روز 13 آذر در تجمع مقابل دانشگاه تهران سي نفر از دانشجويان و رفقاي چپ گرا بازداشت
شدند .اين شعر را كه اخيرا گفتم به اميد آزادي امير مهرزاد و
علي كلايي تو وبلاگ قرار مي دم در مورد آزادي و شعر نظر بديد
تو اين دنيا كه مردم دسته دسته
ميان از سر كار مرده و خسته
تو اين دنيا كه هواي كوچه سرده
خدا رفته ديگه بر نمي گرده
تو اين شهري كه شهرش اسم نداره
وسط شكوفه هاش تگرگ مي باره
تو اين دنيا كه خوبي ها حقيره
روزي دو تا جوون جلو ضحاك اسيره
تو اين دنيا كه غمناكه از جنايت
(جنايت باز بهتر از خيانت)
تو اين دنيا كه جلادان اسيرن
دانشجوهاش توي جاده ميميرن
من و تو مونديم و آواز خونديم
تو زندون شعري از پرواز خونديم
من و تو بوديم و عشق و صدا بود
ميون جمعمون عكس خدا بود
زمستون بود ما از بهار شنيديم
صداي رعد و برق را گيتار شنيديم
(خيال نكن ماها گردن كلفتيم
به اميد خدامون شعر مي گفتيم!!!)
مي گفتيم تا دري واشه تو درها
مي كفتيم تا سري باشيم تو سرها
مي گفتيم -اشك ريزون-خنده زيباست
تماشاي پرواز پرنده زيباست
مي گفتيم نا اميدي هم يه درده
مي گفتيم شور و شادي بر مي گرده
مي گفتيم گل بكار آبادي اينه
مي گفتيم شعر بخون آزادي اينه
اگه مستي بده، ما می(mey ) فروشيم
اگه راستي بده، ما مي خروشيم
صداي خوب ما بد مي نوشتند
دو تا گفتيم و سيصد مي نوشتند
خدا گفتيم و شيطان مي شنيدند
صداي مرد بي ايمان شنيدند
تو باغ گلهاي ما پژمرد پژمرد
زمرگ درد گل،پروانه هم مرد
ولي ما مونديم تا به هم بنازيم
بازم بازي كنيم قمار ببازيم
كنار نور سلول گل بكاريم
بعدش، با اشكامون براش بباريم
اگه سرده هوا لبهاي تو گرمه
اگه سفته زمين دستاي تو نرمه!!
بيا عكس گلا را هم ببوسيم
بيا عاشق بمونيم تا نپوسيم
اگه سرد شد خورشيد گرم مي شه ماه
يه روز بيرون مياد يوسف از اون چاه
يه روزي عاشقي آزاد مي شه
صداي گريه ها فرياد مي شه
بيرون مي آد خوبي ها ز گنجه
تموم مي شن روزاي شكنجه
آره فردا ميون دستاي ماست
شعر عاشق بودن رو لبهاي ماست
بيا عكس گلا را هم ببوسيم
بيا عاشق بمونيم تا نپوسيم
|
+| نويسنده
مرد آزادی در جمعه شانزدهم آذر 1386
|