعی پروژه حذفی است که از ابتدای انقلاب در جریان بوده و با خالی شدن بیشه از شیران، کودکان مجال بازی و خنده یافته‌اند.

شاید کسی چون هاشمی که خود مؤید و گاه طراح این حذف‌ها در سه دهه گذشته بوده، اینک دریافته باشد که ستاندن نظام از بزرگان و مؤثرانی چون مهندس بازرگان،آیت‌الله منتظری، آیت‌الله موسوی اردبیلی، مهدی کروبی، بهزاد نبوی،حبیب‌الله پیمان، عزت‌الله سحابی، ابراهیم یزدی، آیت‌الله طاهری اصفهانی و بسیاری دیگر از نیروهای سیاسی دیروز و امروز انقلاب، حاصلی جز برآمدن کسانی چون علی لاریجانی و حدادعادل (که هیچ نقشی در جریان انقلاب نداشته‌اند) و یا چهره‌های درجه چندمی چون احمدی‌نژاد است که بنابه جمله مشهور دیگر امام، «توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند»!

راستی وبلاگ سجاد صالحی به روزه

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12  توسط ميثم   | 

امتاحان آمار
یه جورایی دهنم سرویس شد

دعاکنید نیفتم وگرنه با دیپلا فارغ می شم

راستی یه مشت از بچه های قدیم دانشکده دختر و پسر ورودی های ۷۴ جمعه آمده بودند دانشکده

اوج نوستالوژیک بود و خاطره انگیز

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13  توسط ميثم   | 

سینما سینما
رفتم پارک وی را دیدم

انصافا آشغال به معنی واقعی کلمه بود

سی دی کافه ستاره را هم دیدم..............باز بد نبود

ولی فریدون جان خجالت بکش!!!

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19  توسط ميثم   | 

آوینی را مصادره نکنید

ده سال بود از حسین معززی نیا چیزی نخوانده بودم. بچه حزب اللهی خوش تیپی که اگر حافظه ای خطا نکند در نیستان و/یا مهر و سوره مقاله های سینمایی می نوشت. امروز صبح خیلی حالم خوش نبود. یک مقاله خوب لازم داشتم تا سر حالم بیاورد و وقتی این مقاله بازتاب را با بی میلی باز کردم دیدم خواندنی است. حدس می زنم که ممکن است بعضی از شما هم خوشتان بیاید. البته می دانم که احتمالا دسترسی به بازتاب در ایران مشکل دارد. عذرخواهی می کنم که آدرسی که باید در ابتدایش قرار دهم تا بشود دسترسی داشت را بلد نیستم. پس اصلا این کار را می کنم که کل متن را این جا کپی کنم.

"كيومرث پوراحمد در اواخر سال 1372 يعني همان سالي كه سيد مرتضي آويني در اولين روزهايش به شهادت رسيد، فيلم خوب و قدرنديده‌اي ساخت به نام «مرتضي و ما». در اين فيلم با نزديك به چهل نفر از اهل نظر گفت‌و‌گو شده و افرادي از طيف‌هاي مختلف درباره شخصيت و افكار و آثار آويني نكاتي را بيان مي‌كنند. همه در اين فيلم حاضرند، از شمس آل‌احمد و دكتر رضا داوري و مهدي چمران و مسعود بهنود گرفته تا فريدون جيراني و مهدي فخيم‌زاده و سيروس الوند و رسول صدرعاملي و علي معلم و اميد روحاني و خيلي‌هاي ديگر. در ميان همه حرف‌هاي متنوع آن فيلم، بهروز افخمي از ابتدا تا انتها بر طرح موضوعي پافشاري مي‌كند كه شايد در آن سال‌ها بيش از حد نوميدانه و سياه به نظر مي‌رسيد؛ او در تمام مدت گفت‌و‌گويش اصرار دارد كه دوران توجه فعلي به مظلوميت آويني به سرعت طي خواهد شد و همه اينها فراموش خواهد شد و خيلي زود روزي خواهد رسيد كه مخالفان و دشمنان آويني مسلط مي‌شوند و دوباره همان رفتارهاي سابق را در پيش مي‌گيرند."

متن زير مقاله‌اي است كه حسين معززي‌نيا (داماد شهيد آويني)، كارگردان روايت راوي و منتقد سينما در شماره اخير مجله «دنياي تصوير» منتشر كرده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 10  توسط ميثم   | 

ختم مادر دکتر معین
دیروز ختم مادر دکتر معین بود

رفتم و با اینکه بعید می دونم شناخته باشه خیلی تحویل گرفت

محمد علی ابطحی هم بود تاج زاده هم رضا خاتمی هم میر دامادی هم...

جالب ترین نکته این بود که روحانی که سر شناس هم نبود روضه خوند و یه عالمه ملت گریه کردن

اینقدر این راستی ها گفتن که کم کم باورمون شده ایمان نداریم!!!

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 14  توسط ميثم   | 

ساعات پاياني اولين شب تيرماه 1384 بود. خسته و نگران در حال بازگشت از آخرين تلاشهايمان براي جلوگيري از رفتن كشور به سمت اقتدارگرايي در ميدان نارمك با دختر جواني با پوششي كه اين روزها به عنوان بد حجاب با آن برخورد مي‌شود، در حال توزيع تبليغات انتخاباتي روبرو شديم. برگه‌هايي كه بر روي آنها به شكل دستنويس با خط منصوب به خود آقاي احمدي‌نژاد نوشته شده بود: «دختران و پسران با هر نوع لباس و پوشش و آرايش مي‌توانند در جامعه ظاهر شوند»!

*   *   *

تو ستاد مركزي استان تهران بعد از يه روز پرکار در حال نگاه کردن برنامه گفتگوی ویژه خبری با حضور آقای احمدي‌نژاد بوديم كه يك سوال و جواب خيلي توجه همه رو جلب كرد. مجری خطاب به آقای احمدی نژاد گفت: «این روزها در جامعه شایعه شده كه اگر شما بر صندلی رياست‌جمهوري تكيه زنید، فضاي اجتماعي را تنگ كرده و ديگر جوانان در انتخاب نوع پوشش آزاد نيستند!» پاسخ شهردار آن روزهاي پايتخت شنيدني بود: «آيا واقعاً مشكل جامعه ما در حال حاضر بيرون بودن چند تار موي خانمها است!؟»

*   *

وقتي توي كوچه و خيابون ميبينم كه با دختران سرزمينم چه برخوردي ميشه مدام خاطرات بالا تو ذهنم مرور ميشه. دوست دارم الان من از آقاي احمدي نژاد بپرسم كه آيا واقعاً مشكل مملكت ما بيرون بودن موي خانمها در مكان‌هاي عموميه!؟

دوست دارم يه بار ديگه اون خانمي رو كه داشت براي احمدي‌نژاد تبليغات مي‌كرد رو ببينم و ازش بپرسم وقتي براي حجابش بهش گير ميدن چه احساسي پيدا ميكنه؟

و در آخر دلم مي‌خواد از تمام بسيجياني كه اين روزها به بهانه توهين يك استاد به حجاب يكي از دانشجويان رگ غيرتشون متورم شده بپرسم بين اون دانشجو با بقيه دختراني كه به زور باتوم دستگير مي‌شوند و مورد توهين و تحقير قرار ميگيرن چه تفاوتي وجود داره!؟

  

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 17  توسط ميثم   | 

مسابقه عکاسی
دیشب مجری اختتامیه مسابقه عکاسی بودم

خیلی ها خوششون اومد خیلی ها هم نه

یکی از دانشجوهاـسیمین پویا ـ وعلی معصومی عکاس خوانساری جوایز اصلی را برنده شدند

اصلا هم یادمون نبود شب شهادته

یکی دو تا کلیپ توپ هم پخش شد

عکسا را شاید گذاشتم تو وبلاگ

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15  توسط ميثم   | 

اعصاب خورد
می گفت برادر معتادش مانع ازدواجشه

می گفت یه بار خود کشی کرده

می گفت مادرش اذیتش می کنه

می گفت در ازای ۶ ساعت کار ۱۰۰۰۰ تومن حقوق می گیره  (برجی ده هزار تومن)

باورتون می شه؟

اعصابم ریخته به هم

اونم فقط گریه می کرد

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11  توسط ميثم   | 

دیروز شنیدم مادر دکتر مصطفی معین درگذشته.به شدت ناراحت شدم

راستی توی دانشکده یه نمایشگاه عکس گذاشتیم با موضوع محیط ریست خوانسار دیدنیه و فعلا سرم  شلوغه

به زودی به این وبلاگ لینک اضافه می کنم

|+| نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11  توسط ميثم   | 

انتخاب رشته و ماه نو
داریم کم کم ماه نو را آماده می کنیم

خیلی خوشگل می شه هر کس می خواد آدرسشو بنویسه براش میل می کنیم

بچه ها هم همه دنبال انتخاب رشته اند

پرسپولیس هم شانس قهرمانی داره ابوالفضل مسخره می کرد ولی باید باور کنه

این همه چرت نوشتم پس اینم اضافه کنم که گوشیم شکست!!!

راستی احمدی نژاد دیروز اینجا بود . بودجه شهر را ۵۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ اعلام کرد! پنجاه میلیارد تومان!!!

دوتا استادیوم و سد باغکل(که قبلا در زمان مرحوم خاتمی در حال ساخت بود)

|+| نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11  توسط ميثم   | 

امروز و فردا با خاتمی
امسال مراسم نکوداشت ۲ خرداد در اریکه  ایرانیان  برگزار می شه. با حضور خود سید محمد خاتمی

امروز میل آقا حنیف مزروعی به دستم رسید که منو دعون به مراسم کرده بود....

هر کی می خواد هر چی بگه............................ما خاتمیا دوست داریم

اصفهان  هم برنامه های مخصوصی داره

(می خواستم بنویسم ویژه... ژ را ژیدا نمی کردم مثله الان که ویرگولو ژیدا نمی کنم)

|+| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10  توسط ميثم   |