تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
خاتمی آری- میرحسین : شاید!
دوست عزیزم مصطفی شاهرخی که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش - در نقدی بر رفتار و دیدگاه های من نوشته به دو چیز شک کرده ام :

1- عقل و تدبير وبينش خاتمي (چون تو اون رو قبول داري و خودش صلاح دونسته كه نيايد پس تو هم به فكر خاتمي احترام بذار)

2- به حمايت تو از خاتمي (كه شايد مثل بعضي از .... دچار شخص محوري شدي يا....)

در پاسخ باید بگویم:

الف: در این گزاره شکی ندارم که اگر میرحسین در انتخابات شکست بخورد. به نظرم خاتمی به جریان اصلاحات خیانت کرده که در عرصه باقی نماند. در غیر این صورت همچنان دوستش خواهم داشت. من معتقدم خاتمی درست می گوید که میرحسین بهتر می تواند کار کند ولی آیا  میر حسین موسوی رای هم می تواند بیاورد؟ 

ب: ما خاتمی را به خاطر اصلاحات دوست داشتیم و نه اصلاحات را به خاطر خاتمی . دچار شخص محوری هم نیستیم و ذوب در خاتمی هم نیستیم و به همین خاطر در رای به موسوی-با وجور دستور !! خاتمی- شک کرده ام

ج: شخصا در حال بررسی گزینه ها هستم تا بین کروبی - میر حسین و شرکت نکردن - گزینه ای را انتخاب کنم. اما بر اساس اعتقادم به تشکیلات - برای میرحسین فعالیت خواهم کرد-هر چند کمتر و بی انگیزه تر - و مادامی که انتخابم با انتخاب تشکیلاتم یکی نباید- آن را اعلان نمی کنم

|+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 16  توسط ميثم   | 

مناظره! یا مشاعره!
دیشب شام می خوردم که صدای اس - ام اس اومد. بی خیال شدم و ادامه دادم که دوباره .... باز ادامه دادم و سومی از راه رسید. ترسیدم شاید خبری شده باشد که دیدم سه تا از دوستانم از گلپایگان و خمینی شهر و تهران یک دوبیتی را برایم فرستاده اند :

بیا چون کوه دالاهو قوی باش

سرود مثنوی و معنوی باش

بیا حالا که دیگر خاتمی نیست

رفیق میرحسین موسوی باش

حرصم در آمد. فی البداهه خزعبلاتی سر هم کردم و جوابشان را دادم : دیشب هر چه زور زدم جواب را کامل تر و شیک تر کنم - نشد . درسته خیلی ضایعه - ولی جوششی بود - نه کوششی:

در آن اسپندگان هشتاد و هفت

هوا سردید! وقتی خاتمی رفت

دلم لرزید و اشکم گشت جاری

همه کارم شده گریه و زاری

بدون خاتمی یاری ندارم

آخه با میر حسین کاری ندارم

آخه کوه دالاهو سفت و سرده

کی گفته میر حسین مرد نبرده؟

یا توی مثنوی دیدی چی نوشته

نوشته جای عاشق تو بهشته

نوشته حضرت شمس تا نداره

شبیه خاتمی همتا نداره

برا من خاتمی شکل کسی نیست

که او فرزند یکتای خمینی است

اینجا را هم بخوانید. پاسخی دیگر از همان دوست گلپایگانی

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 15  توسط ميثم   | 

معشوقه ای شبیه هیزم

خدایا آرزویی داشتم ، آن را بر آورده کردی ، اما نه آنطور که می خواستم. عاشقم کردی، اما معشوقم را نه، آواره ام کردی ، اما معشوقم را نه ، دیوانه ام کردی ، معشوقم را نه. آن لحظه که چشمانم در چشمانش افتاد ، یک دفعه در جایی میخکوب شدم. همین طور در چشم های یک دیگر نگاه می کردیم.بدون آن که حرفی بزنیم. گویا می خواستیم از آن لحظه به خوبی استفاده کنیم. دستان گرم و نرمی (!) داشت. لب هایش ، گداخته به شراب عشق بود. چشمانش به رنگ بهار بود. موهایش برافراشته مثل یال بود. دوستی خوبی داشتیم. من یک همسر و او یک عیال بود (!!) دوست داشتم او را در خیال.  ترک کرد یار خود بی خیال . دوست داشتم به اندازه آسمان از یاد برد مرا. به فاصله یک ساعت از ورودمان. به پای او وسختم ولی او برایم دردی دوا نکرد بلکه هیزم شد تا زودتر بسوزم

عرفان .خ

اول راهنمایی

دفتر انشا

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19  توسط ميثم   | 

پاچه خواران به بهشت نمی روند!
توی کلاسم دو تا دانش آموز هستند  که آخر پاچه خار و از این جور حرفا به حساب میان

تا حالا فکر می کردم فقط من از حضور اینها ناراحت و معذبم. این بار دیدم مدیر مدرسه هم سرشان داد می کشد که : بابا شورش را در آوردید!خجالت بکشید ... زشته!!

دیگه هر چیزی حدی داره!

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11  توسط ميثم   | 

مافیایی به نام سایپا

انتخاب محمد مایلی کهن به عنوان سر مربی تیم ملی ،جدا از نظرات فراوان موافقان و مخالفان ، یک سوا را به ذهن متبادر می کند: آیا شرکت "سایپا" اسپانسر اصلی تیم ملی ، بیش از یک اسپانسر است؟ رابطه خوب مهرداد بذرپاش با دایی و مایلی کهن ، آیا فقط یک اتفاق ساده است؟آیا یک تیم ملی زیز روابط عاشقانه! یک سر مربی و یک رییس جمهور نابود نمی شود؟

آیادر  ورزش هم باید با خط کشی های سیاسی پیشرفت کرد؟ و آیا اگر دل این مردم سوخت- رییس فدراسیون استعفا می دهد یا مهرداد بذر پاش؟

دلمان برای تیم ملی کشورمان می سوزد و همین و بس!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 20  توسط ميثم   |