
به حميد طولابي
چهار سال گذشته است . شايد پنج سال. و در همه اين سالها فكر مي كنم آيا شطرنج پنج سال قبلم هنوز همان است كه بود؟
اما سر باز به گذشته نگاه نمي كند. شايد شاه و وزير گاب بندي كنند. شايد فيل پشت اسبي از ماشينهاي ميلياردي نشسته باشد. شايد جاي قلعه قصري با شكوه ساخته باشند يا قلعه را زندان كرده باشند. اما سرباز را با اينان كار نيست :«به عشق عاشقم نه بر وصال تو»
سرباز براي مبارزه آمده است. اگر وزير و فيل و رخ،به لطف پياده ها مي توانند بيشتر و بيشتر شوند(كه شايد ده قلعه با نُه وزير در يك سمت بازي باشند،اما سربازها هشت تايند و كمتر مي شوند.رند عالم سوز را....از مرگ چه باك؟)كه سرباز براي مبارزه آمده است. تا آخرين نفر و تا آخرين قطره خون!!!...
هرچند براي سرباز نقشه مي کشند اما سرباز نقشه نمي كشد كه نقش او فقط سر باختن است. سربازها را دشمن مي كشد كه مبادا موسي در اين سبد نيلي مخفي باشد(مي داني كه اگر سرباز به آخر خط برسند قاطي مي كنند و وزير يك دفعه كودتا ومي شوند و قاتل) ودوست مي كُشد تا فرعون (يا هر كاخ نشين ديگري اين جديدي ها اسمشان چيست؟)بيشتر حكمراني كند!
جنگ براي سرباز پايان ندارد!كلاس و شاگرد-استاد به هم وابسته اند . اگر كلاس باشد شاگرد-استاد هم هست و اگر نباشد ، نيست! تا سرباز هست جنگ هم هست و همه حرف من همين !
تا سرباز هست جنگ هم هست.دشمن هم هست حتي اگر آرام پشت ميزي نشسته باشي و به سنگسار عدالت و احتمال آزادي آدمي فكر كني. ناگهان مي آيد و گلوله اي تو را ميهمان بهشت مي كند
شطنج سخت است . مخصوصن وقتي هر دو طرف شطرنج سياه با شند. به خصوص وقتي بازي گردانان شطرنج خُمار يا نئشه باشند. به خصوص وقتي جاي شاه خرمگس نشسته باشد . به خصوص وقتي كه مهره ها جا و جهتشان را فراموش كنند و بفروشند. واينجاست كه فقط سرباز مي خواند:
ببين باد از كدام سو مي وزد
تا اين بي ايمانان
بادبان قايق خويش بدانسو گشايند
باد و قايق و سلامت ارزاني شما
ما راهمان را با ستاره ميزان مي كنيم
حميدم!
هنوز هم همان شطرنجم. در اولن خانه سفيد يا سياه و راه هرگز گم نخواهد شد
يك طرف پياده اند يك طرف همه سوار
يك طرف به يك ريال يك طرف به صد هزار
اين طرف پياده ها جاي من جاي ماست
جاي هر كه عاشق است جاي هر كه با خداست
آن طرف سواره ها جاي خوب ديگران
اسب و فيل و گاو و خر قاتلان و ظالمان
قصر آن طرف طلا قصر اين طرف ز خشت
جاي ديگران خلا! جاي ما ولي بهشت
پيش من بيا عزيز در كنار من بجنگ
اسلحه خريده ام يك قلم به جاي سنگ
|
+| نويسنده
مرد آزادی در شنبه یازدهم اسفند 1386
|