تبليغاتX
خاتمی باید بیاید
آنچه یافت می نشود - آنم آرزوست
 تشكلهاي قانونی و دخالت هاي غير قانونی

انتخابات هلال احمر به زودی در سطح دانشکده برگزار مي شود،با این تفاوت كه این بار ،نه خود اعضا كه مسئولان محترم دانشکده مصر به برگزاری آن هستند. آن هم برگزاری دقیقا بر اساس مقررات و ضوابط قانونی، ذکر سه نکته خالی از لطف نخواهد بود:

یکم:

در چهار دوره برگزاری انتخابات کانون ، مسئله ای به نام رد صلاحیت وجود نداشته!چه پاييز 83 اکثر دوستان ترم يك بودند(آقایان تولايي، حسيني، عسگری و خانم ها شفیع ،شیروانی و نصيري) و در خرداد 85 از دانشجویان ترم 2 وقت: (آقایان اكبري، اشراقی ،يزداني و خانم ها ابو طالبی، محمدیان ،كارپور، فلاح و رمضانی) . همچنین ديگر تشكلهاي انتخابی دانشکده. لذا حركت مسئولین در محروم ساختن بعضی دوستان بدعت تازه اي است كه مسبوق به سابقه نبوده است!

دوم:

اگر مسئولین محترم واقعاً در پی ایجاد و افزایش انگیزه فعّالیت بین دانشجویان هستند – به صوت واضح و روشن و موردی پاسخگو باشند:چرا انتخابات انجمن ورزشی را بر گزار نمي كنيد؟ چرا كوچكترين اقدامی براي احیا و بازگشايی دفتر انجمن اسلامی صورت نگرفته؟ چرا سال قبل ماه ها برگزاری انتخابات شورای صنفی را به تعویق انداختید تا نهایتا كار به  اعتراض و اعتصاب كشيد؟ از آخرین دوره اي كه انتخابات انجمن علمی برگزار شده ، چند سال مي گذرد؟و....!!!!!!

سوم:

طبق اساسنامه کانون هاي فرهنگی هر انتخاباتی دو سال اعتبار دارد(حد اکثر). برگزاری انتخابات و درگیر کردن اعضای يك مجموعه كه تا پايان امسال برنامه ريزي هايش را انجام داده ، فقط مانع تراشی براي تداوم این برنامه ها و سنگ اندازی جلوی اجرای این فعالیت هاست.

ختم کلام آن كه اگر بهار 87 انتخابات با حضور ورودی هاي 86 گرمتر و پر شور تر برگزار مي شد قطعا شاهد تداوم روح پويندگي و نشاط کانون بودیم..............تا پيكر تحيف و جوان و خسته كانونيان چقدر توان چنین برخوردهای دور از انصافی را داشته باشد. مجموعه اي كه از ابتدا جز افزایش روحیه امید  و فضای نشاط ناك در دانشکده هدف ديگري نداشته است

پی نوشت: در مقال و مجال ديگري به بررسی ابعاد مثبت انتخابات خواهم پرداخت

|+| نويسنده مرد آزادی در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386  |
 تنگنا

این داستان واقعی نيست

خانم محسنی دختر قشنگی بود. به دل مي نشست. ما هم يه مدّتی رفته بودیم تو نخ این دختر. محل نداد و ما هم كم كم بي خیال شدیم.

تقريبن آخرهای ترم اول بود و قرار بود امتحان ميان ترم بدهیم. داشتم تو کتابخانه به جزوه ها ور مي رفتم كه يه دفعه صدايي نازک از پشتم شنيدم

-آقای محسن لو....

برگشتم . خودش بود. گفت كه اصلن درس نخانده و و حالا از من كه قرار بود در جلسه جلویش بنشینم استمداد كمك غيبي مي كرد!! من هم كه به نمره بالايم اطمینان داشتم و رابطه خوبی هم با آقای مشكيني –استاد معارف- داشتم و كسي به قلب و تقلبم شك  نمي برد پذیرفتم و سریع توي يك کاغذ خوشگل يك متن I LOVE YOU نوشتم تا آخر امتحان بدهم خدمت حضرت!!!

.

.

.

ارسال تقلّبها راحت انجام شد . نمي دانم چرا به سرم زد نامه را سر جلسه بدهم و نمي دانم چرا این دفعه حواسم جمع نبود و نفهمیدم مشكيني –استاد معارف-از کجا پيدايش شد و نامه را گرفت و رفت و هر چند به خانم محسني چيزي نگفت، خود دخترك معصوم از همه جا بي خبر بود كه به من ميگفت: گفتم كه سوال اول را بلد بودم!!!!

پايان داستان اول

راستي وبلاگم نزديك به 200 تا کامنت داره

 ارسال كننده 200مين كامنت بدون تكرار يه شب شام مهمون ابو!!!!

|+| نويسنده مرد آزادی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  |
 داستانک ها
یه مدتی سیاسی نمی نویسم

سیاسی ها را در قایق یا ققنوس ببینید

راستی ابو هم بلاگیده شد

یه قصه یا شاید مجموعه داستان غیر واقعی از خون سار و حواشی اون

تا ببینیم چی می شه

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه بیست و ششم آبان 1386  |
 شعر های میثم

آهاي قيصر مهربان من

مي خواستم چند بيتي برايت سعر بگويم

اما شعرم نمي آيد

گير كرره توي گلويم،جاي بغض ديروز

 

گفتند برايت همسري خواهد بود

عشق و خوشي و دردانه پسري خواهد بود

گفتم كه رفت قيصر و بعد از او

آيا براي پسرم قيصري خواهد بود؟

 

گفتي "مرا بخوان يكي شهر سپيد

ز بامداد تا نيما و سهراب و اميد

كفتم همه غزل سرايان گويند

هيچ كس سپيد تر از شعر قيصر نشنيد

 

شعر قرمز، شعر آبي شعر رنگ

شعر شهر و شعر كشور ، شعر جنگ

قيصر و پاييز و شعر آخرين

شاعري ساكت شد و دلهاي تنگ

|+| نويسنده مرد آزادی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386  |
 شاعری وام گرفت-------------شعرش آرام گرفت

اشتباه

شاعری قبله نما را گم کرد

 سجده بر

مردم کرد!

آرامش

شاعری 

 وام گرفت

شعرش آرام گرفت!

انحنا

شاعری خم می‌شد 

 منشی قبله عالم

 می‌شد!

تشویق معده

تاجری پشت تریبون هنر جای گرفت

گفت حضار عزیز!

 غرض بنده سخنرانی نیست....

*

دو ساعت دیگر معده آن تاجر

 مورد تشویقِ اهل هنر واقع شد!

حضرت علاّمه

به عمل کار برآید 

 به سخنرانی نیست!

پیچ و مهره

شاعری در چنته هیچ نداشت 

 بوستانِ طبع‌ش

جز کدو و کاهو و کلم پیچ نداشت!

روح بی معرفتش لق می‌زد

اهل فن می‌گفتند:

مهره شخصیت‌ش پیچ نداشت!

خاتمه

شاعری در مشعر

عارفی در عرفات

بر گل روی محمد(ص)

صلوات!

 

امانت
شاعري وارد دانشکده شد
دم در
ذوق خود را به «نگهباني» داد!

 

نان و پسته
شاعري مي‌لنگيد
ناقدي نان مي‌خورد!

 

اشتباه
شاعري قبله‌نما را گم کرد
سجده بر
مردم کرد!

 

آرامش
شاعري
وام گرفت
شعرش آرام گرفت!

 

طريقت نو
زاهدي نوبنياد
راه و رسم عرفا پيشه گرفت
لنگ مرغي برداشت
و به آهنگ حزين آه کشيد:
«مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک!»


عطش و دريا
شاعر تشنه
ز دريا مي‌گفت
اهل بيت سخنش را
به اسارت بردند!

 

تاجر و تريبون
شاعري پرپر شد
گل کرد!

 

مراعات نظير
تاجري دسته گلي پرپر ديد
ياد پروانه‌ي کسبش افتاد!

 

سرقت
شاعري
آينه‌اي را دزيد
روي آيينه‌ي مسروقه نوشت:
بيدلي در همه احوال خدا با او بود!

 

تفاّل
تاجري فال گرفت
غزلي لاميه آمد-
تاجر
چيزي از شعر نفهميد اما
چشم مبهوتش را قافيه‌ي «مال» گرفت


تقلا
تاجري قصه‌نويس
کودکان را به تفاهم مي‌خواند
مگسي
روي گل لاله تقلا مي‌کرد!

 

امضا
تاجري اره برقي آورد.
پاي يک منظره را
امضا کرد!

 

براعت استهلال
تاجري
مجلس تفسير گذاشت
ابتدا
فاتحه بر قرآن خواند!

 

رابطه
شاعري ضربت خورد
تاجري شعرشناس
در ته حجره‌ي خود
شربت خورد!

گله و صله
شاعري از غم دوران گله کرد
تاجري خنجر خواست
و سر حوصله
فکر صله کرد!

   

بس که از شاعر و تاجر گفتم،
رشک زاهد گل کرد،
دستم از کار افتاد،
عرضی ذهن مرا ویران کرد،
حرکت جوهری خودکارم،
پایان یافت.

 

 

 

 

شعرها از  سید حسن حسینی بودن

راستی من به کامنتهای با اسم مستعار جواب نمی دم

ح کیه؟ من کی ام ....................کیه؟

 

 

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه دوازدهم آبان 1386  |
 برنامه ای برای همه

شاخه جوانان جنوب برگزار می کند:

سخنرانی دکتر سلیمانی وجمعی از روشنفکران در

نشست  "ما حق داریم..."  ویژه ۱۳ آبان واشغال سفارت آمریکا

 

یکشنبه ۱۳ آبان 1386
Sun ۴ Nov 2007

 راستی داداشم وبلاگ نویس شد

|+| نويسنده مرد آزادی در پنجشنبه دهم آبان 1386  |
 قیصر امین پور جاودانه شد

خسته ام از این كوير – این كوير كور و پیر

این هبوط ناتمام –این سقوط ناگزیر

ابرهای بي طرف – آسمان بي هدف

بادهای سر به راه - بید هاي سر به زير

این بيت ها را ترم يكي ها شاید بهتر به خاطر بیاورند آن روزی كه براي دعوتشان به کلوپ اینها را مقدمه گفتارم كردم.راستي چرا من كه به ديگران عادت داشتم امسال كلام قيصر به زبانم آمد؟......

جمعه جايی بودم .شنيده بودم قیصر هم مي آید خيلي ها كه قرار بود نيايند-آمدند و قیصر نیامد . هر چه منتظر شدم نيامد . اين هم شانس آشغال ماست كه هر روز بايد منتظر خبر بد تازه اي باشيم كه كدام كتاب سانيور شد و كدام فيلم توقيف شد و كدام كنسرت كنسل!!! و اين ديگر اوج همه اين خبر هاي بد بود

قيصر امين پور بزرگ – قيصر شعرهاي فارسي در شعرهاشي جاودانه شد

 .

.

.

.

.

راستي اين بيت را يادم رفته بود براي ترم يكي ها بخوانم:

اين تويي در آن طرف پشت ميله ها رها

اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير

 

در ادامه مطلب چند شعر و زندگی ان مرحوم را ببینید


ادامه مطلب
|+| نويسنده مرد آزادی در سه شنبه هشتم آبان 1386  |
 چند تا خبر از همین حوالی
ققنوس را دریابید

 

چند تا خبر از همین حوالی

۱کنگره دهم حزب مشارکت برگزار شد

۲من هم انتظاماتش بودم

به تجربه فوقالعاده دیگه

۳رفته بودم دانشگاه علم و صنعت

دو تا از دخترهای ۸۱ را دیدم

عوض شده بودند

خیلی عوض شده بودند

ترسیدم

نکنه من هم اینقدر عوش بشم؟

۴ یکی از دختر های ورودی ۷۹ را هم دیدم

محمدی!!

چیزی که هر چند سال یه بار اتفاق می افته 

 خاطره می شه

یاد اردوی قشم به خیر

۵ هادی شادمان را هم دیدم

 خوب اصلن خبر مهمی نیست

 چون زیاد همو می بینیم!!

۶ تو یه ازمون آزمایشی شرکت کرده

ریاضی هیجده در صد

معادلات شیش در صد

زبان منفی

جبر صفر

آنالیز ۲ صفر

امیدی هست؟

۸سلاخی می گریست

به قناری کوچکی دل باخته بود

۹ روستای پیر بابا اعلام کرده ؟؟؟؟؟؟ سه سال پیش اینجا مرده!!!!!

منهم دارم محافظه کار می شم

خودمو سانسور کردم

چند تا خبر هم موند

منتظر باشید

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه پنجم آبان 1386  |
 
 
بالا