برای دلم!!!

در نظر سنجی وبلاگ من شرکت کنید
1-پرسپولیس برد
سال 1387 این اتفاق برای هیچ کدام از دو تیم بزرگ پایتخت نیفتاده بود اما بلاخره طلسم یک ماهه شکسته شد. اختلافات بین مربی و سرمربی، ضعف مدیریت فعلی و سابق، بی انگیزگی مادی و معنوی ستاره ها از دلایل افت صدر نشین دور رفت مسابقات بود. تو روزگاری که شنیدن هر خبری اعصاب آدمو به هم می زنه ، فوتبال امیدوارم مسکن خوبی باشه!!!
2-دوست عزیزم ابولفضل این روزها سرش خیلی شلوغه چون رییس جمهور گفته مردم قم باید برای مدیریت جهانی آماده بشن. فکر کنم ابولفضل کمک مربی تیم منتخب جهان بشه و خوشحالم که با کمک امام زمان مشکل بی کاری مردم قم حل شده
3—مردی به نویسنده ای مراجعه کرد و مقداری پول برای معالجه فرزند بیمارش از او خواست، روزبعد کسی به نویسنده گفت این مرد دروغ می گوید و اصلا فرزندی ندارد
نویسنده گفت: یعنی هیچ طفل مریضی نبوده!!!!! چه خوب ! واقعا خوشحالم کردی
|
+|
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
فعلا اسم ندارد

اخیرا کتابی از احمد غلامی (دبیر سرویس ادبی روزنامه شرق) به دستم رسیده به اسم(فعلا اسم ندارد). کتاب مثل دیگر نوشته های این نویسنده (به جز تذکره الانسان که اون هم فوق العاده و ساختار شکن بود) به جنگ و روابط انسانها می پردازه
شجاعت امثال احمد غلامی در نگارش زوایای مغفول جنگ تحمیلی همیشه برام دلپذیر و خوندنی بوده. تقریبا تمام کتابهای احمد غغلامی را خوندم و از تمامش لذت بردم( ویکی شو هم به رضا زمانی جایزه دادم(چون زده بود دستشو شیکونده بود) تقریبا نصف کتابای رضا را من بهش جایزه دادم (نصف دیگشو محسن تولایی)چون کتاباش خودشو به عنوان جایزه پیچوندم!!!)
نگاه مادی احمد غلامی به جنگ در روزگاری که همه قصد دارند عکس آسمونی از جنگاوران هشت سال دفاع مقدس بسازند برم جالبه.........کتابهای دیگه ای که از احمد غلامی معرفی می کنم (تو می گی من اونو کشتم) و (کفشهای شیطان را نپوش )نام داره که دومی را شاهکار غلامی می دونم
راستی تا پایان خرداد یک نظرسنجی جدید داریم!!!
|
+|
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 13  توسط ميثم
|
شعری در باره عشق

قبل از این که شعر تازه ام را در وبلاگ قرار دهم این خبر را بخوانید
بمب گذاری اشتباه بسیج بود
البته در نظر من بحث مسلح شدن بسیج با توجه به انصراف دوستان بسیج از پیگیری موضوع منتفی شده. اما این هم یکی از مضرات دادن چیز خطرناک دست بچه ها-هر چند ایم مسئله (بمب گذاری) تحلیلی مفصل تر می طلبد
این هم شعر جدید من
دوباره قرار است امشب به خوابم بیایی؟
چون واژه ها
به کامم آمده اند
و من شاعر شده ام!
دوباره قرار است
در نیمه شب بهاری
فکر تو را به رخت خواب ببرم
و در جایی که هیچ گشت امنیت اجتماعی
عشق را شلاق نمی تواند
بی اجازه پدرت
تماشایت کنم
باز قرار است
به گناهی آلوده ام کنی
که از دست تقوای من
ای کاش هر شب و روز بخوابیم
و هیچ دانشمندی نتواند
خواب های ما را زنجیری کند
و تو در رویاهای من
همانی هستی که من دوست دارم
خودت هستی
و من تو را دوست دارم
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
جنبش زنان و طرح یک مسئله

اول این دو تا خبر را بخوانید
زنان در دولت جدید اسپانیا اکثریت یافتند
فیلتر شدن یک سایت دیگر جنبش زنان در ایران
من هم می دانم شرایط زندگی و حکومت در ایران متفاوت با بسیاری دیگر از کشورهاست. نگاه سنتی جامعه ایرانی نسبت به مقوله حضور زن در اجتماع که در سالهای اخیر (30 سال اخیر!!) توسط حکومت هم ترویج و تبلیغ می گردد، باعث شده قشر مظلوم زنان با وجود آن که هفتاد درصد جامعه دانشگاهی را تشکیل می دهند ، حتی سهم پنج درصدی در سطوح مدیریت عالی کشور نداشته باشند. البته که نتیجه چنین روندی محدودیت ورود و تبعیض آمیز به نفع پسران می گردد(در این مورد که پسران محصل دانشگاههای ایران نیز اکثرا جذب مشاغلی بی ربط به تحصیلشان می شوند نیز شکی نیست که نیاز به مجالی فراخ تر و اطلاعاتی گسترده تر و تحلیلی جامع تر دارد)
اما آیا زنان ایرانی محلی برای نمایش توانایی های خود دارند؟
پیشنهاد من عضویت در احزاب مدرنی است که در اندیشه و عمل قایل به جنسیت نیستند. هرچند طبیعی است به عنوان عضو و هوادار یک تشکیلات سیاسی حضور در آن مجموعه را تبلیغ کنم، اما آنچه مرا در نگارش این نوشتار مصر تر می کند تاکید اکثریت قریب به اتفاق حزب به تبعیض مثبت است. مسئله ای که باید با حضور تمام اقشار نسوان جامعه ، به خصوص نخبگان-هنرمندان—داتشجویان – فرهنگیان و ... و سهم خواهی آنان (که در فرایند یک حزب امری مذموم نیست) در انتخابت ریاست جمهوری آینده پیگیری شود که اگر حتی اصلاحیون به دولت نرفتند، می توان حتی در دولت اقتدارگرایی مثل احمدی نژاد جایی برای مدیریت زنانه جستجو کرد .(همانطور که احمدی نژاد دستور حضور نسوان را در ورزشگاهها صادر کرد) حتی اگر این زن فاطمه رجبی باشد
در این مورد بیشتر خواهم نوشت
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14  توسط ميثم
|
بلاگر های خونساری
یکی از ویژگی های قرن جدید فرهنگ ارتباطاته که مثلا تو وبلاگ نویسی نمود پیدا می کنه. مثلا شهری کوچک مثل خانسار الان دهها و حتی شاید بیش از صدها بلاگر داشته باشه
نمی دونم چرا دو تا از وبلاگ نویس هایی که خیلی خوب می نوشتن و هر کدوم پاسخی به قسمتی از نیاز شهروندان بودن تعطیل شدن
حالا فقط بلاگ آقای دهاقین را می شه یه وبلاگ خوب دونست مگه اتفاق تازه ای بیفته یا ....هرچی

عکس بالا هم دهنم سرویس شد تا آپلود کنم
تو مترو و هیچ کس به آنها جا نداده(عکس از خودم)
همین
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
شعری برای روز های دلتنگی
اول سلام
دوم اینکه نمی دونم چطور می شه مطالب وبلاگو با نام خدا شروع کنم. هم به این مسئله معتقدم و هم شاید باعث بی احترامی بشه
سوم اینکه اولین پست سرویس شعر و داستان را امروز راه اندازی می کنم و سر فرصت آرشیو این موضوع را هم بهش اضافه می کنم.....این شعر را به احمد رضوی تقدیم می کنم . بی هیچ بها نه ای شاید بهانه ای برای دوست داشتن
دیگه با من حرف نزنید
دیگه ندارم حوصله
یه عمری سگ دو زدم و ....
چی موند برام؟
چن تایی کاغذذ باطله!
دیگه با من حرف نزنید
پشت سرم هم که می شینید
حرفای بی ربط نزنید
بزارید تو خودم باشم
هر وقتی که حرفی زدم
گفتید بهم خیلی بدم
لطفا با بد حرف نزنید
بزارید ساکت بمیره
شاید شماها راست می گید
حق دیوونه، زنجیره!
شماها از من بی خبر ،
چه بهتر
منم دارم می رم سفر
از این شهر
می رم از شهر عاقلا
توی کیف خسته ی من
چن تایی کاغذ باطلا!!
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14  توسط ميثم
|
هم تر می ها

سال 86 که فارغ التحصیل می شدیم با کمک بچه های ترممون یه ویژه نامه منتشر کردیم. شنبه اسی (پسر عمه ام) گفت بیا و اگه می شه ویژه نامه را بیار ما هم ازش ایده بگیریم...ورق زدن آن ویژه نامه همان و رفتن دل به چه دنیاهایی....همان!!!!
هر صفحه اش خاطره –هر خاطره اش لبخند – گریه – عجب دنیاییه
راستی مجید تولایی و همسرش را هم رویت کردم....دیدن مجید بعد از سالها کلی خاطره بود
شاید روزیس تو وبلاگ نوشتم....شاید
وبلاگ خانم سیده زینب بحرینی اینجاست که از فعالان سیاسی شیرازه و می شه خبرهای خوبی و تحلیل های زیبایی اونجا دید
وبلاگ فعالان سیاسی کرمانشاه هم اینجاست که دوستان جدید منند
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23  توسط ميثم
|
بازی های وبلاگی
اول اینکه بر وبچ بسیج که تو امانت داری نوشتار واقعا پوز همه را زدن !!!! از من خاستن یک مشت اراجیفی که خودو و خودشون می دانیم و میدانند به درد لای جرز دیوار هم نمی خورد برایشان بنویسم(مردم از شکسته نفسی) اگه دوستان اهل قلم نظر و ایده ای دارن جون مادرتون کمک کنید. موضوع و محور اصلی اش جانبازه
دوم پیامک برگزیده دیشب:بار توجه به گران شدن پیامک به ۲۳ تومان - عید غدیر-فطر -قربان-نوروز۸۸-۸۹-پیونتان-پپیوندمان-پپیوندشان-تولدم - تولدت-بازی های المپیک-قدم نورسیده و ظهور آقا امام زمان مبارک باد
سوم اینکه هفت آرزوی محال (برای یک بازی اینترنتی)
اول : چهار تا زن بگیرم
دوم :چهار تا دیگه
سوم :یه روز جای همه زندونیای سیاسی و قاضیاشون عوض بشه
چهارم: بتونم از عمق دل افرادی که خیلی بهم دروغ گفتن سردربیارم
پنجم : دوران انقلاب را از نزدیک حس کنم
ششم: هفت تا از زن هامو طلاق بدم و با بهترینشون یه عمر صفا کنیم
هفتم : ابوالفضل بدهکاری هاشو صاف کنه
هشتم : (......) آدم بشه . ول کنه . قول می دم اگه یه حکومت دموکراتیک داشته باشیم اعدام هم نشه. بره بشه کادار سفارت ایران در کابل. (طفلکی جمعه خان!!!!!)
سیّد محمّد خاتمی در اسپانیا: نام خداوند نباید و نمی تواند سر لوحه جنگ و نفرت قرار گيردچ
خبر بعدی اینکه
170شهید و مجروح در انفجار شيراز و سانور سیمای ضرغامی
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11  توسط ميثم
|
شهر وند امروز
امروز یک کتاب نصفه خوندم و یک مسئولیت جدید پذیرفتم و یه شعر تازه هم گفتم
اما مجله شهروند موضوع وبلاگ نویسی ام هست که این شماره یه مصاحبه توپ با ابراهیم خان حاتمی کیا کرده . حاتمی کیای عزیز ضمن رد دخالت خاتمی و دولتش در سانسور و توقیف فیلمهای قبلیش(م.ج مرده سانسور و به رنگ ارغوان توقیف شد) مقصر را نیروهایی دونسته که الان هم مانع فیلمسازی اش هستند . هر چند در پاسخ به موضع سیاسی اش گفته :به دلتون مراجعه کنید»»

حاتمی کیا گفته این شهر خفه ام می کند (تیتر مصاحبه) و خیلی چیزهای دیگه . اینکه قراراه با گلزار و افشار فیلم بسازه و دغدغه های ایدئولوژیک .و...
امیدوارم باز هم شرایطی بشه که حاتمی کیای بزرگ آژانس شیشه ای بسازه نه حلقه سبز
نکته دیگه این که حاتمی کیا خیلی خوشگله!!!
یک کتاب مزخرف هم هست به مام کاش کسی جایی منتظرم بود که حیف وقت
من از امروز ارشد و پروژه و آنالیز ۲ می خونم
باز به من برا عکسم گیر دادن. منم باید مثل تو این وبلاگ هم اسممو دخترونه کنم هم عکسمو که دلتون خنک بشه؟
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22  توسط ميثم
|
آرامش در حضور دیگران
۱یکی از بچه های دانشکده ازدواج کرد . خانم زینب احمدی (ورودی ۸۲) . مبارکش باشد و انشاالله همه دخترکان به خانه بخت بروند تا نوبت به پسران برسد!!!
۲- گفته بودم خانم علمدار اینجا وبلاگ نویسی می کنه . اسم وبلاگش را گذاشته آرامش آبی . من این عنوانو که دیدم یاد کتاب عادت می کنیم زویا پیرزاد افتادم . چون هم جلدش آبیه و هم سر تا سرش آرامش. جدیدا یک کتاب دیگه خوندم با عنوان سه کتاب باز هم از خانم پیرزاد که ظظاهرا هنوز با جایی مصاحبه نکرده و کسی از احوالاتشون با خبر نیست . کتاب شامل سه مجموعه داستانه مختلفه که از سال ۷۱ تا ۸۰ پیرزاد منتشر کرده. آنچه در لابه لای واژه های کتاب وجود داره همون آرامش آبیه که هر چند اینبار جلد کتاب سبزرنگه اما از این نویسنده زن جدا ناشدنیه
کتاب دوم «طعم گس خرمالو » در مورد رابطه زناشوییه و کتاب سوم «یک روز مانده به عید پاک » مثل کتاب «چراغها را نا خاموش می کنم » در مورد ارامنه مقیم ایران .البته عشق و مذهب
این را بگویم که پیرزاد به هیچ عنوان سیاسی نیست و نوشته هایش بارها تجدید چاپ شده اند
|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 17  توسط ميثم
|
استقبال از یک ایده
در زمان انتخابات سایت نوروز درباره تحصن قریب الوقوع دانشجویان تبریز در اعتراض به ردصلاحیتها نوشته بود . من نظری دادم که امروز متوجه شدم خوشبختانه با استقبال گسترده خوانندگان نوروز مواجه شده مطلب سایت نوروز را اینجا ببینید که بدون هیچ سانسوری در زیر می آید
تشکل آرمان دانشجو دانشگاه آزاد واحد تبریز اعلام کرد درخواستی را جهت صدور مجوز برای برگزاری تحصنی اعتراض آمیز در صحن دانشگاه تقدیم ریاست این دانشگاه نموده است.
بنابر این گزارش شورای مرکزی تشکل آرمان در آخرین جلسه خود تصمیم گرفته اند برای نشان دادن اعتراض دانشجویان عضو این تشکل نسبت به ردصلاحیتهای گسترده تجمعی اعتراض آمیز را در صحن دانشگاه خود برگزار کنند که به همین منظور درخواستی از سوی آنان روز پنج شنبه 18 بهمن ماه به ریاست دانشگاه ارائه شده است.
بنابر اعلام این تشکل دانشجویی تاریخ دقیق و سایر جزئیات برنامه اعتراض به ردصلاحیت گسترده نامزدهای انتخابات مجلس هشتم در روزهای آتی اعلام خواهد شد.
| ناصر : پیشنهاد اقای سعادت واقعا" جالب است منهم پایه ام |
| saeed : انقلاب مشروطه هم پر از رشادتهای برادران اذری زبانمون بود.این هم ادامه همون راه و باز هم تبریز آغارگر این راه هست.به امید پیروزی |
| حسین : منم موافقم تحصن در حرم امام ایده ی خوبیه |
| امیر : مگر بخار از دانشجویان بلند شود. سیاسون که در غفلت و سازش بسر میبرند. |
| حسین : این کارها عملا فاقد تاثیر قابل توجهی است. وقتی بزرگترین حزب جبهه اصلاحات ( مشارکت ) فاقد توانائی لازم برای بسیج طرفدارانش است چگونه می توان به نتیجه این تک مضرابها امید داشت . داشتن افراد برجسته در راس حزب کافی نیست . انسجام کادرهای حزبی تشکیلات قوی و سازماندهی هوادارن اهمیت بیشتری دارند . خیلی هارا می شناسم که طرفدار شما هستند اما نمی دانند چگونه باید با شما ارتباط برقرار کنند . فرایند عضو گیری نیز نامشخص است . وقتی همه راهها را می بندند چرا از راه خودشان وارد نمی شوید مثلا در همین راه پیمائی 22 بهمن چرا با تابلوی خودتان وارد نشدید؟ ایا نمی شد با پلاکاردهای انتخابات ازاد حق مسلم ماست و یا شعارهائی از این دست در راهپیمائی شرکت کرد ؟ و یا با طرح سوالات اساسی از عوام فریبی و مصادره به مقصود رقیب جلوگیری نمود؟ چه فرصتی برای میتینگ از این مهمتر در کشور ما وجود دارد. |
| کیوان : دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد.بپا خیز داانشجو فردا دیر است. |
| رضا : زنده باد آذربایجان مخصوصا تبریز مهد اصلاح طلبی در تاریخ ایران .در همه شهرها باید اعتراضاتی بدین شکل انجام شود. |
| علي : ياشاسين اقاي اعلمي ستارخان ايران |
| سهرابی : یاشاسین آذربایجان . درهمه مقاطع تاریخ آذری ها برار استبداد و ظلم ساکت ننشسته اند درود بر آذربایجانیهای دلاور |
| mehrdad : manam movafeghe in tarhe aghaye saadat hastam ama vaghen chera siyasiyone ma sokot pishe kardand chera maslahat andishi mikonand aya poshtevane mardomi ro faramosh kardan |
| حسام : فقط چند شهر بزرگ تنها راه همین است ای اصلاح طلبان واقعی |
| پویا : با هر ایده ای که نشان تحرک باشه موافقم |
| سهند : منهم معتقد هستم که احزاب ما این قدرت را ندارند که هوادارانشان را در مواقع لزوم به اعتراض مسالمت آمیز و میتینگ های سیاسی تشویق کنند. و البته میدانیم که بخشی از این مشکل به به عدم ظرفیت حاکمیت در تحمل میتینگ های سیاسی مسالمت آمیز بر میگردد. |
| کایا : احسنت به روشنفکران آذربایجان مهد آزادگی و آزاد اندیشی. با تحصن در حرم امام موافقم |
| محسن : باید زودتر به این فکر می افتادید. |
| ياشار : افرين بر دانشجويان تبريز |
| ح-قديري : اگر كمي به رسالت مطبوعاتي خود پايبند بوده و قدري هم صداقت داشتيد خبر مذكور را اينچنين سانسورو تحريف شده منعكس نمي كرديد.در تمام سايت ها و وبلاگ هاي خبر به نقل از اين تشكل آمده است كه تشكل آرمان در اعتراض به رد صلاحيت ها بخصوص رد صلاحيت نماينده محبوب آذربايجان دكتر اعلمي تحصن خواهد كرد.اميدوارم قبل از باز گو كردن آن با مطبوعات نسبت به اصلاح خبر و اين نظر اقدام كنيد. |
| سعید : باز ما دانشجویان از شما حمایت می کنیم، اما آیا باز هم شما بعد از به قدرت رسیدن، همه چیز را فراموش خواهید کرد؟ |
| kaveh : daneshjoo bayad chomage balaye sare tamameye houkoumatha bashad. |
| جواد : بنده طرحي دارم كه با تنش كمتري روبرو است وبا توجه به حساسيت كمتري كه ايجاد مي كند افراد بيشتري مايل به مشاركت در اين طرح خواهند بود فقط بايد با برنامه ريزي خوب آن را سراسري وفراگير نماييم اثر بسيار خوبي خواهد داشت : به نشانه دفاع از حقوق مردم وآزاديها وردصلاحيت شدگان از كليه كساني كه خواهان ابراز مخالفت واعتراض مي باشند دعوت كنيم با بستن يك بازوبند سفيد به نشانه "خواهان زندگي آزاد،آرامش ،وصفا ودوستي در ايران وجهان دررابطه با ديگر كشورها "اين اعتراض خود را به گوش مسئولين برسانند فراگير شدن واثرافزايش همبستگي بين مردم واميدواري آنان ومطلع شدن از اينكه در اين ايده تنها نيستند طرح را اميدوارم با موفقيت همراه نمايد .حاضر به برنامه ريزي دقيق در اين خصوص مي باشم" دوستدار ايران اسلامي" |
|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0  توسط ميثم
|
آوینی خوب! آوینی مرده (یاد داشتی از دختر شهید آوینی)
صفرم : موضوع شعر و داستان به وبلاگم اضافه شد. قبلا می خاستم تو یه مکان جدا بنویسم اما حالا همینجا منظم تر داستان های خودم و اشعار دیگران را قرار می دم
یکم : علیرضا صاحبی وبلاگ نویس شد . عضو و رییس دوست دشتنی (و شاید روشنفکر ترین) موجود خونساری!! اینجا جمله وبلاگش به دلم نشست :((بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود ))ترجمه آزاد دكتر مصطفی چمران از سوره رعد، آيه يازده
دوم رفقای احمد فروز بخش از کمالاتش خبر دارند اما این یکی را می نویسم که محکوم به سانسور تاریخ نشم:
««دایی من دکتر معین را تایید صلاحیت کرد»»
سوم تابستان سال گذشته یادداشتی از داماد شهید آوینی را تو بلاگ گذاشتم که شدیدا به فیلم اخراجی ها تاخته بود با عنوان
آوینی را مصادره نکنید
امسال هم یادداشتی از دختر شهید آوینی باز دلم را سوزانید . به خصوص که اسم بسیج دانشکده ما هم آوینی است.... مطلب کامل: با عنوان آوینی خوب - آوینی مرده
پانزده سال پيش در چنين روزهايي، خبر شهادت سيد مرتضي آويني منتشر شد. در آن روزهاي تلخ بهار سال هفتاد و دو، در اكثر بزرگداشتهايي كه برگزار شد، صحبت از زندگي كوتاه، اما دشوار آن مرد بود. در فيلم «مرتضي و ما» كه كيومرث پوراحمد در همان ايام ساخت، دوستان و همكاران مرتضي آويني از نحوه دشوار زيستن و تفكر و راه سخت او ميگفتند. آنها درباره مرگ كسي صحبت ميكردند كه شهامت زندگي كردن را داشت، كه از تجربه كردن نميهراسيد، كه با پاي خود به استقبال مرگ رفته بود تا به زندگياش معنا ببخشد. در آن روزها، صحبت از كسي بود كه از ابتداي جواني، چيزي ميخواست و تا آخر كار و تا پاي جان براي رسيدن به آن تلاش كرد؛ اين نوع زيستن، ساده نيست.
شهامت زندگي كردن، چيزي است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده ميشود. مرتضي آويني شهامت زندگي كردن داشت، و اين بارزترين خصلتاش بود. چه در جواني كه به دانشكده هنرهاي زيبا ميرفت و معماري ميخواند و به مطالعه فرهنگ و فلسفه غرب مشغول بود، چه در دوراني كه همه گذشتهاش را به كناري نهاد و تمام وجودش را صرف ساختن فيلمهاي مستند جنگي كرد تا حقيقت را در جبهههاي جنگ بيابد، و چه در سالهاي بعد كه دغدغههايش را در قالب مقالات نظري نوشت و منتشر كرد، در همه اين دورههاي به ظاهر متفاوت، آشكارترين خصوصيتش، شهامت در زندگي كردن بود. وقتي راهي را برميگزيد، تا پايان ميرفت، بدون اين كه در ميانههاي راه سستي كند.
آنها كه سير فكرياش را در آن سالهاي آخر دنبال كردهاند، ميدانند كه تمام وجودش پر از سؤال بود؛ همان سؤالاتي كه به دورههاي متفاوت زندگياش وحدت ميبخشيد. سؤالاتي كه ميتوانست پاسخهايي ترسناك داشته باشد، پاسخهايي كه مردمان اين روزگار به دليل هراس از عواقب آنها، از طرح اصل سؤال خودداري ميكنند. كساني كه آثارش را خواندهاند و با سير تفكرش آشنا شدهاند، ديدهاند كه او در مقالاتش با شهامت از دريافتهاي جديدش مينويسد، و چه بسا برخي از اين دريافتهاي جديد، باطلكننده پيشفرضهاي قبلي خودش هم باشد؛ اما چه باك. دوستانش ميدانند كه هميشه و در همه حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آن كه به اعتقاداتاش تعصب بورزد، و ميدانند كه هميشه آمادگي شنيدن نظرات مخالفان را داشت، و آمادگي تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.

همين خصوصيتش باعث شد در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجله سوره را پذيرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود، و همه ميدانند كه در شرايطي كه عقبنشيني، سادهترين و شايد عاقلانهترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويرانگر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمتها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.
در دوراني زندگي ميكنيم كه بارزترين صفتش بزدلي است و البته براي آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، براي اين صفت، مترادفهاي ديگري دست و پا كردهايم. مرتضي آويني در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلي آلوده نكرد، اما پس از مرگش، و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شدهاند. آنها كه در سالهاي حيات مرتضي آويني از راهي كه او برگزيده بود ميهراسيدند، و با انواع تهمتها و بدگوييها سعي در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبهرو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ ميترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگي كردن را ندارند، تفكر آويني را تا حد خود پايين آوردهاند و تصورات خودشان را به نام او مينويسند و بسط ميدهند. وجوهي از زندگي و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كردهاند و يك «شهيد آويني» مطلوب و شبيه به خودشان ساختهاند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگيشان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميدهاند در جستوجوي حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبهرو شدن با مردي كه خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقي است از جنس اين روزگار، عملي است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافي براي فراموش كردن است
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 14  توسط ميثم
|
عکس!!!
اول اینکه چند روزیه که به قیا فه ام گیر می دهند و می گویند عکست را عوض کن البته واضح و مبر همن است که من هیچ احتیاجی به این کار ندارم چون قصدم از وبلاگ نویسی خواستگاری که نیست!!!!تازه این عکس کارت کنکور آزاد و دولتی من هم بود و امیدوارم برام خوش یمن باشه در اولین فرصت عکس را وارونه می کنم!! تا شاید از اون زاویه دنیا بهتر دیده بشه!!
دوم اینکه برگشتم تهران و خوشحالم که پست عزیز به رسالت تاریخی اش عمل کرد و نامه ابو را نرسوند تا خدای نکرده فکر کنیم تبلیغات (داستانهای باورنکردنی)واقعیه!!!!
شعر سیاسی روز
« پيش از شما
بسان شما بي شمارها
با تار عنکبوت نوشتند روي باد : «کاين دولت خجسته جاويد زنده باد!»
شعر غیر سیاسی روز:
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که بر خاست مشکل نشیند
یکی تو کامنت ها خبر از هم ترمی های قدیمی خاسته بود. با توجه به اینکه با پسر ها فقط رابطه دارم همین که هورفر را مرتب می بینم . خوبه و کامپیوتر پیام نور می خونه. رحیمی هم دانشجو ارومیه شده. قادر پور هم ارشد صنعتی اصفهان و هیچ کدوم هم قصد ازدواج ندارند!!!!
فقط می ماند
آزادی هادی قابل
حجتالاسلام هادي قابل روانه زندان شد
اطلاعیه جبهه مشارکت در مورد هادی قابل
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 18  توسط ميثم
|
ایران را از یاد نبریم
صدای مرا از دیروز تا حالا از خوانسار می شنوید
پرویز نادری یه کتاب از محمد علی اسلامی ندوشن به من داده به نام ایران را از یاد نبریم
کتاب در مورد ایران و مسائلی به خصوص مدر نیته است که جامعه امروز ایران باهاش در گیره
دکتر ندوشن در مقدمه کتاب نوشته است: «در روزگاری که گویی ایران در ابری از فراموشی پیچیده شده است - اگر کار دیگری از دست ما بر نیاید- لااقل خوبست بکوشیم تا فکر او و غم او را در دل خود زنده نگه داریم و اعتقاد به زایندگی دوران را در سینه نپژمرانیم. ما از این حیث چون بیماران تریاک خورده ای هستیم که به هر افسونی است باید بیدار نگاهشان داشت . زیرا اگر چشم بر هم بر نهند- بیم آن است که دیگر آن را نگشایند»
از نکات جالب دیگر کتاب اینکه با وجود اینکه ۴۰ سال قبل نگاریده شده!!! اما هنوز تازه می نمایاند و البته قلم روان و شیوای اسلامی ندوشن کتاب را به راحت الحلقومی شیرین تبدیل ساخته
در ادامه مطلب متن کامل مقدمه را قرار دارم
ضمن آنکه مصاحبه دکتر ندوشن در مودد این کتاب اینجاست(کلیک کنید)
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13  توسط ميثم
|
فوتبال و سیاست
۱- فوتبال را سیاسی نکنید حالم به هم خورد بس که شعارهای مزخرف وسط بازی پرسپولیس و استقلال دیدم. بابا یعنی چه ما ایستا ده ایم؟
۲- معلمها شعار می دهند فلسطینو رها کنید -فکری به حال ما کنید!!! اما ذاتا از فلسطین بدشون نمی آد . چه ربطی داشت؟ معلومه دیگه! تو این چن روز ماهواره روزی ۱۵۰۰ کیلو فحش خارمدر به مارادونای بدبخت می ده!!! حیف این ستاره نبود که این طور به لجن کشیده بشه؟
۳-اما یه تشبیه فوتبالی سیاسی: تیمی که از اصلاح طلبا تو تهرات تو انتخابات شرکت کرد نصف تیم اخراج شده بودند!!(آرمین- بهزاد نبوی- سعید شریعتی - ناصری- حاجی- صوفی-سلامتی-) نصف تیم مصدوم بودن(انصراف دادن : عارف- امراللهی- اشراقی-تندگویان)و داور هم به نفع تیم حریف(ببخشید)بازیکن تیم حریف بود و حاضران فقط دلقکانی در میدان!!!!
|
+|
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16  توسط ميثم
|
شیر و آهو
اگه ببینی یه آهو گرفتار چنگال یه شیر شده دلت می سوزه!!!!
اما اگه ببینی یه شیر گرفتار چشمهای یه آهو شده ....
|
+|
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23  توسط ميثم
|
کشف مواد منفجره و سلاحهای سنگین در منزل یکی از منتقدان مشهور دولت
این خبر واقعا رو من تا ثیر گذاشت:
ـ یک منبع آگاه اعلام کرد که سحرگاه امروز سهشنبه سیزدهم فروردین در منزل یکی از چهرههای مشهور منتقد دولت، مقادیر معتنابهی از سلاحهای فوق سنگین که با هدف تضعیف دولت دکتر محمود احمدینژاد جمعآوری شده بوده، کشف شده است.
به گزارش خبرنگار «ویژه» شهابنیوز، کشف این سلاحهای فوق سنگین چندی پس از آن صورت میگیرد که برخی از حامیان دولت از جمله «ف.ر» و یکی از وزرای کابینه اعلام کرده بودند منتقدان احمدینژاد در صدد نوعی کودتای فرهنگی علیه دولت نهم هستند.
یک منبع آگاه به خبرنگار شهابنیوز گفت که علاوه بر کشف مقادیر زیادی کاتیوشا و بمبهای کنار جادهای، یک فروند هواپیمای «استیلث» که بر روی آن نوشته شده: «هدیه دولت ایالات متحده آمریکا به منتقدان احمدینژاد» نیز در زیرزمین این منزل ویلایی کشف شده است. 4 عدد تانک پیشرفته T-72، یک سیستم ضد موشک S300، حدود 120 تن مواد منفجره قدرتمند، یک بمب هیدروژنی کوچک که از قدرت انهدام کامل پایتخت برخوردار است، یک نوار کاست متعلق به یکی از خوانندگان لوسآنجلسی، یک بطری مشروبات الکلی که برای گمراه کردن ماموران در آن آب پرتقال ریخته شده و یک گوشی موبایل نیز از دیگر کشفیات به دست آمده است.
گفته میشود که برخی از منتقدان دولت احمدینژاد قصد داشتهاند با استفاده از این سلاحها دست به یک کودتای رسانهای علیه دولت نهم بزنند. هدف از این کودتا در مرحله اول حمله به روزنامه ایران، پس از آن تسخیر سایت رجانیوز و در نهایت حمله اتمی به منزل دکتر غلامحسین الهام سخنگوی دولت نهم بوده است. منتها مقالات فاطمه رجبی در آشپزخانه منزل دکتر الهام همواره نقشه کودتاچیان را نقش بر آب میکرده و آنها ناگزیر میشدند برنامه جدیدی را طراحی کنند.
بر اساس گزارشهای منابع موثق، بر روی یکی از میزهای واقع در زیرزمین، چند ظرف پالوده به چشم میخورد که بیانگر احتمال پالوده خوردن طراحان این عملیات با افرادی نظیر هوشنگ امیراحمدی است. وی چندی قبل با پیام ویژه جرج بوش جهت دیدار با منتقدان دولت احمدینژاد به تهران آمد اما بعداً برای رد گم کردن مدعی شد که با مقامات دولت نهم دیدار کرده و سفر وی با موافقت رئیسجمهور انجام شده است!
بر اساس گزارشهای موثق، خلبانی هواپیمای استیلث بر عهده حسین موسویان بوده است. اسناد به دست آمده نشان میدهد که وی روزانه حداقل دوبار سوار بر این هواپیمای رادار گریز از ایران خارج میشده و هنگام پرواز نیز کلمات رکیکی را بر زبان میآورده است. ناظران معتقدند که با این کشف تازه، محکوم کردن موسویان دیگر نیاز به فشار دکتر احمدینژاد ندارد و وی خود به خود محکوم خواهد شد.
در گوشه یکی از زیرزمینهای این خانه مخوف چند دستگاه چاپ اسکناس و ضرب سکه 25 تومانی وجود داشته که هدف آن، تزریق نقدینگی به بازار و افزایش تورم بوده است. در زیر یکی از تانکها همچنین سندی به چشم میخورد که بیانگر مذاکرات منتقدان دولت با ترکمنستان برای قطع گاز است. ظاهراً فرزند یکی از مقامات سابق در این نامه به موسویان دستور داده که هر چه سریعتر به ترکمنستان رفته و شیر گاز را ببندد. منتها چون موسویان در آن زمان ممنوع الخروج بوده، مسئولیت این کار به عهده «دیک چنی» معاون رئیسجمهور آمریکا گذاشته شده که در اسناد این خانه مخوف از وی به عنوان «دیک دیک 2» نام برده شده است.
طراحان این کودتا اعتراف کردهاند که وابسته به «مافیای نفت» زیر شاخه خاورمیانهای مافیای سیسیل هستند. این عناصر قصد داشتهاند پس از تسخیر سایت رجانیوز و حمله اتمی به منزل دکتر الهام؛ با استفاده از کاتیوشا سایر سایتهای حامی دولت را نابود سازند. در گام بعدی نیز با استفاده از تانک، مسیر پیکهای رئیسجمهور برای بردن «عدالت» به نقاط دور افتاده و بردن «پول نفت» به پای سفرههای مردم را مسدود نمایند.
این عناصر همچنین با سوءاستفاده از فضای بازی که دولت برای رسانههای منتقد ایجاد کرده، قصد داشتهاند انتقاداتی را درباره عملکرد اقتصادی دولت منتشر کنند. که الحمدالله موفق نشدند.
لینک خبر بالا
وهابی ها نوروز را حرام اعلام کردند
احتمال برکناری سه وزیر احمدی نژاد اینجا

|
+|
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11  توسط ميثم
|
نوشتاری از دکتر شکوری راد و مرد هزار چهره
دکتر علی شکوری راد را من به شجاعت می شناسم و می ستایم .ایشان به خاطر اینکه فرموده بودند اعضای کمونیست انجمن های اسلامی کمونیست هستند!!!! مورد انتقاد بعضی جریانات دانشجویی رادیکال قرار گرفته بودند. ایشان نقد صریح و بی نظیری به سریال هزار چهره نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نیست
اما قبل از مقاله دکتر به نظر من آقای مدیری در مورد شوخی با بیماریهایی مثل سرطان و... اشتباه کرد . ضمن آنکه خوب بود نویسنده ها بگویند که این قصه از عزیز نسین دزدیده شده . نوشتار از وبلاگ گلجه اقتباس شده
سریال طنز "مرد هزارچهره " که این شبها از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود اگر چه دارای طنز آزار دهنده ای است اما به نوعی حکایت زندگی ماست .
از جمله اینکه بینندگان تلویزیون سالهاست عادت کرده اند به آنچه آقای مهران مدیری می سازد بخندند حتی اگر گریه دار باشد .
من به جهت آنکه خودم پزشک هستم و در دانشکاه کار می کنم از دیدن دوقسمتی که مردهزارچهره در کسوت یک پزشک جراح اعصاب، بازی می کرد به شدت احساس کردم به جامعه پزشکی و دانشگاهی اهانت شد .این قابل قبول است که یک پزشک که در کنار طبابت به ساخت و ساز هم مشغول است به طنزکشیده شود ویا اینکه آوازه پوشالی برخی پزشکان که خودشان و یا دیگران برای میزان تبحرآنها تبلیغات دروغین می کنند موضوع طنز قرار گیرد اما دیگر قابل قبول نیست که جمیعت اساتید، انترن ها و دانشجویان پزشکی در یک بیمارستان دانشگاهی که در پای سخنرانی مرد هزار چهره نشسته و با علاقه، دقت و حیرت به او گوش فرا می دهند که می گفت ما بیماری های اعصاب را ساده کرده ایم یا می گوئیم اعصاب ندارد، مثل مادر من که مدام گریه می کند ویا می گوئیم اعصاب زیاد دارد مثل پدر من که حافظ می خواند، به طنز کشیده شود. این مسخره کردن یک مجموعه و یا قشر است نه یک فرد از یک قشر. با این حال من جوردیگری دیدم.
حقیقت آن است که ما مسخره شده ایم . نه بعنوان پزشک و نه دراین سریال تلویزیونی، به گزاف نمی گویم در هنگام دیدن این قسمت از سریال به جامعه خودمان در این سه سال گذشته فکر می کردم ،
به سیاست و کشور داری رایج فکرمی کردم .کسانی دراین دوسه سال مرتب به کار شناسان هر رشته و فنی گفته اند مسائلی که شما کارشناسان سخت می گیرید ما ساده کرده ایم .از مسائل کوچک مثل تغییر ساعت در اول سال یا تغییر ساعت شروع به کار بانکها تا مسائل بسیار مهم مثل نرخ بهره بانکی، سیستم برنامه وبودجه کشور، طرح های زود بازده، کاهش نرخ بیکاری، مسائل کلان اقتصادی، سیاست خارجی، موضوع هسته ای، امنیت اجتماعی، فرهنگ، بوروکراسی، دموکراسی، انتخابات و ... همه ساده شده اند تنها مشکل، اکنون این است که دوستان ناراست چوب لای چرخ می گذارند و اگر هر مشکلی هست از جانب آنهاست .
جامعه ما هم مانند آن جمعیت نشسته در سالن، حرف های حیرت آور را بادهان باز گوش داده و برخی هم آنچه را فهمیده نمی شده است را به حساب شجاعت، فضل و کرامت سخنران گذاشته اند .حال باید منتظر بنشینیم تا صحنه مشابه چنان دادگاهی کی برپا شود تا دکتر طبیبیان های ظاهر بین و زودباور و سرگرد فلانی متوهم وخوش خیال و لابد برخی خام اندیشان مدعی عشق امام زمان (عج) که امروز آتش بیاران معرکه هستند، بفهمند و در جایگاه مدعی قرار بگیرند و بخاطر سوء استفاده از عواطف ساده آنها خواستار اشد مجازات متهمی شوند که اصرار دارد از خود دفاع کند و بگوید من یک کارمند ساده بودم که جهل عوام و به به و چه چه برخی خواص مرا جو گیر کرد و به اینجا رساند که امروز با این عنوان محاکمه شوم..
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20  توسط ميثم
|
نکاتی در مورد انتخابات تهران
سلام
ما همچنان در حال حال کردن با درس پروژه کارشناسی هستیم
اما یکی از سایتها نتیجه صد کاندید اول تهران را منتشر کرده –آخرین اصلاح طلب (یاران خاتمی) شصت و چهارم شده و فاطمه کروبی شصت و پنجم!!! گرامی مقدم (77)و منتجب نیا (68)و نجمه گودرزی(89)(اعتماد ملی های منهای اصلاح طلبان) هم افتضاح تر و کاندیداهای گمنام اعتماد ملی حتا تو صد نفر هم نیستن. فکر کنم کروبی عیار خودش را فهمیده باشه. (حتما تعداد آرا را نگاه کنید)
نکته دیگه اینکه دقیقا مشابه مجلس هفتم فقط یه اصلاح طلب(اینبار مجید انصاری و دور قبل مهدی کروبی) بین سیی نفر اول تهرانند. فرقش اینه که مشارکت تحریم نکرده بود و آب به آسیاب این نمایش ریخت
افراد گمنام و مستقلی به نام خاتمی و کرباسچی (به مدد هم نامی)هم بیشتر از بعضی اعتماد ملی ها رای آوردن
راستی بلاگ آینده روشن(مهدی رفعتی) یک ساله شد.
در قسمت ادامه مطلب لیست صد کاندید اول تهران را ببینید
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13  توسط ميثم
|
زن دوم
فیلم جدید سیروس الوند را تو سینما بهمن دیدم
یه فیلم ۱۳۵ دقیقه ای که حد اقل از این لحاظ در سینمای ما قابل توجهه
نیکی کریمی و محمد زضا فروتن که مثل همیشه محشر بودن..
داستان مردیه که سه سال پس از رفتن همسرش به خارج شروع به رابطه پنهانی با یه زن دیگه می کنه (رابطه یعنی دوستی)بعد شش سال همسرش بر می گرده و مرد تو حالت اره گیر می کنه(نه راه پیش- نه راه پس!!) و آخر دوست دخترش ترکش می کنه ولی معلوم می شه که دوست دختر فدا کار باردار شده!! یک دفعه کارگردان یادش می افته که اینا صیغه هم بودن و ماجرا باز کش پپیدا می کنه
شکایت ثبت احوال فارس از مرد هزارچهره!
|
+|
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
اصفهان نامه2
پپسر خاله بابام با همسایه زن داییم ... ولش کن . عروسی دعوت بودیم!!!
۵ ساعت حرکات موزون غیر مختلط که کسی ما را بازی نمی داد!!
رقصی چنین!!!! میانه میدانم آرزوست!!!!!!!
جواب ابطحی به منتجب نیا را ببینید
|
+|
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19  توسط ميثم
|
کمال تعجب
این اسم کتابی از مرحوم عمران صلاحیه که فعلا دارم می خونم. نوشته های طنز نامبرده از اصحاب قلم (یعنی خاطرات اصحاب قلم و احیانا سوتی هاشون) که ظاهرا سابقا در نشریه تعطیل شده اقتصادی آسیا چاپ می شده
دوستان می دونند که اهل کتاب طنز هستم ! بد جور و اساسی و قبلا کتابهای سید ابراهیم نیوی - کیومرث صابری و منوچهر احترامی را خوندنم
به خصوص که شوخی هایی با چهره های دوست داشتنی مثل (شاملو - براهنی- مرحوم پورثانی- و....) داره و هنوز بیات نشده
فعلا با این کتاب سرگرمم و البته پروژه کارشناسی با استاد فریده فیروزبخت
هنوز فرصت نکردم همشو بخونم ولی تا شب تموم می شه و شاید صد سال تنهایی را شروع کنم
پی نوشت۱ : امسال به غیر از دانشگاهیون به کسی از دوستان زنگ نزدم همشون گلایه دارن....خوب یک سال هم شما!!!!!
پی نوشت ۲ : ظاهرا یکی از بازیگرای دایره زنگی وبلاگمو دیده !!!!!(ریحانه) اما انصافن هیچ چیز قشنگی تو کل اون فیلم نبود
|
+|
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19  توسط ميثم
|
چه خبر از اصفهان؟/1
رفتم اصفهان و فیلم دایره زنگی را دیدم
اطلاعات
کارگردان : خانم پریسا بخت آور
نویسنده : اصغر فرهادی(همسر خانم بخت آور)
بازی : باران کوثری- مهران مدیری - شریفی نیا - حیایی - خیر اندیش و..... کلی اسگل دیگه
نوع فیلم :: به شدت مزخرف
چرا باید دید؟ من در کنار دو شخصیت بین المللی فیلم را دیدم : هادی غلامی (!!!!) و اصغر فرهادی و به نظرم فیلمها و فیلمنامه های اصغر فرهادی ارزششو داشت که ده بار دیگه با هم هر فیلمی را که پیشنهاد کنه را ببینیم
فیلم در مورد ماهواره (دیش) در آپارتمانهای تهران بود!!!
بعدا (فردا اینا )قسمت ۲م سفرنامه به اصفهان را می نویسم
|
+|
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 23  توسط ميثم
|
معرفی نشریه
یه عکس از دانشگاه اصفهان:

گیرم که می زنید
گیرم که می برید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
اول اینکه از شعر بالا خیلی خوشم می آد
دوم اینکه امسال ویژه نامه های شهروند- اعتماد و هشت نه تا جای دیگه را یا دیدم یا خوندم. از همه مزخرف تر روزنامه آقای رییس جمهور(ایران) بود که تنها قسمت جالبش مصاحبه با علی دایی بود
مصاحبه به دلم نشست جز یک جا که سرمربی دولت نهمی تیم ملی گفته بود یه جادوگر تیم ما را طلسم کرده بود و ما می باختیم که بهجت (آیت الله) باطلش کرد!!! . این نزدیکی اندیشه افراد شاغل در دولت نهم و البته دلیل شکست دولت نهم را نشون می ده!!!!!
سوم اینکه همچنان آرزوهاتون را برای سال ۸۷ برام بنویسید. برام خیلی مهمه!!
چهارم اینکه یه دوستی به من گفته بود الاغ!!!چون ظاهرا در نوشتن نتایج اصفهان اسم یک اصولگرا را مستقل نقل کردم. لذا خودم می دونم اصولگراست و خبر یه نقل از خبرگزاری سپاه (فارس) نقل شده. و من حفظ امانت کردم وگرنه می دانم آنها به لاریجانی اصلاح طلب می گن!! به آقا تهرانی مستقل!!!!!وانتخابات رقابتی می شه
پپنجم اینکه امروز مطلب ۲ تا نوشتم چون دارم می رم اصفهان و چند روزی به این ترنت دسرسی ندارم و به یه ترنت دیگه دسرسی دارم!!!!
عکس نوروزی آرم گوگل:

|
+|
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23  توسط ميثم
|
سال نو .....
سلام
سال نو همه تون مبارک
بهارتون بارانی
زندگی تون چراغانی
در آستانه تحویل سال دوست و برادر بزرگ و بزرگوارم جمعه خان عزیز تلفون زد و تبریک گفت و من به امید واری ۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰ انسانی فکر می کنم که هر یک به زبانی زمزمه می کنن:
تصور کن:
اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
کسی آقای عالم نیست
برابر با همند مردم
.
.
شاید امسال آخرین سال ما باشد
جهان در انتظار ماست تا به قول این دوست عزیز تا تا تغییر دهم آنچه را که می تو انم.
خسته نیستم
دشمن شاد نمی شوم
امیدوارم و به تمام دیکناتورها اعلام می کنم : نوروزی خواهد رسید که مردم جشن مرگ شما را خواهند خندید. حتی اگر من نباشم
بهاری باشید
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11  توسط ميثم
|