تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
خبرهای فوق العاده از دانشکده خوانسار
2 تا خبر دارم که می ترکونه
اولیش را احتمالا شنیدید: محمد باقر حسینی و مریم کرمی زندگی مشترکشون را با برگزاری جشن با شکوهی آغاز کردند
دومیش هم این که خانوم پروین ترابی-هیئت علمی دانشکده جندی شاپور- دوره دکترت یش را در دانشگاه علم و صنعت ایران آغاز کرد!
باور نمی کنید؟
باور کنید!
به همه دوستان نامبرده تبریک می گم
پی نوشت یک
محمد تقی نادی از پایان نامه ارشدش دفاع کرد
پی نوشت دو
سید هادی شادمان و سمیه اکرمی این هفته این کار را انجام میدن
|+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 21  توسط ميثم   | 

تعطیلات
شهروند امروز تعطیل شد و هیچ کس به این فکر نکرد ۴۰ چراغ مدتیه روی دکه ها نمی آد!

واقعا جای خالی این جوون را کسی احساس نمی کنه؟

۴۰ چراغ دوست داشتنی بود. حتی بیشتر از شهروند و نسلی از بهترین نویسنده ها را به روزنامه های ایران هدیه کرد

من که غصه خوردم

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15  توسط ميثم   | 

نوشته ای از آیدین پورضیایی برای خاتمی عزیز
سلام سيد!

بعد از سال‌ها باز هم براي آمدنت نامه مي‌نويسم.

من كودك زمان جنگم! كودك جنوب! و با كابوس‌هاي خود زندگي‌ مي‌كنم؛ كابوسي ممتد و ادامه‌دار كه در طول بيش از بيست سال همراه با سرگيجه‌اي مداوم، چنان دوستي وفادار در كنارم مانده است و من، خو گرفته با همپايي او، با او حرف مي‌زنم؛ نقطه نقطه‌اش را، ذره ذره‌اش را در ذهنم زير و رو مي‌كنم.

من در دَوَران سرگيجه همان دوران بود كه دانستم: بخوانم
در پيمودن همان دايره‌هاي عجيب بود كه دانستم: بپرسم

كمي كه بزرگ‌تر شدم... در نقطه‌ي پرگار آن وحشت شوم، بعد از خواند‌ن‌ها و پرسيدن‌ها، باز هم ندانستم چرا آن‌همه آوارگي؟ آن‌همه هياهو براي چه بود؟ كدام‌يك از ما بزرگ‌ترين جرم روزگار را مرتكب شده بوديم؟ كدام‌يك از ما مي‌دانستيم معني جنگ يعني چه؟ ما كه ساده‌تر از بوي باران از سهم كودكي خود گذشته بوديم، پس ديگر آن همه شيون چرا هديه گرفتيم؟

آري، من كودك جنگم و از ايستادن پدر، از ماندن مادر، ياد گرفتم كه فرار را نشناسم و به دنبال پاسخ يا مرهمي، سال‌هاي زندگي‌ام را بگذارنم...

و ناگهان تو پيدا شدي، از پس تمام ابهامات و يأس‌هايي كه داشتيم، از وراي مهي غليظ تو آمدي كه باشي (و من برايت نوشتم: سلام پدرم، سلام پدري كه سال‌ها منتظرت بوديم...).

در عالم نوجواني چه تلاش‌ها كه نكرديم، چه فريادها كه نكشيديم، كه تو بماني... اعتماد كني كه ما، با همه‌ي جواني خود چنان موجي مي‌توانيم تو را به جلو برانيم؛ و تو آمدي، با همه سختي‌ها، با همه دلشوره‌ها و دلواپسي‌هايي كه داشتيم، تو آمدي، با پشتوانه‌اي باور نكردني و ما، با احساس بار مسئوليتي سنگين كه: مسئول رأي خود بايد بود.
 
گفتند تنهايي و به تنهايي كاري از پيش نمي‌بري و ما، حيران و عاجز از درك تنهايي تو، با تلاشي نفس‌گير و با تحمل توبيخ‌ها و تنفير‌ها، يارانت را به خانه‌ي ملت فرستاديم.

مي‌داني سيد؟ آن سال‌ها براي ما كه جوان‌هايي بوديم هفت‌هزار ساله، سال‌هاي سختي بود، خيلي سخت... روزهاي دانشگاه را هرگز فراموش نمي‌كنم... روزهايي كه براي اعلام پشتيباني  از تو و يارانت زير آفتاب داغ جنوب،‌ روي زمين تفتيده از گرما، مي‌نشستيم. آن روز‌ها حرف اگر مي‌زديم، توبيخ و تحقير مي‌شديم، زبان‌مان در مطبوعات بسته شد، اما در آن سوي ميدان، تو خواستي كه : «دانشجويان با آرامش رفتار كنند» و ما كلامت را به ديده نهاديم و در مقابل، به آنان كه با زبان و دست خود بر سر و صورت و روحمان مي‌كوفتند، آن‌طور كه تو خواسته بودي زنده باد گفتيم و مردانه و با قلبي پر از اميد اصلاح، ايستاديم. ايستاديم در انتظار دست نوازش و همدلي‌اي از سوي تو... كه نيافتيم. هر روز يأسمان فربه‌تر و اميدمان كوچك‌تر مي‌شد اما باز هم خواستيم به تو نشان دهيم كه تنهايت نمي‌گذاريم و ... نگذاشتيم.

سيد! قبول كن كه تنهايمان گذاشتي، ما كه غير از تو و وفاداري خود، دلمان به هيچ‌كس و هيچ چيز خوش نبود، تنهايي كمرمان را شكست. بسياري از ما با جامعه‌مان، با تو و يارانت كه نه،‌ بيشتر با خودمان قهر كرديم و كنار نشستيم. سيد! باور كن كه آن قهر لحظه‌اي بيشتر نبود اما... تاوان همان يك لحظه شد اين حالي كه به آن دچاريم.
 
درست است كه گفته بودي بايد آن‌قدر بزرگ شويم كه به دنبال ناجي براي خود نگرديم، باور كن كه نگشتيم. درست است كه بايد به خود تكيه كنيم باور كن كه كرديم... اما سيد اين‌بار، اين ماييم كه  به كمك تو نياز داريم... براي بلند شدن از جاي‌مان به دستان تو نياز داريم... اين‌بار، اين ماييم كه به تنهايي كاري از پيش نمي‌بريم... تنهايمان نگذار سيد، كه ما ياران هميشگي‌ات هستيم.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13  توسط ميثم   | 

کره خر
داشتم توی تفرش غمگین راه می رفتم که یه دفعه یه کره خر خشگل را دیدم که داره از مادرش شیر می خوره

خیلی خوشم اومد

تا حالا از دیدن هیچ خری اینقدر ذوق نکرده بودم!

باور کنید از خرهای تصویر بالا خوشگلتر بودن

من همیشه رابطه مادر فرزندی هر حیوانی را دوست داشتم

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14  توسط ميثم   | 

lمو فرفری و عینکی
مدرسه که می رفتم- یکبار یکی از معلم ها عکسم را با عینک . موهای فرفری کشید

دانشگاه که رفتم یکی از دخترهای هم تر می این کار را کرد

حالا که معلم شده ام ، یکی از شاگردها

ای روزگار...
 
|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22  توسط ميثم   | 

جای خالی دانشگاه

جدول زير رتبه بندي دانشگاههاي آسيا را در جهان نشان مي دهد: همچنان كه مشاهده مي كنيد ايران هشتاد و نهمين دانشگاه برتر خاورميانه را دارد.آن هم بعد از كشورهايي نظير فيليپين ، عربستان و پاكستان. نكته ديگر اينكه در ميان صد دانشگاه برتر آسيا ، فقط يك دانشگاه ايراني قرار دارد كه اين هم نقطه ضعف محسوب مي شود. هر چند سال قبل مسئولان وزارت علو قول مساعد داده بودند كه امسال در ميان پانصد دانشگاه برتر جهان جايگاه داشت باشيم ، و خوشبختانه دانشگاه تهران توانسته به اين مهم دست پيدا كند ، اما وقتي در ميان صد دانشگاه فقط يكي متعلق به ايران باشد ، آيا از فردا نبايد نگران فرار مغزهاي ايراني به آن سوي مرزها ، براي تحصيل باشيم؟

بي شك همه واقفند جايگاه واقعي دانشگاههاي ايران كه بعضا سوابقي بيش از نيم قرن دارند بالاتر از اينهاست و نبايد با اهداف كوچك ، راه دستيابي به جايگاههاي برتر را بست. در سند چشم انداز بايد كشور اول منطقه در علم باشيم و رسيدن به چنين جايگاهي وقتي ممكن است كه تمامي دانشگاههاي بزرگ كشور، در ميان بيست دانشگاه بزرگ آسيا و صد دانشگاه معتبر جهان قرار داشته باشند. .

 

رتبه در آسيا

اسم دانشگاه

كشور

رتبه در جهان

رتبه  سال گذشته

1

دانشگاه توكيو

ژاپن

19

17

2

دانشگاه كيوتو

ژاپن

25

25

3

دانشگاه هنگ كنگ

هنگ كنگ

26

18

4

دانشگاه ملي سنگاپور

سنگاپور

30

33

5

دانشگاه علم و صنعت

هنگ كنگ

39

53

8

دانشگاه پكن

چين

50

36

9

دانشگاه ملي سئول

كره جنوبي

50

51

10

دانشگاه تي سينگ هوا

چين

56

40

12

دانشگاه تكنولوژي نانيانگ

سنگاپور

77

69

13

دانشگاه عبري اورشليم

اسراييل

93

128

14

موسسه عالي علم و تكنولوژي

كره جنوبي

95

132

20

دانشگاه ملي تايوان

تايوان

124

102

25

موسسه تكنولوژي دهلي

هند

154

307

27

دانشگاه چولالونگ كورن

تايلند

166

223

38

دانشگاه مالزي

مالزي

230

246

43

دانشگاه فيليپين

فيليپين

254

400+

49

دانشگاه اندونزي

اندونزي

287

395

56

دانشگاه ملك فهد

عربستان

338

500+

60

دانشگاه ملي علم و صنعت

پاكستان

376

400+

89

دانشگاه تهران

ايران

484

500+

93

دانشگاه امارات متحده عربي

امارات

496

500+

100

دانشگاه ملي چو نام

كره جنوبي

500+

500+

|+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

مهدی کروبی- اصلاح طلب یا ...؟
مهدی کروبی یک اصلاح طلب است؟

موضع ما در برابر کروبی چه باید باشد؟

۱- کروبی بی شک اصلاح طلب است. یادمان باشد شعار خاتمی تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق بود . پس نباید دوست دیروز را از حلقه بیرون کنیم. این استراتژی اقتدارگرایی است که بحث خودی و ناخودی !! مطرح می کنند

۲- کروبی صریح تر از خاتمی و هرکس دیگری - دولت فعلی را نقد می کند و کم کم انتقادهای اقتدارگرایان به سمت او نشانه می رود. مواظب باشیم نقد های کروبی به سمت ما-حامیان خاتمی- نشود

۳- کروبی از روستاها رای خوبی می اورد. رایی که اگر کروبی نیاید به احتمال زیاد در سبد اقتدارگرایان خواهد شد

۴- همین!

|+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10  توسط ميثم   | 

عمو میثم

مي آيد و مي گويد عاشق شده

اول راهنمايي است

 

-          آقا با ما كار زشت مي كنند

-          چي مار مي كنند؟

-          نمي تونيم بگيم آقا

 

 

مي خندد. كوچولو است!

-          تو عمو ميثمي؟ (قاه قاه) اصلا شبيه نيستي؟ عمو سيبيلات كو؟

(با خودم فكر مي كنم كاش مي شد دوباره اول راهنمايي بودم و از معلمي مي پرسيدم : عمو سيبيلات كو؟)

 

نصف حال مدرسه به صبحانه زنگ تفريح اولش است

نان بربري داغ + غيبت دانش آموزها ! و .... خوب همه چيز را نمي شود گفت . بايد در دفتر بنويسيم : سرزده وارد نشو ، ميكده حمام نيست

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18  توسط ميثم   | 

به حمایت از خاتمی برخیزیم
وبلاگ حامیان خاتمی در دانشکده ریاضی و کامپیوتر خوانسار اعلام موجودیت کرد

با نظراتتان راهنماییمان کنید

اينجا كليك كنيد

به ما بپیوندید

|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

مطلبی از وبلاگ مسیح علی نژاد
سازمان عفو بین الملل یک کلیپ تبلیغاتی دارد که اهمیت “امضا” را با هنر زیبای تبلیغات نشان می دهد. اهمیت امضای حتی یک شهروند پای یک بیانیه یا “پتیشتن” که می تواند چه اٍثر گذاری مطلوبی را سبب ساز شود و مجلسی را وادار به عقب نشینی در برابر تصمیمات ضد حقوق بشری کند. این روزها خانواده زهرا، دانشجوی پزشکی همدان که زیر دست برادران امر به معروف و نهی از منکر جان داد، برای دادخواهی به ملت ایران پناه آورده اند . اگر یک نهاد قوی مردمی در ایران بود و یک کار تبلیغاتی عظیم برای فراخوان ملتی که یک خانواده درمانده صدایشان می کند، انجام می داد، دیگر لازم نبود ما فقط در سایت ها و بلاگ هایمان، بی برنامه و بی هدف “وا اسفا” راه بیاندازیم و زار بزنیم و در نهایت قادر به در آوردن پنبه از گوش برادران “زحمت کش” نیروی انتظامی و قوه قضاییه هم نباشیم.این نقض حقوق ها در همه کشور ها اتفاق می افتد با این تفاوت که در همه کشور ها تمام قد ایستادن نهادهای مردمی در برابر این نقض ها نیز وجود دارد اما در کشور ما چنین نیست و تا اعتراض کنی به عنوان مشوش اذهان عمومی پرونده ای کف دستت گذاشته می شود و منفور نهادهای تصمیم ساز می شوی . در حالی که این نهاد ها اگر باشند به سلامت قوه قضاییه و باقی نهادهای اجرایی کمک می کنند و دخالت بیرونی را نیز اندک می کنند.
پرونده زهرا بنی یعقوب هم مثل پرونده زهرا کاظمی بسته شد و زهرا های دیگر هم چه بسا در انتظار اصابت کردن سر خود با اجسام سنگین دادگاهها و زندان های شهر و یا پارچه های تبلیغاتی مهیا شده برای ساختن طناب دار و خودکشی های کاملا معمولی در بازداشتگاهها و سلول ها هستند بنابراین غمی نیست جز رفتن آبروی “ایران اسلامی” که آبروی هرچه مسلمان و مسلمانی را نیز با دست خویش به تاراج می برند و بعد یقه ابرقدرت ها را می گیرند که چرا چهره مسلمانان را در جهان مخدوش می سازنند. نه برادران! همت خودتان در خدشه و چنگ بر صورت مسلمانی انداختن، چنان بالا است که هیچ نیازی به غیر ندارد.
اینجا وقتی برای مسلمانانی که به اتهام تروریست بودن در زندان هستند و بدون اثبات جرم مدت زندانی شان تمدید می شود، حداقل نامسلمان ها آنقدر غیرت و جسارت دارند که” پتیشن” امضا کنند و دیوید کمرون به عنوان نماینده محافظه کار انگلیس تریبون مجلس در اختیار می گیرد تا گلو برای بی مهری هم کیشان خویش در برابر مسلمانان در حبس پاره کند اما آنجا جا چه؟ فقط یک نماینده از مجلس محافظه کار ایران به من نشان دهید که دلش حداقل از نامه دادخواهی پدر و مادر زهرا کاظمی گرفت و برای یک تذکر ساده آئین نامه ای از جای برخاست.
در ایران اسلامی دو زن که از قضا نام ” زهرا” را هم با خود تا روز مرگ یدک کشیده اند در زندان جان می دهند، نه تنها صدا از مجلس مسلمانان بر نمی آید بلکه روزنامه ها هم آرام آرام دعوت به سکوتی ناگزیر می شوند. این عکس را تقدیم می کنم به نمایندگان مجلس شورای اسلامی که ببینند اینجا در بلاد غرب، مسلمانی همیشه جرم نیست، تاکید می کنم درست است پلیس های چشم آبی و مو بور گاهی سیاهپوست ها و مسلمان ها را ساعت های طولانی بازجویی بدنی می کنند اما حداقل حفظ آبرو را خوب بلدند . کاش برادران ارزشی مجلس هشتم چشم باز کنند و حداقل حفظ آبرو را یاد بگیرند. این زن مسلمان را ببینند که چگونه آزاد و مقتدر در بلاد غرب حجاب بر سر می کند و می شود پلیس و نگهبان یک کشور غیر اسلامی اما آنها بر صندلی سبر مجلس آرام و رها لم داده اند و با مرگ و خودکشی زهرا ها ، کک شان هم نمی گزد و نامشان را می گذارند نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
کاش برای حفظ آبرو هم که بود یک کدام تان از جای بر می خاست و یک چیزی می گفت که حداقل دست ما خالی نبود . در ست عین ما که وقتی یکی از شما را می گیرند و می برند ساکت نمی نشینیم حتی اگر فرسنگ ها با هم اختلاف فکری داشته باشیم . ولی این روزها باورم شده که بیهوده این همه سرو صدا و اعتراض در رسانه ها به راه افتاده که چرا حسن کامران (نماینده اصفهان)را به خاطر افشای وام صد میلیون تومانی، تحت فشار قرار می دهند و به قوه قضاییه فرا می خوانند. باید تمامش کنیم این ژست های روشنفکری و اصلاح طلبانه را. گیریم که کامران را بازداشت هم بکنند ولله اگر یک تار مو از سر ایشان کم شود یا خدای نکرده جسم سختی بر سرش بخورد.
یک دختر را به خاطر تار مویی یا به خاطر معاشرت با معشوقه اش یا به هر دلیلی برده اند در بازداشت گاه همدان و چند روز بعد جنازه اش تقدیم خانواده اش شد. یا همان دانشجوی کردی که جنازه اش را هم ندادند و قبرش را هم سیمان گرفته و نونوار تقدیم خانواده اش کرده اند، شک نکنید برای کامران هیچ اتفاقی نمی افتد پس دلسوزی هایتان را در رسانه ها هدر ندهید و بگذارید یک بار هم که شده با یک نماینده همان برخوردی را بکنند که با ما کردند. مگر خود من از همین آقای کامران در مورد فیش حقوقی مجلس هفتم مصاحبه و تائیدیه نگرفته بودم؟ آندفعه با او کاری نداشتند و مرا اخراج کردند بگذارید ایندفعه او هزینه دهد. اولا نماینده مجلس است و مصونیت پارلمانی دارد، دوما کامران و آن همه یال و کوپال کجا و زهرا و این همه بی دست و پایی ما کجا که نمی دانیم باید به دست و پای چه کسی بیافتیم تا حداقل صدای خانواده اش را بشنوند.
پی نوشت:
با سیروان و همان دوربین آماتورش به جز این عکس ها، فیلم ها و گزارش های آماتور دیگری از شهر لندن مانده روی دست مان که در فرصتی مناسب، همانند گذشته دوباره در یوتیوب می گذارم. فعلا مسافرم و کمی تنها کمی آشفته.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16  توسط ميثم   |