1- دوستانی که به کانون های قدرت و ثروت متصلند. اینان در این چهار سال به حدی در پول و ثروت و قدرت غوطه ور بوده اند و حالا جدایی از آن برایشان بسیار سخت می نمایاند. بی شک چون ثروت کلانی دارند محبوب نیستند نمی توانند با ماهیت واقعی خود وارد صحنه شوند. امام جمعه یکی از شهر ها و مسئول فرهنگی دانشگاه زنجان و ... نمونه هایی از این قبیل اند
2- طرفداران مهدی کروبی که وعده وزارت و ... دیده بودند و در صورت پیروزی خاتمی ، حالا چیزی برای عرضه ندارند. از سویی خاتمی وزارت خانه هایش را نمی فروشد و از سویی دیگر ، اینان نشان داده اند اصلاحات را وقتی می دانند که خود در عرصه قدرت باشند!
3- تحریمی ها که فکر می کردند با رای ندارن (مثلا به دکتر معین) شرایط برای انقلاب بهتر می شود. اکنون با حضور خاتمی دوباره باید به کنج دنج خود بروند.
و آخرش نتیجه گرفته که چنین کسی قهرمان ما نیست.
و میپرسید " این رفیق شما منظورش چیست؟" گفتم: اولا با این مشخصاتی که اعلام کرده، احتمالا میخواهد برای خودش رأی جمع کند و از طرف دیگر راست میگوید. چون من هم حاضر نیستم آدم ملاحظهکاری مثل خاتمی را به عنوان قهرمان خودم انتخاب کنم. ولی، مگر انتخابات برای قهرمانی کشور است؟
گفت: نه، ولی خاتمی هزار تا عیب دارد.
گفتم: خاتمی هزار عیب که داشته باشد یک حسن دارد و آن اینکه از همه آنها که انتخابشان ممکن است بهتر است، گیریم از آنهایی که انتخابشان ممکن نیست بهتر نباشد. من میخواهم رئیس جمهور انتخاب کنم.
گفت: اگر آمد و شد مثل همان هشت سال چه کنیم؟
گفتم: شما را نمیدانم، ولی من اگر مثل آن هشت سال خاتمی بشود، دیگر هیچ غصهای تا آخر عمرم ندارم و حداقل یک ماه جشن میگیرم.
گفت: ولی آیا خاتمی واقعا به دموکراسی اعتقاد دارد؟
گفتم: نسبی است، اگر به نسبت واسلاو هاول و بیل کلینتون ببینی نه، قطعا آن نیست که میخواهی، ولی خاتمی از نظر اعتقاد به دموکراسی و آزادی از معدل متوسط سیاستمداران و مردم ایران، بهتر است.
گفت: به نظر تو عبدالله نوری بهتر نیست؟
گفتم: عبدالله نوری خوب است، ولی نه بهتر از خاتمی، نوری اولا ممکن نیست، ثانیا مردم به او رای نمیدهند چون نمیشناسند، ثالثا تائید صلاحیت نمیشود.
گفت: حالا از کجا میدانی که خاتمی رای میآورد.
گفتم: نمیدانم، امیدوارم، و به همت خودم هم ایمان دارم. من تا روز انتخاب خاتمی برایش کار خواهم کرد، هزار هزار تا مثل من هستند، ما خاتمی را رئیس جمهور میکنیم.
گفت: حالا از کجا مردم به او رای بدهند؟
گفتم: ده دوازده میلیون نفر از ترس احمدینژاد به خاتمی رای میدهند. پانزده میلیون نفری هم بخاطر خودش رای میدهند، کافی است.
گفت: این پیشبینی را از کجا آوردی؟
گفتم: اسمش پیشبینی نیست، رجزخوانی است.
گفت: مگر جنگ است که رجزخوانی میکنی؟
گفتم: دقیقا جنگ است، بزرگترین جنگ این بیست سال گذشته. یک جنگ واقعی.
2- به همه دوستانی که شبانه روز درگیر دعوت و مجاب کردن سید بودن تبریک می گم
3- ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم
شاید فقط میخام یکی ٬ نیم دونم کی٫یه طور ٫نمی دونم چطور٬ دلداریم بده...
از آخرین باری که اسم یک روز زندگیم ٬ تفریح بوده٬ اونقدر گذشته که یادم نمیاد
می دونم شاید خیلی ها مثله من تفریح نداشتن
اما
از آخرین باری که از ته دل خندیدم
از آخرین باری که خودم تصمیم می گرفتم نوع زندگیمو انتخاب کنم
خیلی گذشته
تنهام
دنیا خالیه
خدا نمی خواد بهم معجزه نشون بده
شایدم چشمای ما کوره
شاید هم لیلاقتشو ندارم
محمد قوچاني را زياد دوست دارم . بهترين دليلش شايد اين باشد كه همه ي كتابهايي كه از سال هشتاد نوشته را دارم و تمام مجلات شهروند و همه ويژه نامه هاي شرق و ....و با اينكه روزگاري به سوي هاشمي متمايل شده بود و به او اقتدا مي كرد و اين روزها ، نان از سفره كروبي تناول مي كند ، به حرمت قلمش ، حرمتش برايم واجب بود.
قوچاني را خيلي ها پديده روزنامهنگاري 2 خرداد مي دانند و قلمش را با مسعود بهنود مقايسه مي كنند كه البته بي تناسب هم نيستند و چه بسا گاهي سخن قوچاني را بيشتر پسنديده باشم!
امروز، شنيدم و خريدم و ديدم او ، شده سردبير مجله ايران دخت! به امتياز حزب يك نفره "مجمع اسلامي بانوان " (حزب فاطمه كروبي ) و مدير مسئولي حسين كروبي! و جالب اينكه در كل تحريريه ايران دخت، زني جز مريم باقي (همسر محمد قوچاني د دختر عماالدين ) ديده نمي شود!
او در سرمقاله اولين شماره اين مجله ، نوشته است :
"روزنامه نگاري يك حرفه است، مانند كاسبي يا آشپزي يا كارگري يا رفتگري يا ...به هر دليل من و همكارانم اين حرفه را انتخاب كرديم و قصد داريم در اين حرفه بمانيم. بديهي است اگر به هر دليل امكان تداوم اين حرفه از ظرفيت هاي شخصي ما (مانند ژورناليسم سياسي ) وجود نداشت، بايد به راههاي ديگر براي تداوم حيات حرفه اي فكر كرد. ايران دخت يكي از اين هاست"
اولين سوال من از آقاي قوچاني اين است: اگر لازم شود ، چقدر حتضريد در رسيدن به اهداف كو تاه بياييد؟ حد و مرز تساهل و تسامح شما كجاست؟ آيا ممكن است فردا در مجله كودكان و روز ديگر در قسمت شعر صفحعه نيازمنديها، اسم شما را ببينميم؟
و سوال ديگر اينكه : نشريه اي كه در قسمت معرفي كالا و خدماتش ، شلوار جين 120 هزار توماني ، ساعت مچي ششصد هزار توماني ، رستورا ن با رنج قيمتي پانزده هزار تومان و خودروهايي نظير بنز و بي ام و را معرفي كرده است (هر كدام از اينها در قالب يك مقاله يك صفحه اي ) به كدام قشر از جامعه تعلق دارد و اگر اينها انتخاب واقعي روزنامه نگاران "ايران دخت" باشد، فكر نمي كنيد ميان اينها و زندگي واقعي مردم فاصله اي زياد باشد؟
اينقدر پول كروبي بركت داشته است؟
محمدرضا خاتمی عزیز!
نمی دانم چرا، شما را بیشتر از "خاتمی روح الله" و "خاتمی محمد" دوست دارم. ۶ سال پیش سر میز افطاری جبهه مشارکت یادداشتی دادم به شما. برایتان نوشتم: جناب خاتمی! من بر سر دو راهی سختی گرفتار شده ام. اگر بلند شوم و حرف بزنم، گم و گورم می کنند و اگر سکوت کنم و حرف نزنم گم و گور می شوم. من چه کار کنم؟
و هیچ خبر دیگری در این دنیا نیست!!