تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
تفاوتی به نام خاتمی

انصراف سید محمد خاتمی گرچه برای هوادارانی چون من ، ناراحت کننده و نابخشودنی است ، اما بار دیگر شخصیت متفاوت او را از جنس سیاستمداران امروز ایران نمایان می کند. و استثنایی شبیه بازرگان را به گمام نزدیک می کند . خاتمی نشان داد که مرد سیاست نیست. چه بسا روزی که از مجید مجیدی تا لیلا حاتمی و از هوشنگ مرادی کرمانی تا قیصر امین پور زبان به تحسین او می گشودند ، باید می دانستیم که جنسش با دیگران متفاوت است. به یاد بیاوریم هنگامه ای که حتی رییس جمهور اسراییل ادعا کرد با خاتمی دیدار کرده تا اعتباری برای خویش بجوید و از این قبیل افراد فراوانند.

اما اینک سوالی پیش می آید : هوادارا ن خاتمی به کدام سو خواهند رفت؟

به تعداد حامیان خاتمی ، پاسخ برای این سوال یافته می شود: میرحسین ، کروبی ،  قالیباف ، عبدالله نوری و ....

اما ما نیز همچنان "راهمان را با ستاره میزان می کنیم"

به اعتقاد من ، بی اخلاقی های موجود در جامعه ، اصلاح جامعه را در اولویت بالاتری نسبت به اصلاح حکومت قرار داده و اصلاح جامعه از دست قدرت که به دست ملت میسر است. پس از این پس ، از یک فروردین 88 ، با سیاست دغل کار و فریب کار و دروغگو پرور وداع می کنم و باز در کنار سید خویش به آغوش فرهنگ پناه می برم چرا که در این جامعه نه نسخه احمدی نژاد پاسخ می دهد نه نسخه میر حسین.

جای مردان سیاست بنشانیم درخت

تا هوا تازه شود.

خدا حافظ خاتمی سیاستمدار

سلام خاتمی عزیز!

==========================================================

در مطلب قبلی ناراحتی ام را نسبت به میر حسین ابراز داشتم. از هواداران ایشان معذرت می خواهم اما باز تاکید می کنم برای من - تفاوتی میان میرحسین و کروبی و قالیباف نیست

 

|+| نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23  توسط ميثم   | 

راحت شدیم
واحدهای ترم جاری ام کم کم احتمال اخراجم را زیاد می کرد . امروز شنیدم که خاتمی گفته است نمی آید و من هم هیچ علاقه ای برای کار کردن با میر حسین موسوی ندارم. اگر خاتمی نیاید شاید اسم این وبلاگ را بگذارم :میرحسین بزرگترین خائن به اصلاحات: تا دلم خنک شود و گرنه میر حسین کار غلطی نکرده است و این خاتمی است که به خواسته های حداقل ۲۰۰۰۰۰ نفر از طرفداران خود بی اعتنا بوده است

دلم گرفته است. آیا فردا و نسل آینده از ما نخواهند پرسید چرا پشت تنها اصلاح گر توانا (سید محمد خاتمی عزیز ) را خالی کردید؟

از میرحسین متنفرم!

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

بیانیه تحکیم درباره انتخابات
دستاوردهای اصلاحات

اگر چه پروژه اصلاحات به اهداف از پیش تعیین شده توسط متولیان آن، نرسید و با انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور به شکست انجامید، اما اصلاحات بدون دستاورد هم نبود. در حوزه آزادی ها گشایش نسبی و قابل توجه در آزادی بیان (مطبوعات، کتاب، فیلم، موسیقی و…) فراهم شد. در حوزه کتاب هم ده ها عنوان کتابی که در وزارت ارشاد سابق سال ها در نوبت کسب مجوز بودند به مرور وارد بازارت کتاب شدند. این آثار را در فیلم و موسیقی هم می توان مشاهده کرد. در زمینه نهادهای مدنی نیز پیشرفت هایی را شاهد بودیم. فضای دانشگاه های کشور تا حدی باز شد و فعالیت های فرهنگی، صنفی و سیاسی دانشجویان شکلی جدید و رو به رشد به خود گرفت و دانشجویان دوره ای از آزادی نسبی را تجربه کردند.

دولت اصلاحات همچنین انتخابات شوراها را در دستور کار قرار داد تا این اصل به عمد فراموش شده قانون اساسی احیا شود. بدین ترتیب بخشی از امور مردم به خود آنان واگذار شد و مسئولیت دولت در این زمینه کاهش یافت. در عرصه سیاست خارجی نیز تحولات فراوانی رخ داد. روابط با کشورهای همسایه و اروپایی بازسازی شد. اعتبار جهانی ایران ارتقاء یافت. حتی آمریکا نیز نرمش های فراوانی در برخورد با ایران از خود نشان داد و وزیر امور خارجه آن نسبت به عملکرد گذشته این دولت در قبال ایران ابراز تاسف کرد. طرح گفتگوی تمدن ها، فارغ از محتوا و سرنوشت آن، به سرعت با استقبال در سطح جهان مواجه شد. اگر چه در برنامه اصلاحات مسایل اقتصادی چندان برجسته نبود اما در عمل سیاست های اصلاح اقتصادی ، متکی بر آرای اکثر نخبگان و کارشناسان اقتصادی به اجرا درآمد.

یکی دیگر از اقدامات قابل دفاع دولت اصلاحات اقدام شجاعانه اش در قضیه پرونده قتل های زنجیره ای بود. این مساله و دست داشتن مقامات سطح بالای وزارت اطلاعات در آن، با پافشاری شخص خاتمی افشا و موجب شد حذف فیزیکی روشنفکران و منتقدین به صورت سیستماتیک از دورن نهادی چون وزارت اطلاعات رخت بربندد. هر چند این پرونده سرانجام خوش و مطلوبی نیافت.

متن کامل

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 14  توسط ميثم   | 

برای سی مرغ


1-     صبح 27 خرداد 1384 رفتیم سر قبر شهیدان. با نماز صبح و بعد دعای ندبه رفتم پای صندوق رای . چهار سال گذشت.

2-     داشتم نماز می خواندم. چهارشنبه 25 خرداد 1384 بود. از شب تا صبح پوستر چسبانده بودیم به در و دیوارهای شهر. مردی رسید. از این آدمهای .... از اینها که عضو .... از اینها که پیراهنش بوی خون می داد. بوی خون می دهد. پوینده، مختاری ، فروهر ، سعید نیرو.... از من پرسید مگر شما هم نماز می خوانید ؟ چقدر این سوال آشنا بود....

3-     یک بار یکی از بچه ها شعر ی می خواند ^به رغم مدعیانی که منع عشق کنند ..... جمال چهره تو حجت موجه ماست^ من نمی دانم چرا هر وقت آقا سعید ، دکتر سعید حجاریان ، را می بینم ، هر وقت که می بینم آرام آرام می آید و دو نفر زیر بغل هایش را گرفته است ؛ وقتی عینکش را (همان که 9 اسفند 10 سال قبل خونی شد....) داده بود دستم تا وضو بگیرد و پیچش باز شد و با همان صدایی که چون موسی دیگر رمقی در آن نمانده  گفت دنبال پیچش بگرد، یاد این شعر می افتم. بغض می کنم و می گویم روزگاری امنیت کشور دست این مرد بوده است. می گویم اگر اول انقلاب رفته بود امروز همین ها که حرف های سعید ، گناهشان را آشکار می کند و خون قاطی لقمه هایشان را نشانشان می دهد ، امروز در همایش میلیاردی  یاد واره شهید باز پول مردم را بین خودشان تقسیم کی کردند!

4-     گاهی وقتها ، خاتمی را نفرین می کنم که به ما آموخته *زنده باد مخالف من* و من دلم نمی آید باور کنم دشمنان خاتمی راست گفته باشند. فکرش را بکنید که اگر واقعا محمود احمدی نژاد معجزه هزاره سوم باشد ، حداقل تا هزار سال دیگر .....امام زمانی در کار نیست!!

5-     سی تن شده ید. یادتان باشد سیمرغ افسانه است و سی مرغ شمایید . شمایی که افسانه ها را زنده می کنید... و تواصعو بالحق و تواصعو بالصبر


|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 0  توسط ميثم   | 

چرا کسی به داد دانشجوهای تفرش نمی رسد؟
یک هفته است که دانشگاه تفرش شاهد تحصن هزار نفر از دانشجویان خود است اما ظاهرا ملت ایران بی خیال تر از آنند که در این شب عیدی نگران فرزندان خود باشند.

یک هفته است که در تفرش صدای مظلوم دانشجوها و فریاد هایشان طنین انداز می شود اما نمی دانم و متاسفم از این سکوت مرگبار خبرگزاری ها

یک هفته است می خواهیم رییس دانشگاه را عوض کنیم

ما خسته شدیم

شهر تفرش۰ این شهرپر ستاره که زادگاه بزرگترین دانشمند دوران معاصر بوده  خسته شده و نفس نفس می زند .....

خبر سایت آزادی برابری

خبر سایت ایسنا . رییس دانشگاه : باخاطیان برخورد می کنیم

خبر سایت قلم

وبلاگ خود بچه های تفرش

خبر فارس

|+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 18  توسط ميثم   | 

فحاشی یک زن به خاتمی به روایت خانم بحرینی
جبهه مشارکت از بدو تاسیس داعیه حضور زنان در راس امور را داشته است که در بعضی موارد مثل انتخاب آذر منصوری به عنوان معاون دبیر کل موفق بوده است

یکی دیگر از این بانوان موفق زینب بحرینی است که به بهانه سفر خاتمی به شیراز سراغ وبلاگش رفتم.

وی در آخرین پست وبلاگش نوشته  است :

 

خاتمی آمد و اینبار جسورانه تر و محکم تر ایستاد و از اخلاق و جامعه اخلاقی گفت و از بی اخلاقی ها و بی تدبیری های این چند سال مسئولین کوتاه گله ای کرد و رفت.

این بار آمدن خاتمی و اینچنین استقبال گرم و پرشوری سرآغاز فصل جدید نشاط و پویایی جامعه خواهد بود. محور گفتمان امروز خاتمی اخلاقیات است و این بهترین نکته ای است که در این روزگار باید بر آن تکیه نمود. جامعه ی امروز ایران به علت بی اخلاقی های مسئولین در این چند ساله دچار تنزل اخلاقی بسیار شده و همین موجب بی اعتمادی ها و بی مهری ها میان مردم شده است.

امروز و در جمع نخبگان فارس در باشگاه دانشگاه شیراز اما اتفاق دیگری افتاد که به عنوان یک زن نتوانستم در برابر آن سکوت کنم و بی تفاوت و با آرامش از کنارش بگذرم. پس از آنکه خاتمی از ساختن جامعه ای بر پایه ی اخلاقیات سخن گفت در یک اقدام از پیش طراحی شده،با اولین رفتارهتاکانه در دور سوم کاندیداتوری اش مواجه شد. در میان سخنان خاتمی پسر جوانی یک دقیقه وقت خواست و متنی را خواند که در ابتدا در تمجید خاتمی بود که خاتمی خواست به جای این تمجید ها اصل مطلب را بخواند. او نیز گفت که خاتمی اسلام و مدرنیته را تطبیق داده و مطلب را به ماجرای دست دادن خاتمی با زنان کشاند و گفت که عده زیادی گفتمان تو را نفهمیدند. تو گویی اصل مطلب همان بوده که بحث را در لفافه به اینجا بکشاند. البته خاتمی جواب شایسته ای داد و گفت که من اسلام و مدرنیته را تطبیق نداده ام و از مدرنیته آنچه متناسب با اسلام است را باید برگرفت. جمله ی خاتمی تمام نشده بود که دختری که از میان چادر و مقنعه صورتش به درستی قابل تشخیص نبود با صدایی لرزان و جیغ مانند از میان جمعیت فریاد زد:"یعنی تو با زنها دست ندادی؟ این اسلام است؟ " خاتمی به جمله ای بسنده کرد:" اینها مدرنیته هست اما ما همه ی مدرنیته را قبول نداریم" و دختر جمله ی ناشایستی گفت که بیانش برای یک زن بسیار زننده است.اما چون می دانم که در رسانه ها منعکس نمی شود باید در اینجا عین آن را بیاورم.وی گفت: " اگر من در کنارت ایستاده بودم دوست نداشتی مرا لمس کنی حاج آقا" حرف از دهانش خارج نشده بود که صدای اعتراض جمعیت در نطفه خفه اش کرد. مسئولین انتظامات البته با خارج کردن جمعیت از برخوردهای شدید با وی جلوگیری کردند و او را تا خروج کامل محافظت کردند. اما درد اینجاست که این ماجرا نهایت سقوط اخلاقی جامعه را نشان می دهد که در آن یک زن  چنین بی حیا و عفت کلماتی را به زبان آورد که انسان از بازگویی اش هم شرم داشته باشد.

خاتمی رفت. امید که بار دیگر در قامت ریاست جمهوری میزبان اش در شیراز باشیم.

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 23  توسط ميثم   | 

بازگشت به آینده؛یادداشتی برای شامگاه 22 خرداد87
فریدون عموزاده خلیلی: عجب روزی بود امروز... نه، خسته نشدم، خسته نیستم... چه ساعتی است که به خانه رسیده‌ام؟

12‌نیمه‌شب، 2 نیمه شب؟... چه فرقی می‌کند؟ مهم این است که بی‌خستگی لباس‌هایم را عوض می‌کنم. کمی توی پذیرایی سرگردان می‌مانم... به رختخواب اما نمی‌روم، روی همان مبل راحتی شکلاتی دم در می‌نشینم. عینکم را برمی‌دارم، بی‌عینک بیشتر احساس راحتی می‌کنم. خسته نیستم، با اینکه باید خسته باشم، از پی این ماراتن صدروزه نفس‌گیر نباید نفسم بالا بیاید، اما می‌آید... چه کنم خوب، واقعا خسته نیستم. فکر می‌کنم، بی عینک فکر می‌کنم، به اینکه چرا نباید خسته باشم. فکر می‌کنم و به اینکه چرا، واقعا چرا برایم هیچ مهم نیست که فردا 23 خرداد چه خبری اعلام می‌شود و به اینکه این مهم نبودن از سر لاقیدی و بی‌خیالی من است یا استغنا و وارستگی، به اینکه باید عذاب وجدان بگیرم یا سرخوش باشم... عذاب وجدان؟! چرا عذاب وجدان؟! عذاب وجدان برای کدام رفتار در کدام روز، کدام ساعت، کدام ثانیه، کدام لحظه، کدام فریم. کدام تصویر از این میلیون‌ها لحظه و فریم این 100 روز، که مثل یک فیلم پایان‌ناپذیر یا دور تند پیش چشم‌های بی‌عینکم رژه می‌روند. در این 100 روز کدام دروغ را گفته‌ایم؟ کدام حرمت را شکسته‌ایم؟ کدام حق را زیرپا گذاشته‌ایم؟ کدام جان را به درد آورده‌ایم؟ کدام کودک را ندیده‌ایم؟ کدام درد را بی‌اعتنا از یاد در برده‌ایم؟ کدام زن را پاس نداشته‌ایم؟ کدام انسان را رعایت نکرده‌ایم؟ کدام قانون، کدام دین، کدام ارزش، کدام شهید، کدام ایثارگر، کدام جانباز را ابزار کرده‌ایم؟ کدام مادر، کدام پدر، کدام زحمتکش، کدام کارگر، کدام معلم، کدام دانشجو، کدام دانش‌آموز، کدام استاد، کدام زندانی، کدام ازکارافتاده، کدام در راه‌مانده، کدام شهری، کدام روستایی، کدام هنرمند، کدام کارمند، کدام انسان، کدام انسان... به راستی‌کدام انسان را برای مغروق شدن در آن لحظه خلسه‌ناکِ اعلام خبر، برای تکیه‌زدن بر اریکه قدرت فریفته‌ایم؟...

چرا آسوده نباشم؟ چرا عمیق‌ترین نفس‌ِآرام‌ترین انسان تاریخ را در اوج سرخوشی و بی‌نیازی راهی ریه‌های از درون‌خسته‌ام نکنم؟ چرا امشب را به معصومیت آسوده‌ترین انسانِ روی زمین سر به بالش نگذارم، در شامگاهی که جنازه ماکیاول را 100 روز است تشییع می‌کنیم... خبر این است برای من، برای من که در شامگاه 22 خرداد از پس 100 روز وارستگی اجتماعی، استغنای اخلاقی و پرهیزگاری روحی در زمانه‌ای که اخلاق و پرهیزگاری روحی به تاراج رفته است، جاده‌ رعایت انسان را دوشادوش خاتمی هموار کرده‌ایم. برای من خبر آنجاست، پیروزی آنجاست، پشت سر ما، پشت سر من، تو، خاتمی... راهی که بنا کرده‌ایم... آسوده باش دیگر، حتم بدان فردا برای ما، هیچ خبر تازه‌ای ندارد... هیچ

|+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

ترانه تازه حامیان خاتمی
دانلود کنید (حجم 4,41 مگابایت)


متن شعر این ترانه از این قرار است:

فاتح دوم خرداد به میدان برگشت
شوق آزادی و پرواز به ایران برگشت

روز برگشتن یاران دبستانی شد
شب این تخته‌سیاه با تو چه رویایی شد

روز ملی‌شدن شادی و شور و امید
روز خالی شدن از حسرت و ترس و تردید

شب پیروزی خورشیدُ تو یلدایی کن
موج سوم شو، دلامونُ تو دریایی کن

تو صدات خنده‌ی بچه‌های خوزستانه
نفست همدم روح سبز لاهیجانه

غیرتت زاده‌ی خاک یزد و کردستانه
حوض فیروزه‌ی قلبت اثر کاشانه

با تو ایران غزل‌پرور ما آباده
روز پیروزی ما بیست‌و‌دوی خرداده

شب پیروزی خورشیدُ تو یلدایی کن
موج سوم شو، دلامونُ تو دریایی کن...
 

علاقمندان می‌توانند از طریق لینك ابتداي خبر این ترانه را به طور رایگان دانلود كنند. هسته مرکزی «پویش» از شما پویشگران موج سومی درخواست می‌کند در شنیده ‏شدن این ترانه توسط ایرانیان بیشتری ما را یاری كنید. به وبلاگ‌نویسان پویشگر و حامی خاتمی هم ‏پیشنهاد می‌كنیم این ترانه را به عنوان موسیقی وبلاگ‌های خود قرار دهند.‏

مشخصات ترانه «شب پیروزی خورشید» از این قرار است:

ترانه‌سرا: فاطمه شمس
آهنگساز و تنظيم‌كننده: هومن میرعابدینی
خواننده: ایمان قیاسی و پژمان فروتنی
همخوان: نسترن نفریه
میکس و مسترینگ: محمدرضا اصغری

گفتنی است ساخت ترانه‌ به عنوان یکی از فعالیت‌های 30گانه‌ی «پویش» در مرحله جدید فعالیت‌های خود ادامه خواهد یافت و ترانه‌های بعدی نیز به زودی منتشر خواهند شد.

|+| نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14  توسط ميثم   | 

پاسخی دیگر
دوست عزیزم ، علی کلایی که روزگاری در بند بود و هر روز دل ما را نگران می کرد از آنچه بر سرش می آوردند٬ این روزها باز هم می نویسد و من همیشه در خفا و در روبه رو ، به افکار و قلمش احترام گذاشته ام این بار در وبلاگ من و در جواب مطلب قبلی نوشته است:

منم مخالفم . اما فحش نمی دم . به چند تا سوال من جواب بده . تا کی باید تو سیکل بد و بدتر باشیم ؟ مگه چند بار یک ملت باید اشتباه خودش رو تکرار کنه ؟ اصلاح از بالا قبلا هم تست شده . امیر کبیر و تا حدودی مصدق کبیر چنین اشتباهی رو کردن . خاتمی هم هشت سال زد به در بسته و نشد .
گل پسر ! بارها گفتم . اگر خاتمی به جای این همه لاس زدن با قدرت و با شخص رهبر که منبع اصلی مشکلاته به درون جامعه می اومد و در جامعه کار می کرد امروز من هم در کنار شما بودم .
ببین ! برای من سیاست با پدر سوخته بازی دل اصولگرایی فرق می کنه . خاتمی به چه حقی بر می گرده می گه هدف ما عزت رهبری است ؟ به چه حق علنا می گه من این دوره به دنبال توسعه اقتصادی به جای توسعه سیاسی ام ؟ یادش رفته توسعه سیاسی بدون توسعه اقتصادی به چه فرجامی رسید و توسعه اقتصادی هم بدون توسعه سیاسی به چه فاجعه ای می انجامه ؟ توسعه همزمان و درون زا مگه شعار نیروهای ملی نیست ؟
همون حرف مهندس سحابی (از خود خاتمی بپرسی بهت میگه) درسته که امثال خاتمی برای نظام دارن می جنگن و حفظش . هنوز خاتمی فرزند خمینیه که بر خلاف اندیشه مولا علی فریاد زد که حفظ نظام از اوجب واجباته . هدف ما حفظ ایرانی آزاد و برابره برادر . نظامی که بر توده و خلقها ظلم کنه باید به درک بره .
برادرم ! قدری هشیار باشید . چند بار می خواید کسی رو تو جایگاه تدارک چی تحمل کنید ؟
وضع میرحسین و عبدالله نوری از خاتمی بهتر نیست .
من دنبال آدمی می رم که برای مردم بجنگه نه برای نظام و خمینی و رهبر .
قربانت
یا حق

----------------------------------------------------------------------------------------------

هر چند بی هیچ تملقی ٬ که می دانم علی نیز چون من از آن متنفر است ٬ خود را در جایگاه پاسخ به علی نمی دانم ٬ اما دو سه نکته کوتاه می نویسم و البته تاکید می کنم ٬اگر نیروهای حامی خاتمی فقط به مناظره با افرادی که گرایش سیاسی ندارند ٬ بپردازند ٬ بسیار نتیجه بخش تر از مناظره کلامی - قلمی با نیروهایی است که پشت تصمیمی خود صداها دلیل و توجیه دارند.

۱-اگه خاتمی ٬ مصدق و امیر کبیر این مملکت باشه که حداقل دستاوردشون روزنامه و نفت و دانشگاه برا این مردم بوده ٬ ما راه اشتباهی نرفتیم.

۲- دوره ای که خاتمی برای توسعه سیاسی اومد ٬ تو آرامش بیشتری به بحث توسعه اقتصادی پرداخت و برا همین هم کارشکنی کمتری دید و هم موفقیت بیشتری! بگذاریم ۴ سال دیگه ببینیم در توسعه سیاسی از ۷۸ و ۸۴ جلوتریم یا در جا زئیم یا عقبتر....

۳- مهندس سحابی به نظر شما ٬ تو انتخابات اسم چه کسی را به صندوق می اندازه؟

۴- تو که می دونی ما تو "جنوب" کار می کردیم. شک دارم توده و خلقها از ظلم خسته شده باشن و اگه شبهای انتخابات فرصت کافی داشته باشیم ٬ نهایتا به جای محمود می نویسن محمد و این "و" خیلی برا ما هزینه داره. توده بدون آگاهی راه به دموکراسی نداره!

۵- همه اینها یک طرف٬ زخم زبون دوستای بسیجیم وقتی تو زندان بودی یه طرف که میگفتن جای همتون اونجاست و انشالله به علی ملحق بشی! هر چی که بگی ٬ هر چقدر هم که خاتمی دنبال عزت نظام و متنفر از خلق باشه٬ هر چقدر هم که مدرک بیاری که حضرات ملرکتی شکنجه گرن و رضا خاتمی محسن میردامادی عبدالله رمضان زاده ٬ سعید حجاریان و ....  تروریست و شکنجه گرن ٬ من از لجاجت تروریست و شکنجه گر و زندان بان تو می نویسم خاتمی!

حتی اگر تو هم با شکنجه گرهات هم صدا باشی که خاتمی .... نمی تواند

یا علی مدد!

|+| نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 19  توسط ميثم   |