برای ابوی عزیزم شادمانی را دنیا دنیا و دنیا را شادمان شادمان آرزو و تصور می کنم!!!ژ
ابو قبل از ازدواج با این همسر با من چهار سال زیر یک سقف زندگی کرد اما نشد که به تفاهم برسیم و رفتیم دنبال زندگی خودمون!!
لرزيد پيكر خورشيد بي اميد
وقتي كه در آينه عكس تو قد كشيد
بر آستان تو مهتاب سجده كرد
وقتي صداي تو از عمق شب سر رسيد
دست تو اعجاز اين سرزمينم بود
آن لحظه كه دشمن در كمينم بود
گل پوش شد اگر مشق شبانه ام
نام تو آن لحظه واژه نشينم بود
لرزيد پيكر خورشيد بي اميد
وقتي كه در آينه عكس تو قد كشيد
بر آستان تو مهتاب سجده كرد
وقتي صداي تو از عمق شب سر رسيد
بر خاك خسته كش،مژده باران باش
يا د آور خون طلايه داران باش
اينك تويي تنها، فانوس راه عشق
بار دگر برخيز!كنار ياران باش!
در بي نشاني غرور، تو را نشانه مي روم
از پس چشم هاي تو، به بي كرانه مي روم
از موج سوم حضور تو در اين هنگامه ي شب
چراغواره سوي معراج ترانه مي روم

ديشب به طور همزمان (يعني يكي در ميون )، دو تا فيلم ديدم: يكي شب سياه كه فيلم جديد بت من بود و يكي فيلم پسر جهنمي2 و افاقا پيام هر دو فيلم يكي بود: مردم قهرمان نمي خواهند. به خصوص بت من كه بارها در فيلم تاكيد مي كند: يه قهرمان يا بايد بميره يا اينقدر بمونه كه به لجن كشيده بشه!!! متاسفانه دوستاني بودند و هستند كه چنين توقعي را از خاتمي دارند. يا بمير (مثل مصدق - بازرگان و ....) يا به لجن مي كشيمت!!
سوال اينجاست: اگر مصدق اشتباه نكرد و اگر بازرگان درست مسير را ادامه داد، آيا جانشينان آنان را بعد از كودتا و استعفا قبول داريم؟ يا ترجيخ مي داديم مثلا هنگام رد صلاحيت مجلس هفتم يا هنگام ايستادگي بر سر لوايح دوگانه ، پايان خاتمي را تماشا كنيم؟
من به خاتمي راي مي دهم. به بغضي گلوي سعيد سوگند كه اين بهترين راه است

سه تا مطلب طنز از سه طنز نویس درد کشیده ٬ تبعید شده ٬ نگران و ناراحت از سه نسل خطاب به خاتمی
اول خاتمی نزار بگم دیگه دوستت ندارم از ابراهیم نبوی
دوم پاسخ ابراهیم رها به ابراهیم نبوری
سوم آی سد دلگیرم ازت : مسعود مرعشی
سلام
من ميثم سعادت هستم ولي مي تونيد منو عمو ميثم صدا كنيد. بهتون ؟؟؟؟ درس مي دم و اميد وارم بتونيم كلاس شادي داشته باشيم!
و به اين ترتيب من معلم شدم!! خاطرات معلمي را در قسمت جديد وبلاگم "عمو ميثم " ببينيد
حدس بزنید چی درس می دم! و جایزه بگیرید
راهنماییم کنید
شب نوزدهم مثل مور و ملخ مسیج می آمد :« مجید اکبری- ابو - رضا - حالا لازم نیست همه را بنویسم که اما شب ۲۱ یه اتفاق باور نکردنی افتاد.
داشتم از خونسار بر می گشتم که یه شماره ایرانسل بهم تماس زد!! کی بود؟ باورم نمی شد. صدای منقطع جمعه خان رمضانی را پس از نزدیک به یک سال شنیدم
جمعه خان از اونهایی بود که حضورش و قلبی پاکش(به جای پاکی قلبش) اثرگذار بود تو دعاهای قشنگ دانشکده
کاش باز هم به دعا های من آمین بگه
آخرین خبرم از جمعه ٬ هنگام اقامتش در افغانستان عزیز بود.......... جمعه کجایی که میثمتو کشتن!