تبليغاتX
خاتمی باید بیاید
آنچه یافت می نشود - آنم آرزوست
 تعطیل
این وبلاگ فعلا تعطیل است
|+| نويسنده مرد آزادی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387  |
 احدی نژادیه

به پای تنبلی ام نزارید که مطلب تازه نمی نویسم

مقالات شکوری راد را شجاعانه و دوست داشتنی می دونم

احمدی نژاد را از آن جهت که بسیاری از قاعده ها را برهم زده است می توان یک پدیده پست مدرنیته دانست با این تفاوت که دوران مدرنیته را تجربه واز آن گذر نکرده است.
احساس داشتن رسالت برای انجام کاری بخصوص از یک مرجع ماورایی و اعتقاد راسخ به توفیق در انجام رسالت در صورت عمل به وظایف و اتخاذ تصمیمات ساده برای حل مسائل پیچیده موجب گردیده است که کسانی نیز جذب این کاریزما شوندو از او حمایت کنند.
تمایل احمدی نژاد به تبدیل شدن به یک پدیده خاص، در شکل ظاهر با پوشیدن کاپشن احمدی نژادی و در کلان بصورت ادعای اینکه جهان به زودی احمدی نژادی خواهد شد بروز یافته است.

در شرایطی که بخش اعظم جناح راست در برابر موج عظیم دوم خرداد خود را باخته بود و در انتخابات پی در پی عرصه های انتخاباتی را به اصلاح طلبان واگذار کرده بود و صرفاً بخش های انتصابی شورای نگهبان،دستگاه قضایی و نیروهای نظامی و انتظامی در برابر این موج، مقاومت ناپایداری بعمل می آوردند. احمدی نژاد بر اساس احساس همان رسالت خاص حرکت آبادگران را شکل داد که در همان ابتدا به دلیل سرخوردگی و خود زنی بخشی از اصلاح طلبان که با ترویج گفتمان تحریم در انتخابات شوراهای دوم بروز یافت، این فرصت را بدست آورد که با یک رای حداقلی حاصل از پشتیبانی سازمانی یک نهاد عمومی بر اصلاح طلبان پیشی گرفته و شورای شهر تهران را به دست گیرد و خود شهردار تهران شود. این رویداد، نفس تازه ای در اردوگاه مخالفان اصلاحات دمید و موجب شد بدنه جناح راست که از یکنواختی رو به سقوط سران خود سرخورده بود بخصوص در بدنه سپاه و بسیج به او روی بیاورند. با این حال احمدی نژاد هنوز در بین رهبران جناح راست جدی گرفته نمی شد. در انتخابات مجلس هفتم نیز آبادگران توانستند در سایه رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان اکثریت مجلس هفتم را از آن خودکرده و هژمونی خود را برقرار سازند . در آن انتخابات شورای نگهبان به رهبری آقای جنتی که ویژگی هایی مشابه احمدی نژاد داشت توانست مکمل خود را در بین نیروهای سیاسی برای بیرون برد شرایط سیاسی کشور از دوران اصلاحات باز شناسد و اقدامات هماهنگ شود. انتخابات ریاست جمهوری نهم صحنه تمام عیار غلبه گفتمان احمدی نژادی بر دیگر دیدگاه های درون جناح راست بود. در حالی که هنوز احمدی نژاد در بین سران جناح راست جدی گرفته نمی شد و تمرکز آنها بیشتر بر روی ولایتی،رضایی،قالیباف و لاریجانی بود، دو نفر اول انصراف دادندو دو نفر بعد نامزدهای اصلی جناح راست شدند. اما احمدی نژاد حاضر نشد خود را در مجموعه سنتی جناح راست قرار دهد و مستقلاً وارد کارزار انتخابات شد. قرار نگرفتن در چارچوب های سنتی جناح راست فرصتی را برای احمدی نژاد فراهم کرد تا بتواندگفتمان مستقل خویش را پیش ببرد تا اینکه در آستانه روز انتخابات ورق برگشت و در شرایطی که همه نامزدها از جمله لاریجانی و قالیباف نیز به روش و گفتمان اصلاح طلبی روی آورده بودند و از شیوه های تبلیغاتی عرفی استفاده میکردند احمدی نژاد توانست متفاوت بودن خود را با طرح شعارهای پوپولیستی و نیز استفاده از روش های خلقی مطرح و در روزهای آخر سر پل های بدنه تشکیلاتی جناح راست را با خود همراه نموده و تبدیل به نامزد اصلی رقیب هاشمی و اصلاح طلبان گردد. همین امر موجب شد بدنه سازماندار جناح راست از لاک انفعال خارج شده و در عرصه رای گیری نقش بارزی در سازماندهی آرا ایفا کند. بدین صورت و با کمک شورای نگهبان و انفعال نسبی ستاد انتخابات وزارت کشور احمدی نژاد رقیب هاشمی رفسنجانی در مرحله دوم انتخابات گردید. این بار نیز احمدی نژاد تبدیل به قهرمانی شد که توانست نفس حبس شده را در کانون مخالفت با روند اصلاحات در کشور آزاد کند و هوای تازه به آنها برساند. دیگر، هم احمدی نژاد و هم سایرین در جناح مخالف اصلاحات باور کردند که احمدی نژاد یک منجی است. بخصوص آنکه وی با طرح شعار اصولگرایی توانست جناح راست را از زیر نامهای ناخوش آیند راست، همسو، محافطه کار و مخالف اصلاحات بیرون آورد و نام اصولگرایی راکه آنها می توانستند به آن افتخار کنند مطرح و بر سر زبان ها بیاندازد. از آن زمان شیوه گزینش و چینش هیات دولت ، شیوه اداره جلسات آن، نوع رابطه رئیس جمهور با اعضاءدولت، راحتی در گرفتن تصمیمات بزرگ در زمینه مسائل مهم سیاست خارجی ،داخلی ،اقتصادی و اجتماعی و همچنین سفرهای استانی و پل زدن مستقیم با مردم ، پرداختن به حل مشکلات موردی و شخصی مردم و مهم تر از همه بی اعتنایی به بسیاری از عرف های رایج و انتقادات رسانه ای و غیر رسانه ای که همه در سایه حمایت های بی دریغ رهبری، شورای نگهبان، صداو سیما و بدنه بسیج و سپاه امکان پذیر می گردید گفتمان جدیدی شد که با احمدی نژاد شناخته می شود . اینک ادعای اینکه احمدی نژاد یک منجی برای اردوگاه مخالف اصلاحات بوده و تفکر و روش او یک مکتب جدید سیاسی پدید آورده است گزاف نیست. در این میان بخش هایی از جناح راست که سهم بیشتری از دانش روز داشته، ماورایی نمی اندیشد و مبانی روشنی برای ارزیابی خوب و بد اوضاع و اداره کشور دارند اگر چه خود از مواهب نجات بخشی اندیشه و عمل احمدی نژاد برخوردار شده اند اما بشدت احساس می کنند این دوره پایدار نخواهد بود و تلاش می کنند سکان کشتی به گل نشسته جناح راست که با تلاطم امواج طوفانی احمدی نژادی در دریای شناور گشته و اکنون اسیر همان طوفان است را بدست گرفته و آن را به ساحل نجات برسانند. آنها خوب می دانند این کشتی اگر غرق شود از هیچ یک از ارکان جناح راست اثری باقی نخواهد ماند به همین دلیل برخی با ناامیدی از نجات کشتی خود را به آب انداخته و به سوی ساحل شنا می کنند .
بر عرشه این کشتی در حال تلاطم و در معرض خطر که اکنون به یمن یکپارچگی حاکمیت جناح راست بر کشور می توان آن را نماینده کل حاکمیت کشور دانست نزاعی سخت میان دو جریان که یکی واقعیت موج، گرداب و صخره را می بیند و دیگری که نمی بیند در جریان است. در این حال کشتیبان نیز ترجیح داده است سکان را بدست کسی بسپارد که در مراحل قبل در کسوت منجی ظاهر شده و خود کشتی را از گل بیرون آورده است. هرچند که اکنون خود کشتی را در میان امواج به سوی گرداب و صخره براند و همچنان در میان صداها و هیاهو ها فریاد بزند به من ایمان بیاورید و به من بپیوندید.
دوران حکومت احمدی نژاد به زودی پایان خواهد یافت و غیر ممکن است بدون امدادهای غیبی او بتواند بار دیگر بر کرسی ریاست جمهور ی تکیه زده و حکم براند اما این تفکر و شیوه بصورت یک جریان باقی خواهد ماند و در آینده حامیان امروز خویش را نیز که ممکن است در حمایت از آن کوتاهی کرده باشند متهم و با آنها تزاحم خواهد داشت .
ما نیز به حکم تقدیر در کناری نشسته و حیران حمایت های بی دریغ امروز کسانی از این جریان هستیم که چاره کشور جز بدست آنان نیست. ما نیز توان و تکلیفی جز دادن هشدار نداریم هر چند به آگاهی، بیداری و سازمان یابی مردم امیدواریم.

|+| نويسنده مرد آزادی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 ديگر طاقت سکوت کردن ندارم
مقاله قبلی باعث بحث مفصل زیبایی شده

لطفا در همان قسمت باز نظراتتان را بنویسید

زیاد دوست ندارم جواب بدم چون یاد گرفتم زنده باد مخالف من

مقاله ای از خواهر شهید باکری را در ادامه ببینید

با سلام

بعد از چندين سال سکوت و از گوشه يي نگريستن طاقتم تمام شد. بدين جهت بر خود لازم ديدم به عنوان خواهر تمام شهدا و بزرگ خانواده باکري گفتني هايم را بگويم و يقين دارم که اين نوشته ها خواسته برادران شهيدم مي باشد. تشکر از صحبت هاي خالصانه دوستداران واقعي شهدا و گله از دوستداران موقعيت طلب خون شهدا. من از مهدي و حميد سخن مي گويم ولي يقين دارم اين درددل همه خانواده هاي شهداست. در خون باکري ها عشق و علاقه به مقام و منصب و دنياطلبي به لطف پروردگار وجود نداشت و ندارد به همين علت علي و مهدي و حميد گمنام زيستند و بدون ادعا زندگي کردند و خدمت خالصانه و بلاعوض را پيشه خود کردند. شمايي که به اسم مهدي و حميد مراسم بزرگداشت به خصوص براي مهدي برپا مي کنيد آيا واقعاً آنها را شناخته بوديد؟ آيا مي دانيد که برادران من از هرج و مرج بيزار بودند و اسراف از بيت المال را بر خود حرام مي دانستند؟ آيا مي دانيد که آنها حتي با خودکار بيت المال نامه به خانواده و همسران شان ننوشتند؟ آيا مي دانيد مهدي زماني که مسوول شهرداري اروميه بود حتي يک بار براي اياب و ذهاب منزل تا محل کار از اتومبيل دولتي و راننده استفاده نکرد؟ آيا مي دانيد حميد زماني که اتومبيل جهاد در اختيارش بود براي انجام امور خانواده از اتومبيل خانواده اش استفاده مي کرد؟ آيا مي دانيد شهردار بودن مهدي را اهالي کارخانه قند اروميه که در آنجا بزرگ شده بود و اطرافيانش، حتي بسياري از بستگان که دور و بر او زندگي مي کردند، نمي دانستند؟ پس چرا همه ساله پول هاي کلان از بابت بزرگداشت مراسم از بيت المال جهت پوسترها و غيره براي او مصرف مي شود؟مهدي و حميد هميشه مي گفتند به قدري بزرگوارهاي بسيجي در جبهه ها هستند که ما از آنها شرمنده ايم، چرا از آن بزرگوارها ياد نمي کنند، چرا از حال خانواده آن بزرگواران نمي پرسند و من امروز مي پرسم چرا وقتي براي مهدي مراسم يادبودي در زادگاهش اروميه برگزار مي شود عده يي به شمار انگشتان دست شرکت مي کنند ولي براي مراسم تهران چندين اتوبوس و پروازهاي هوايي از اروميه به تهران عازم مي شوند. پاسخ اين را هم شماها خوب مي دانيد، هم ما. برادران من در زمان حيات وقتي از دل و جان و باصداقت مشغول به خدمت به جمهوري اسلامي بودند، زير تهمت ها و انواع مارک ها خرد شدند. شما را به خدا سوگند مي دهم بعد از شهادت شان با اعمال و رفتارهايي که مورد علاقه و تاييد آنها نبوده و در خلاف جهت اهداف آنها است استخوان هاي گم شده آنها در خاک عراق را اينقدر نلرزانيد. شما اگر مهدي و حميد و مهدي ها و حميدها و همت ها و... را خيلي دوست داريد اين هزينه ها را براي ايجاد کارخانه و اشتغال براي فرزندان شهدا و جهت رسيدگي به خانواده هايي که هدف شان از جان بر کف گذاشتن شان فقط بهتر زندگي کردن ملت فقرزده بود صرف کنيد. همه ساله از طرف همسران اين شهدا مراسم بزرگداشتي برگزار مي شود که قدم تمام علاقه مندان به اين شهدا بر روي چشم هاي خانواده باکري است. شما مسوولين گرامي اگر علاقه مند به بزرگداشت و يادبود شهدا هستيد، مي توانيد با برگزاري سخنراني بدون هزينه هاي کلان از شهدا ياد کنيد و ديگر نيازي به صرف هزينه هاي گزاف و زدن پوستر و اسراف نيست چون اگر آنها دوستدار اين مسائل بودند مانند خيلي هاي ديگر در جبهه ها نبودند و با عشق و علاقه از همه چيزشان نمي گذشتند. مهدي از مبارزه هدف داشت. هميشه مي گفت قرار است حکومت عدل علي در کشور برقرار شود. همسايه گرسنه يي نخواهيم داشت. ديگر فاصله طبقاتي وجود نخواهد داشت. آيا اين است دوست داشتن مهدي باکري؟حميد عاشق فرزندان و همسرش بود. مگر مهدي به پدر شدن و زندگي در کنار خانواده و عزيزانش علاقه نداشت ولي آنها هدفي بالاتر از خودشان و خانواده هايشان داشتند. آنها به ما مي گفتند اگر ما به جنگ کفر نرويم بلايي که بر سر زنان سوسنگرد آمد بر سر شما هم مي آيد. بايد از دين و کشورمان دفاع کنيم تا آزاده زندگي کنيم و حالا آيا اين است پاسخ به هدف و خواسته آنها؟ملتمسانه خواهش مي کنيم ديگر من و ماي دل سوخته طاقت ديدن اين کارها را به اسم شهدا نداريم. از بزرگواراني ياد کنيد که بسيار پاک تر و خالص تر از مهدي و حميد بودند(به گفته خود آنها)، به خود آييد و اين همه براي رسيدن به مقام و اهداف دنيوي به دنبال گروه بندي و موافق و مخالف هم بودن نباشيد. شما هم چند صباحي مثل آنهايي که در زمان حيات شان مصدر کار بودند ولي مثل پايين ترين رده کارکنان شان زندگي کردند، باشيد تا شايد خون شهدا از شما راضي باشد. چون هميشه شعار زمان انقلاب در گوش هايم زنگ مي زند، وظيفه بر خود دانستم به عنوان يک خواهر و يک مسلمان که در آن زمان فرياد مي زديم سکوت هر مسلمان خيانت است به قرآن و هيهات من الذله و اکنون نيز مسلماني هستم که همان راه را مي روم. ديگر طاقت سکوت کردن و شاهد بودن بر بي اعتنايي به خواسته ها و هدف ها و تفکر شهيدانم را ندارم. با بازگو کردن فشار درونم وظيفه ام را نسبت به شهدا خالي کرده و انجام مي دهم، هر بار در جرايد مطالبي غيرواقعي مي خوانم تنم مي لرزد. در روزنامه يي نوشته شده بود مهدي بعد از فرار از پادگان به دستور امام (ره) زندگي مخفي اش را آغاز کرد. مهدي هيچ وقت زندگي مخفي نداشت. مهدي بعد از دستور امام راحل بر ترک پادگان ها به اروميه نزد خانواده اش برگشت و گفت حالا زمان مبارزه علني است و اعلاميه هاي امام را به همراه آورده بود که شب ها توسط خواهر و برادرهاي کوچک ترمان در کارخانه قند و منازل پخش مي شد و شب ها بر ديوارها شعارهاي انقلاب را مي نوشتند و به همراه شهيد مهدي اميني و چند تن از دوستانش به شهرهاي اطراف اروميه براي سخنراني و آگاهي دادن به مردم مي رفتند تا زمان بازگشت امام که به تهران رفت. مهدي هيچ وقت به غير از زمان تحصيل دانشگاهي اش دور از خانواده زندگي نکرد و مخفي هم نبود. خواهشمندم چنانچه از صحت مطالبي مطمئن نيستيد در مورد باکري ها چيزي ننويسيد.

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387  |
 پاسخی به یک دوست
دوست عزیزی در وبلاگ بنده به بعضی مسایل گیر داده اند که دلم نیامد(شاید چون دختر بود-شاید) جوابی بر آن ننویسم

۱- من به عقاید همه احترام می گذارم و دوست دارم دیگران نیز....

۲- مدتی در بسیج بورم . مدتی در انجمن. حتی هلال احمرو جاهایی که فقط خدا می داند و دوست!! می دانم و از هر کسی بهتر می دانم در همه اینها اشتباهاتی داشته ام.اما اگر دوباره دانشجو شدم شاید همین مسیر ....شاید   .خدا می داند که چه تجربه بزرگی بود لحظه لحظه این سال ها- بی معرفتی ها و نا مردی ها و از پشت خنجر زدن ها و همه اینها - اگر هیچ نداشت عیار دوست و دشمن را معلوم می کرد....اگر امروز ابوالفضل عزیز را دارم فقط به....(ولش کن . لوس می شه . و پولمو نمی ده)

۳- انحراف؟ نمی دانم . شاید رفتارم کسی را گمراه کرده باشد . اما من که هرگز ادعایی نداشته ام! جز(صدای مردم صدای خداست) جز( من مخالف توام ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی)  و همه اینها را در ناوکم نوشتم و با همین مجوز گذاشتم  تشویق کردم  که همه در ناوک بنویسند

۴- یازده ساله ام! فهمیدید که کودکم.از زمانی که عکسهای سید یزدی را تو کوچه پس کوچه اهی تهران دیدم  و (آن مرد آمد) هنوز بزرگتر نشدهام.... در توهم آزادی و لبخند آن روز ها شبها یواشکی رویا می بینم! شرمنده

۵- پادشاهم داریوش نیست. من پول ساختن قبر و قصر ندارم . مرقد هم همینطور. من شاهم را در بقیع یافتم. کاشکی مهمان شوید! روزی . تمامتان! چقدر زیباست بقیع. بزرگان را به شکوه چه حاجت که خودشان شکوه خاکند. آنان پدران من بودند

۶- پیامبرم محمد است. و کتابم قرآن که آیه آیه اش (همچون انجیل و تورات و اوستا) رحمت و عشق  و معرفت و صدق و محبت است!

۷- شهیدی به نام رستم نمی شناسم! همو  را می گویید که دستانش را به خون فرزند سرخ کرد؟ همو را می گویید که به حاکمان تاریخ ایران آموخت اگر قدرت داری فرزند کشی کن که رقیبت می شود؟همو که به ما آموخته به جای اتحاد- رمز پیروزی در حادو وسیمرغ است؟ همو که می گفت(چه فرمان ایزد چه فرمان شاه) و رسم مقدس شدن سلاطین را باب کرد؟ همو که می گفت (زن و اژدها هر دو در خاک به) و رسم بدبینی به زن را آموخت؟

شاعر من می گوید

بیا ای دوست اینجا در وطن باش

شریک رنج و شادی های من باش

زنان اینجا چو شیر شرزه کوشند

اگر مردی در اینجا باش و زن باش!!

۸-پنجاه شماره و بالای هشت صد صفحه ناوک منتشر کرده ام. فعلا سردبیر ناوک حقم بوده.... و هنوز اعتقاد دارم نوشتن در جایی با دفاع از آرمانهای شهدا و در راسشان حق حاکمیت ملی- وظیفه همه ماست. هرگز به گفته معلم شریعتی پشت نکرده ام و قلمم را به بیگانه نداده ام... در این مورد بیشتر می نویسم که البته پیشتر در ناوکم نوشته ام

۹ برای شهیدان ارزش زیادی قایلم. هنوز هم . با اینکه می دانستم نمایشی که می نویسم را اجرا نمی کنند نوشتم تا وظیفه ام را انجام داده باشم و الان هم در ادامه مطلب بلاگم قرار می دم تا نظرات دوستان را بدانم


ادامه مطلب
|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 اعتصاب
به دانشگاه نرسیده در گیر اعتصاب و اعتراضات صنفی رفقا شدم. حرفهایی که باید گفته بشه و یکی از مولفه های زنده بودن دانشگاهه

البته این حق مسلم بچه هاست که نسبت به وضعیت فعلی معترض باشند.. بچه هاش شورای صنفی هم وبلاگ نویس شدن....در اولین فرصت لینکشون می کنم. که وبلاگشون اینجاست حتما ببینید و نظراتتون را بدید. امیدوارم مثل وبلاگ انجمن سابق و ناوک، بعد ۴ تا مطلب تعطیل نشه. اما اینجا یکی از ترم ۲یی ها بلاگ می نویسه که یکی از نشونه های پیشرفت دانشکده است

 

|+| نويسنده مرد آزادی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  |
 زندگی در پیش رو

کتابی از محسن تولایی گرفتم به نام زندگی در پیش رو نوشته رومن گاری که داستان پسری به نام محمد است که پسری حرام زاده است و پیش یک زن که سابقا فاحشه بوده زندگی می کند......

فکر می کنم همین جذابیت بالای کتاب را نشان دهد اما ویژگی دیگر کتاب این است که محمد - این پسر ده؟؟؟!!! ساله که راوی داستان هم هست عاشق می شود! آن هم عاشق زشت ترین زنی که به عمرش دیده است

این بهترین کتابی بوده که در سال 87 خواندم

الان اینها را می خوانم:

 تهوع-سارتر

و دو تا کتاب شعر

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387  |
 تا انتخابات بعدی
 

تحلیل دوست عزیزم سعید نورمحمدی  که متن کاملش تو ادامه مطلب اومده(همچنین تو وبلاگ خودش اینجا) و حتما به خوندنش می ارزه

خلاصش کاندیدای مورد نظر شاخه جوانان مشارکت برای انتخابات بعدیه که همینجا می بینید:

چکیده:

از سال گذشته بحث فعال بودن در عرصه انتخابات ریاست جمهوری در بین اعضای جوان و دانشجوی جبهه مشارکت آغاز شده بود....اصلی که تقریبا همه بچه‌ها بر آن پافشاری می‌کردند این بود باید به نحوی در انتخابات فعال شد که بزرگان حزب و اصلاحات به دنبال حمایت از کاندیدای جوانان بیایند. حتی تجربه انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و حضور سگولن رویال کاندیدای حزب سوسیالیست فرانسه که با اقبال جوانان این حزب وارد عرصه انتخابات شد نمونه‌ای از تجربه مثبت جوانان دنیا دانسته می‌شد.
.... این افراد به شرح زیر هستند:

 

۱- سید محمد خاتمی: رئیس جمهور سابق همچنان بین اعضا به خصوص جوانان متولد دهه ۶۰ (۱۳۵۰ الی ۱۳۶۰) محبوبیت دارد. رضا شریفی و شهاب بزرگترین حامیان حضور مجدد آقای خاتمی در این عرصه هستند. جایگاه خاتمی از این حیث هم بی‌همتا است که بسیاری از جوانان با دولت و گفتمان وی با سیاست آشنا شدند و برای بسیار مشارکت حزب خاتمی بود. شاید تجربه دولت احمدی‌نژاد برخی انتقادات که از خاتمی وجود داشت را به فراموشی سپرده است و این خود بگونه‌ای دوران و دولت خاتمی را به نوستالوژی حسرت برانگیزی تبدیل کرده است.

۲- مهندس میرحسین موسوی: آخرین نخست وزیر ایران. مردی که تمام ابهتش به مبهم بودن تفکراتش است. می‌گویند در حوزه اقتصاد افکار چپ .....

۳- دکتر سید محمدرضا خاتمی: ایده آل‌ترین گزینه که همه اعضا به روی وی توافق جدی دارند.  ...

 

۴- دکتر عبدالله رمضانزاده: سخنگوی دولت خاتمی که نا کنون در عرصه انتخابات حاضر نشده و از تیغ رد صلاحیت شورای نگهبان جان سالم به در برده. .....

۵- دکتر محمد ستاری‌فر: رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و استاد دانشگاه علامه طباطبایی. .....

۶- مهندس محمود حجتی: وزیر جهاد کشاورزی و استانداری که هنوز محبوب مردم سیستان و بلوچستان است.....

۷- دکتر سید صفدر حسینی: وزیر اسبق کار و سابق وزارت اقتصاد و دارایی......

۸- مهندس محسن صفائی‌فراهانی: مهندس صفائی اگرچه در جامعه جوانان کشور بیشتر بخاطر حضور قوی و موثرش در فدراسیون فوتبال شناخته شده است ....

پانوشت۱: قطعا نظر نهایی جوانان مشارکت همان نظر نهایی حزب است؛ ....... 

پانوشت۲- چهر‌های غیر حزبی نیر طرفدانی دارند .......


ادامه مطلب
|+| نويسنده مرد آزادی در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 وزیران احمدی نژاد تغییر می کنند

دیدار اصلاح طلبان با خانواده قابل

وزیران احمدی نژاد عوض می شوند

چندی قبل هنگامی که از یک تحلیلگر سیاسی پرسیدیم ضعیف ترین عضو کابینه احمدی نژاد کیست؟بی ذره ای تامل پاسخ داد تمام وزیران ضعیف هستند اما وزیر علوم و کشاورزی از همه ضعیف ترند. تغییرات جدید کابینه نشان داد که رییس جمهور ملاکش برای تغییر وزیران ملاکهای کاشناسی نیست که ملاکهای خودش است. به جز اسکندری و زاهدی(وزیران کشاورزی و علوم) عملکرد وزیرانی چون وزیر مسکن و وزیر کارنیز می تواند در این مجموعه (وزیران ناکارآمد)قرار بگیرد . ضمن آنکه خود احمدی نژاد قصد دارد(طبق شایعاتی که معمو لا درست است)وزیر اطلاعات و راه را تغییر دهد. وزیر دفاع هم که با 2 سقوط هواپیما، اگر یک اقلیت قوی داشتیم تا حالا عزل شده بود. عملکرد اطلاعاتی صفار در عرصه فرهنگ بر هیچ کس پوشیده نیست و....تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...هشت وزیر عزل شده و هشت وزیر در آستانه برکناری. آیا این کابینه 23 وزیری می تواند کارامد باشد؟

|+| نويسنده مرد آزادی در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387  |
 اهدای زندگی

چه بهتر از نفس هایم

کسی در خستگی هایش نفس گیرد

هوای زندگی را در تنش جاری کند با من

 

فراخوان دومین جشنواره فرهنگی نفس

 

واحد پیوند دانشگاه علوم پژشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید بهشتی با همکاری مرکز آموزشی و پژوهشی سل و بیماران ریوی، جمعیت حمایت از اعضای پیوندی ایرانیان، کمیته امداد امام خمینی و شرکت همایش سازان امروز دومین جشنواره فرهنگی " نفس " را با در نظر گرفتن ویژگی های زیر برگزار می کند.

 هدف :

جشنواره "نفس" با توجه به شمار بسیار بیماران نیازمند پیوند اعضا و در راستای رسالت برگزار کنندگان خود در جهت آشنایی جامعه با عمل انسان دوستانه اهدای عضو، از بیماران مرگ مغزی و نجات بیماران محتاج به اعضاء پیوندی از مرگ و رنجی که می برند، با موضوع اهدای عضو اهدای زندگی برگزار می شود.

 

 بخش های جشنواره :

1.مسابقه نقاشی کودکان و نوجوانان.

2.مسابقه عکس و کاریکاتور.

3.مسابقه جمله کوتاه ، شعر و داستان کوتاه.

 

گاه شمار جشنواره :

آخرین مهلت دریافت آثار :  31 اردیبهشت

نمایشگاه و مراسم معرفی آثار برتر و اعطای جوایز :29 و 30 خرداد مقارن با جشن نفس

 

 فراخوان بخش های مسابقه جشنواره :

 

  1.مسابقه نقاشی کودکان و نوجوانان

شرایط شرکت در این بخش :

1.گروه سنی 7 تا 15 سال می توانند در این بخش شرکت نمایند.

2.علاقه مندان می توانند آثار خود را در ابعاد 40*30 سانتی متر به صورت اصل یا پرینت رنگی یا به صورت  CD  با رزولوشن dpi 300  ارسال نمایید .

(لازم به ذکر است یک نسخه پرینت A4 مطابق نسخه اصلی در CD  همراه آن لازم است )

 

  2.مسابقه عکس و کاریکاتور

شرایط شرکت در این بخش:

1.علاقه مندان می توانند آثار خود را به صورت عکس یا پرینت رنگی یا به صورت CD  با رزولوشن 300 dpi ارسال نمایند.

(لازم به ذکر است یک نسخه پرینت A4  مطابق نسخه اصلی در CD ، همراه آن الزامی است.)

2.آثاری که با نرم افزار های کامپیوتری ایجاد شده باشند نیز مورد پذیرش قرار خواهد گرفت.

 

 3.مسابقه جمله کوتاه ، شعر و داستان کوتاه

شرایط شرکت در این بخش :

1.علاقه مندان می توانند با ارسال آثار خود در قالب جمله کوتاه ( حداکثر 100 کلمه ) ، شعر و داستان کوتاه در این بخش شرکت نمایند.

 

 شرایط عمومی شرکت در دومین جشنواره فرهنگی " نفس " :

1.ستاد برگزاری جشنواره مجاز است که آثار انتخاب شده را در امور انتشاراتی و اطلاع رسانی مربوط به جشنواره استفاده کند.

2 .کلیه شرکت کنندگان لازم است به همراه آثار ، مشخصات فردی از جمله نام و نام خانوادگی ، نام پدر، شماره شناسنامه ، آدرس و شماره تلفن خود را نیز ارسال نمایند. (علاوه بر ارسال مشخصات به صورت جدا گانه،درج  نام و شماره تلفن بر روی آثار الزامیست.)

3. برگزار کننده هیچ مسئولیتی در قبال آسیب های ناشی از ارسال نامطلوب پست را نمی پذیرد.

4.تصمیم گیری در موارد و مسایل پیش بینی نشده و تغییر شرایط و مقررات اعلام شده به عهده ستاد برگزاری جشن می باشد.

 

 

ستاد برگزاری جشنواره از علاقه مندان و هنرمندان دعوت می نماید با ارسال آثار خود به آدرس پستی تهران-خیابان باهنر (نیاوران)-دارآباد- بیمارستان دکتر مسیح دانشوری-بخش پیوند اعضا-صندوق پستی 634-19575 - کد پستی 1955841452جهت شرکت در جشنواره اقدام نمایند. 

جهت اطلاعات بیشتر با تلفن های ۲۰۱۰۹۹۶۶ و ۲۰۱۰۹۴۱۹ ( واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه شهید بهشتی ) تماس حاصل فرمایید.

 

جوایز جشنواره به همراه تندیس نفس در هر بخش حداقل به سه اثر برگزیده تعلق خواهد گرفت

 

 

|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  |
 خبر بد - خبر بد - بد خبر
متاسفانه یک دانشجوی دوره دکترای دانشگاه ملی (شهید بهشتی) به علت فقر مالی خود کشی کرده

خبر اینقدر تلخ هست که هیچی نمی تونم بگم

واقعا هیچی......

|+| نويسنده مرد آزادی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 نیاز ایران به دموکراسی

لطفا در نظرسنجی این وبلاگ شرکت کنید

آیا جامعه ایرانی به دموکراسی نیاز دارد؟

1-ادعای اسلام گرایی حکومت و ترجیح دادن تعهد به تخصص طی سی سال گذشته ضربات جبران ناپذیری به پیکر میهن وارد ساخته است.نمونه های فراوانی را می توان سراغ گرفت که بدون آگاهی کامل در مسئولیتی قرار می گیرند که هر چند در نیتشان تردیدی نبوده، اما عملکردی رو به انحطاط داشته اند

2- هرچند تناقضاتی چون شیعه – سنی در ایران صدها سال است که وجود دارد، اما این مسئله هنوز حل نشده و هر بار در  دولتهای همسایه سنی نشین،اهل سنت یا کردها قدرت گرفته اند ، مشکلات دولت مرکزی ایران بیشتر شده است. اما ویژگی های دوران جدید هرچند با عث شده جوان آگاه ایرانی بهاییت را نقد و وهابیت را مسخره کند اما به طور روز افزونی حامیان سکولاریسم بیشتر و بیشتر شده اند. تا جایی که مسئولان از شنیدن واژه رفراندوم، رعشه بر تنشان می افتد. حضور شصت در صدی دختران در دانشگاهها نیز تناقضی به نام مرد-زن ایجاد کرده که هر چه بگذرد بر حامیان آن افزوده خواهد شد. به خصوص که این بار بر خلاف دانشجویان کمونیست، قدرتهای جهانی از این زنان حمایت می کنند و حکومت جرئت زندانی کردا آنان را ندارد

در این مورد بیشتر خواهم نوشت ضمن آن که سوالاتی دیگر نیز در این بحث وارد می شود

آیا ایران قابلیت پذیرش دموکراسی را دارد و آیا اصلاح طلبان توانایی این انتقال را دارند؟

|+| نويسنده مرد آزادی در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 شعری از احمد شاملو تقدیم به هادی قابل

لطفا در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید

 

 

کیفر              احمد شاملو

 

در اینجا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب،

 در هر نقب چندین حجره ،

 در هر حجره

 چندین مرد

 در زنجیر....

از این زنجیریان یک تن ،

 زنش را در تب تاریک بهتانی

 به ضرب دشنه ای     

  کشته است.

 

از این مردان یکی،

در ظهر تابستان سوزان ،

 نان فرزندان خود را  بر سر برزن،

 به خون نان فروش سخت دندان گرد

 آغشته است.

 

از اینان چند کس، در خلوت یک روز باران ریز

  بر راه ربا خواری

 نشسته اند

 

کسانی در سکوت کوچه

از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند

 

کسانی ، نیم شب در گور های تازه

دندان طلای مردگان را

  می شکسته اند

 

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی      

 نکشته ام

من اما راه بر مرد ربا خواری                          

 نبسته ام

من اما نیمه های شب زبامی بر سر بامی       

نجسته ام.

 

 

در اینجا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و

در هر نقب چندین حجره ،

 در هر حجره چندین مرد

 در زنجیر....

در این زنجیریان هستند مردانی

که مردار زنان را دوست می دارند

 

در این زنجیریان هستند مردانی

که در رویایشان هر شب

زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد

 

من اما در زنان چیزی نمی یابم

-گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش-

من اما در دل کهسار رویاهای خود

جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی

که می رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند،

با چیزی ندارم گوش

 

مرا گر خود نبود این بند

شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان

می گذشتم از تراز خاک سرد پست....

 

جرم این است

جرم این است

 

 

 

بیانیه جبهه مشارکت در مورد دور دوم انتخابات

|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 کابوس

در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید

می خوای بخوابی ؟ تو بیداری کابوس ببیین

بیا به دنیا فحش ناموس بدیم! (قسمتی از یک ترانه رپ)

صدا و سیما چندسالیه شروع به ساختن فیلمهای مزخرف سینمایی کرده که به درد بستن به گاری هم نمی خوره. اما دیشب یه اتفاق جالب افتاد ! شبکه یک فیلمی از سیروس الوند پخش کرد به نام کابوس

فیلم سوتی های تابلویی داشت: داستان در زمستان اتفاق می افتاد و بعد که نوشت:6 ماه بعد  هنوز زمستان بود!!یا قهرمان داستان یادش رفته بود با گوشی موبایل عکس بگیرد یا شماره پلاک شخصیت منفی را حفظ کند

اما داستان جالب و دلهره آور بود. چیزی که در سینمای ایران جای خالی اش همیشه احساس شده است  البته آخرش کمی ماست مالیده شده بود ولی نه خیلی!!( فقط اندازه یک ماست فروشی)اما من همین پایان را به فیلمهای هالیوود که آخرش بد تموم می شه ترجیح می دم

اما مطمئنا از پارک وی جیرانی یک سر و گردن بالاتر بود و امیدوارم احمقهایی مثل جیرانی دیگر مردم را سر کار نگذارند و با شعور مخاطب بازی نکنند

خبر روز: احمدی نژاد نفت را به سر سفره مردم اصفهان آورده و آب این شهر طعم و بوی نفت می دهد!!!!

خبر ۲ روز از روزنامه اعتماد فرمانده ارتش: تحریم ها برای ایران برکت داشت

|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا