تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
مناظره! یا مشاعره!
دیشب شام می خوردم که صدای اس - ام اس اومد. بی خیال شدم و ادامه دادم که دوباره .... باز ادامه دادم و سومی از راه رسید. ترسیدم شاید خبری شده باشد که دیدم سه تا از دوستانم از گلپایگان و خمینی شهر و تهران یک دوبیتی را برایم فرستاده اند :

بیا چون کوه دالاهو قوی باش

سرود مثنوی و معنوی باش

بیا حالا که دیگر خاتمی نیست

رفیق میرحسین موسوی باش

حرصم در آمد. فی البداهه خزعبلاتی سر هم کردم و جوابشان را دادم : دیشب هر چه زور زدم جواب را کامل تر و شیک تر کنم - نشد . درسته خیلی ضایعه - ولی جوششی بود - نه کوششی:

در آن اسپندگان هشتاد و هفت

هوا سردید! وقتی خاتمی رفت

دلم لرزید و اشکم گشت جاری

همه کارم شده گریه و زاری

بدون خاتمی یاری ندارم

آخه با میر حسین کاری ندارم

آخه کوه دالاهو سفت و سرده

کی گفته میر حسین مرد نبرده؟

یا توی مثنوی دیدی چی نوشته

نوشته جای عاشق تو بهشته

نوشته حضرت شمس تا نداره

شبیه خاتمی همتا نداره

برا من خاتمی شکل کسی نیست

که او فرزند یکتای خمینی است

اینجا را هم بخوانید. پاسخی دیگر از همان دوست گلپایگانی

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 15  توسط ميثم   | 

بازگشت به آینده؛یادداشتی برای شامگاه 22 خرداد87
فریدون عموزاده خلیلی: عجب روزی بود امروز... نه، خسته نشدم، خسته نیستم... چه ساعتی است که به خانه رسیده‌ام؟

12‌نیمه‌شب، 2 نیمه شب؟... چه فرقی می‌کند؟ مهم این است که بی‌خستگی لباس‌هایم را عوض می‌کنم. کمی توی پذیرایی سرگردان می‌مانم... به رختخواب اما نمی‌روم، روی همان مبل راحتی شکلاتی دم در می‌نشینم. عینکم را برمی‌دارم، بی‌عینک بیشتر احساس راحتی می‌کنم. خسته نیستم، با اینکه باید خسته باشم، از پی این ماراتن صدروزه نفس‌گیر نباید نفسم بالا بیاید، اما می‌آید... چه کنم خوب، واقعا خسته نیستم. فکر می‌کنم، بی عینک فکر می‌کنم، به اینکه چرا نباید خسته باشم. فکر می‌کنم و به اینکه چرا، واقعا چرا برایم هیچ مهم نیست که فردا 23 خرداد چه خبری اعلام می‌شود و به اینکه این مهم نبودن از سر لاقیدی و بی‌خیالی من است یا استغنا و وارستگی، به اینکه باید عذاب وجدان بگیرم یا سرخوش باشم... عذاب وجدان؟! چرا عذاب وجدان؟! عذاب وجدان برای کدام رفتار در کدام روز، کدام ساعت، کدام ثانیه، کدام لحظه، کدام فریم. کدام تصویر از این میلیون‌ها لحظه و فریم این 100 روز، که مثل یک فیلم پایان‌ناپذیر یا دور تند پیش چشم‌های بی‌عینکم رژه می‌روند. در این 100 روز کدام دروغ را گفته‌ایم؟ کدام حرمت را شکسته‌ایم؟ کدام حق را زیرپا گذاشته‌ایم؟ کدام جان را به درد آورده‌ایم؟ کدام کودک را ندیده‌ایم؟ کدام درد را بی‌اعتنا از یاد در برده‌ایم؟ کدام زن را پاس نداشته‌ایم؟ کدام انسان را رعایت نکرده‌ایم؟ کدام قانون، کدام دین، کدام ارزش، کدام شهید، کدام ایثارگر، کدام جانباز را ابزار کرده‌ایم؟ کدام مادر، کدام پدر، کدام زحمتکش، کدام کارگر، کدام معلم، کدام دانشجو، کدام دانش‌آموز، کدام استاد، کدام زندانی، کدام ازکارافتاده، کدام در راه‌مانده، کدام شهری، کدام روستایی، کدام هنرمند، کدام کارمند، کدام انسان، کدام انسان... به راستی‌کدام انسان را برای مغروق شدن در آن لحظه خلسه‌ناکِ اعلام خبر، برای تکیه‌زدن بر اریکه قدرت فریفته‌ایم؟...

چرا آسوده نباشم؟ چرا عمیق‌ترین نفس‌ِآرام‌ترین انسان تاریخ را در اوج سرخوشی و بی‌نیازی راهی ریه‌های از درون‌خسته‌ام نکنم؟ چرا امشب را به معصومیت آسوده‌ترین انسانِ روی زمین سر به بالش نگذارم، در شامگاهی که جنازه ماکیاول را 100 روز است تشییع می‌کنیم... خبر این است برای من، برای من که در شامگاه 22 خرداد از پس 100 روز وارستگی اجتماعی، استغنای اخلاقی و پرهیزگاری روحی در زمانه‌ای که اخلاق و پرهیزگاری روحی به تاراج رفته است، جاده‌ رعایت انسان را دوشادوش خاتمی هموار کرده‌ایم. برای من خبر آنجاست، پیروزی آنجاست، پشت سر ما، پشت سر من، تو، خاتمی... راهی که بنا کرده‌ایم... آسوده باش دیگر، حتم بدان فردا برای ما، هیچ خبر تازه‌ای ندارد... هیچ

|+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

ترانه تازه حامیان خاتمی
دانلود کنید (حجم 4,41 مگابایت)


متن شعر این ترانه از این قرار است:

فاتح دوم خرداد به میدان برگشت
شوق آزادی و پرواز به ایران برگشت

روز برگشتن یاران دبستانی شد
شب این تخته‌سیاه با تو چه رویایی شد

روز ملی‌شدن شادی و شور و امید
روز خالی شدن از حسرت و ترس و تردید

شب پیروزی خورشیدُ تو یلدایی کن
موج سوم شو، دلامونُ تو دریایی کن

تو صدات خنده‌ی بچه‌های خوزستانه
نفست همدم روح سبز لاهیجانه

غیرتت زاده‌ی خاک یزد و کردستانه
حوض فیروزه‌ی قلبت اثر کاشانه

با تو ایران غزل‌پرور ما آباده
روز پیروزی ما بیست‌و‌دوی خرداده

شب پیروزی خورشیدُ تو یلدایی کن
موج سوم شو، دلامونُ تو دریایی کن...
 

علاقمندان می‌توانند از طریق لینك ابتداي خبر این ترانه را به طور رایگان دانلود كنند. هسته مرکزی «پویش» از شما پویشگران موج سومی درخواست می‌کند در شنیده ‏شدن این ترانه توسط ایرانیان بیشتری ما را یاری كنید. به وبلاگ‌نویسان پویشگر و حامی خاتمی هم ‏پیشنهاد می‌كنیم این ترانه را به عنوان موسیقی وبلاگ‌های خود قرار دهند.‏

مشخصات ترانه «شب پیروزی خورشید» از این قرار است:

ترانه‌سرا: فاطمه شمس
آهنگساز و تنظيم‌كننده: هومن میرعابدینی
خواننده: ایمان قیاسی و پژمان فروتنی
همخوان: نسترن نفریه
میکس و مسترینگ: محمدرضا اصغری

گفتنی است ساخت ترانه‌ به عنوان یکی از فعالیت‌های 30گانه‌ی «پویش» در مرحله جدید فعالیت‌های خود ادامه خواهد یافت و ترانه‌های بعدی نیز به زودی منتشر خواهند شد.

|+| نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14  توسط ميثم   | 

چرا فحش می دهند؟چرا فحش می دهید؟
چند روزی است که حضور خاتمی دوستان منتقدر را به شدت عصبانی کرده است. در این میان می توان مخالفان خاتمی را به سه دسته تقسیم کرد:

1- دوستانی که به  کانون های قدرت و ثروت متصلند. اینان در این چهار سال به حدی در پول و ثروت و قدرت غوطه ور بوده اند و حالا جدایی از آن برایشان بسیار سخت می نمایاند. بی شک چون ثروت کلانی دارند محبوب نیستند نمی توانند با ماهیت واقعی خود وارد صحنه شوند. امام جمعه یکی از شهر ها و مسئول فرهنگی دانشگاه زنجان و ... نمونه هایی از این قبیل اند

2- طرفداران مهدی کروبی که وعده وزارت و ... دیده بودند و در صورت پیروزی خاتمی ، حالا چیزی برای عرضه ندارند. از سویی خاتمی وزارت خانه هایش را نمی فروشد و از سویی دیگر ، اینان نشان داده اند اصلاحات را وقتی می دانند که خود در عرصه قدرت باشند!

3- تحریمی ها که فکر می کردند با رای ندارن (مثلا به دکتر معین) شرایط برای انقلاب بهتر می شود. اکنون با حضور خاتمی دوباره باید به کنج دنج خود بروند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15  توسط ميثم   | 

نامه یک ترک به خاتمی
 

محمدرضا خاتمی عزیز!

نمی دانم چرا، شما را بیشتر از "خاتمی روح الله" و "خاتمی محمد" دوست دارم. ۶ سال پیش سر میز افطاری جبهه مشارکت یادداشتی دادم به شما. برایتان نوشتم: جناب خاتمی! من بر سر دو راهی سختی گرفتار شده ام. اگر بلند شوم و حرف بزنم، گم و گورم می کنند و اگر سکوت کنم و حرف نزنم گم و گور می شوم. من چه کار کنم؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18  توسط ميثم   | 

بحران جانشینی اصلاح طلبان و ژنرال پوتین
 در جمهوری روسیه ٬ پوتین وقتی از ریاست جمهوری خلع ید می شد٬ با انرژی فراوان تلاش کرد تا جانشینش را خودش انتخاب کند و سپس به عنوان نخست وزیر به کار خود ادامه داد. سوال اینجاست:

چرا خاتمی ما چنین نکرد؟

۱- خاتمی اهل قدرت نبود و بازی سیاست را درست نمی دانست. همین که امروز بزرگان جبهه ملی او را به مصدق ترجیح می دهند ُ به خاطر همین صداقت بی نظیری بود که برای بازار مکاره سیاست ٬ مناسب نیست

۲- خاتمی به دموکراسی اعتقاد داشت و نخواست کشور را به سوی دیکتاتوری اکثریت پیش ببرد. چیزی که بسیاری مدعیان انحصار طلب اصلاحات از او توقع داشتند

۳- خاتمی در حکومت خیری نمی دید که بخواهد برای عزیزی از عزیزانش یا دوستی از دوستانش٬ دردسر بیافریند. که اگر اصرار و پافشاری می کرد (همین که امروز ما با او می کنیم) شاید عطا مهاجرانی یا میرحسین امروز جای محمود نشسته بودند

خاتمی چطور بود ٬ بهتر بود؟

این سوال من از شماست

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11  توسط ميثم   | 

نوشته ای از آیدین پورضیایی برای خاتمی عزیز
سلام سيد!

بعد از سال‌ها باز هم براي آمدنت نامه مي‌نويسم.

من كودك زمان جنگم! كودك جنوب! و با كابوس‌هاي خود زندگي‌ مي‌كنم؛ كابوسي ممتد و ادامه‌دار كه در طول بيش از بيست سال همراه با سرگيجه‌اي مداوم، چنان دوستي وفادار در كنارم مانده است و من، خو گرفته با همپايي او، با او حرف مي‌زنم؛ نقطه نقطه‌اش را، ذره ذره‌اش را در ذهنم زير و رو مي‌كنم.

من در دَوَران سرگيجه همان دوران بود كه دانستم: بخوانم
در پيمودن همان دايره‌هاي عجيب بود كه دانستم: بپرسم

كمي كه بزرگ‌تر شدم... در نقطه‌ي پرگار آن وحشت شوم، بعد از خواند‌ن‌ها و پرسيدن‌ها، باز هم ندانستم چرا آن‌همه آوارگي؟ آن‌همه هياهو براي چه بود؟ كدام‌يك از ما بزرگ‌ترين جرم روزگار را مرتكب شده بوديم؟ كدام‌يك از ما مي‌دانستيم معني جنگ يعني چه؟ ما كه ساده‌تر از بوي باران از سهم كودكي خود گذشته بوديم، پس ديگر آن همه شيون چرا هديه گرفتيم؟

آري، من كودك جنگم و از ايستادن پدر، از ماندن مادر، ياد گرفتم كه فرار را نشناسم و به دنبال پاسخ يا مرهمي، سال‌هاي زندگي‌ام را بگذارنم...

و ناگهان تو پيدا شدي، از پس تمام ابهامات و يأس‌هايي كه داشتيم، از وراي مهي غليظ تو آمدي كه باشي (و من برايت نوشتم: سلام پدرم، سلام پدري كه سال‌ها منتظرت بوديم...).

در عالم نوجواني چه تلاش‌ها كه نكرديم، چه فريادها كه نكشيديم، كه تو بماني... اعتماد كني كه ما، با همه‌ي جواني خود چنان موجي مي‌توانيم تو را به جلو برانيم؛ و تو آمدي، با همه سختي‌ها، با همه دلشوره‌ها و دلواپسي‌هايي كه داشتيم، تو آمدي، با پشتوانه‌اي باور نكردني و ما، با احساس بار مسئوليتي سنگين كه: مسئول رأي خود بايد بود.
 
گفتند تنهايي و به تنهايي كاري از پيش نمي‌بري و ما، حيران و عاجز از درك تنهايي تو، با تلاشي نفس‌گير و با تحمل توبيخ‌ها و تنفير‌ها، يارانت را به خانه‌ي ملت فرستاديم.

مي‌داني سيد؟ آن سال‌ها براي ما كه جوان‌هايي بوديم هفت‌هزار ساله، سال‌هاي سختي بود، خيلي سخت... روزهاي دانشگاه را هرگز فراموش نمي‌كنم... روزهايي كه براي اعلام پشتيباني  از تو و يارانت زير آفتاب داغ جنوب،‌ روي زمين تفتيده از گرما، مي‌نشستيم. آن روز‌ها حرف اگر مي‌زديم، توبيخ و تحقير مي‌شديم، زبان‌مان در مطبوعات بسته شد، اما در آن سوي ميدان، تو خواستي كه : «دانشجويان با آرامش رفتار كنند» و ما كلامت را به ديده نهاديم و در مقابل، به آنان كه با زبان و دست خود بر سر و صورت و روحمان مي‌كوفتند، آن‌طور كه تو خواسته بودي زنده باد گفتيم و مردانه و با قلبي پر از اميد اصلاح، ايستاديم. ايستاديم در انتظار دست نوازش و همدلي‌اي از سوي تو... كه نيافتيم. هر روز يأسمان فربه‌تر و اميدمان كوچك‌تر مي‌شد اما باز هم خواستيم به تو نشان دهيم كه تنهايت نمي‌گذاريم و ... نگذاشتيم.

سيد! قبول كن كه تنهايمان گذاشتي، ما كه غير از تو و وفاداري خود، دلمان به هيچ‌كس و هيچ چيز خوش نبود، تنهايي كمرمان را شكست. بسياري از ما با جامعه‌مان، با تو و يارانت كه نه،‌ بيشتر با خودمان قهر كرديم و كنار نشستيم. سيد! باور كن كه آن قهر لحظه‌اي بيشتر نبود اما... تاوان همان يك لحظه شد اين حالي كه به آن دچاريم.
 
درست است كه گفته بودي بايد آن‌قدر بزرگ شويم كه به دنبال ناجي براي خود نگرديم، باور كن كه نگشتيم. درست است كه بايد به خود تكيه كنيم باور كن كه كرديم... اما سيد اين‌بار، اين ماييم كه  به كمك تو نياز داريم... براي بلند شدن از جاي‌مان به دستان تو نياز داريم... اين‌بار، اين ماييم كه به تنهايي كاري از پيش نمي‌بريم... تنهايمان نگذار سيد، كه ما ياران هميشگي‌ات هستيم.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13  توسط ميثم   | 

برای خاتمی - ترانه موج سوم

لرزيد پيكر خورشيد بي اميد

وقتي كه در آينه عكس تو قد كشيد

بر آستان تو مهتاب سجده كرد

وقتي صداي تو از عمق شب سر رسيد

دست تو اعجاز اين سرزمينم بود

آن لحظه كه دشمن در كمينم بود

گل پوش شد اگر مشق شبانه ام

نام تو آن لحظه واژه نشينم بود

لرزيد پيكر خورشيد بي اميد

وقتي كه در آينه عكس تو قد كشيد

بر آستان تو مهتاب سجده كرد

وقتي صداي تو از عمق شب سر رسيد

بر خاك خسته كش،مژده باران باش

يا د آور خون طلايه داران باش

اينك تويي تنها، فانوس راه عشق

بار دگر برخيز!كنار ياران باش!

در بي نشاني غرور، تو را نشانه مي روم

از پس چشم هاي تو، به بي كرانه مي روم

  از موج سوم حضور  تو در اين هنگامه ي  شب

چراغواره سوي معراج ترانه مي روم

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19  توسط ميثم   | 

قهرمان؟ ضد قهرمان؟

سيد محمد خاتمي

ديشب به طور همزمان (يعني يكي در ميون )، دو تا فيلم ديدم: يكي شب سياه كه فيلم جديد بت من بود و يكي فيلم پسر جهنمي2 و افاقا پيام هر دو فيلم يكي بود: مردم قهرمان نمي خواهند. به خصوص بت من كه بارها در فيلم تاكيد مي كند: يه قهرمان يا بايد بميره يا اينقدر بمونه كه به لجن كشيده بشه!!! متاسفانه دوستاني بودند و هستند كه چنين توقعي را از خاتمي دارند. يا بمير (مثل مصدق - بازرگان و ....) يا به لجن مي كشيمت!!
سوال اينجاست: اگر مصدق اشتباه نكرد و اگر بازرگان درست مسير را ادامه داد، آيا جانشينان آنان را بعد از كودتا و استعفا قبول داريم؟ يا ترجيخ مي داديم مثلا هنگام رد صلاحيت مجلس هفتم يا هنگام ايستادگي بر سر لوايح دوگانه ،‌ پايان خاتمي را تماشا كنيم؟
من به خاتمي راي مي دهم. به بغضي گلوي سعيد سوگند كه اين بهترين راه است


سه تا مطلب طنز از سه طنز نویس درد کشیده ٬ تبعید شده ٬ نگران و ناراحت از سه نسل خطاب به خاتمی

اول خاتمی نزار بگم دیگه دوستت ندارم از ابراهیم نبوی

دوم پاسخ ابراهیم رها به ابراهیم نبوری

سوم آی سد دلگیرم ازت : مسعود مرعشی

 

راستی عکسهای جدید گلشیفته اینجاست

|+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13  توسط ميثم   | 

نامه ای به خاتمی - نوشتار محشری از ابراهیم رها
ابراهیم رها طنزنويس مطبوعات كشور  گفت: همین افرادی که خاتمی را متهم می‌کنند که شهامت ندارد، در عمل حتی در این حد شهامت ندارند که یک نامه را جهت ترغیب خاتمی برای شرکت در انتخابات منتشر کنند و این‌که می‌گویند خاتمی شهامت ندارد، به نظرم یک شوخی بزرگ است. .اخیرا در پی نامه‌ای که برای ترغیب خاتمی برای شرکت در انتخابات نوشتم، مقداری دچار تکدر خاطر شدم چون  نامه‌ای جهت تشویق خاتمی برای حضور در انتخابات نوشته بودم و این نامه را برای انتشار به دو روزنامه‌ی اصلاح‌طلب (غیر از اعتمادملی) دادم. وی افزود: متاسفانه هیچ‌کدام از این روزنامه‌های اصلاح‌طلب حاضر نشدند که نامه من به خاتمی را منتشر کنند. یکی از این روزنامه‌ها به دلیل این‌که نامه من به خاتمی با سیاست‌های روزنامه همخوانی ندارد، از چاپ آن خودداری کرد و روزنامه دیگر هم که روزنامه خودم است و به صورت هفتگی در این روزنامه مطلب می‌نویسم، به دلیل این‌که مدیر مسئول آن عضو یکی از احزاب اصلاح‌طلب است و کاندیدای آنها نیز شخص دیگری است، از انتشار نامه من به خاتمی خودداری کرد.همین افرادی که خاتمی را متهم می‌کنند که شهامت ندارد، در عمل حتی در این حد شهامت ندارند که یک نامه را جهت ترغیب خاتمی برای شرکت در انتخابات منتشر کنند و این‌که می‌گویند خاتمی شهامت ندارد، به نظرم یک شوخی بزرگ است
نامه که حتمن ارزش خواندن دارد را تقدیم به ابو می کنم و در ادامه می آورم
باشد که رستگار شویم!!
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

بولدوزرها و فولکس ها
آقای بازرگان در ابتدای انقلاب تعبیر زیبایی در مورد فولکس و بولدوزر داشتند

همین دستمایه مقاله آقای کاظمیان از پاک ترین روزنامه نگاران امروز ایران شده که متن کامل مقاله اش را در ادامه مطلب می تونید ببینید

مهندس بازرگان در مراسم طالقانيسيد محمد خاتمي


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17  توسط ميثم   | 

ماه مبارک
۱-رمضان آمد

می شود در این ماه دروغ نگفت؟

۲-امروز یکی می گفت احتمال آمدن خاتمی بیشتر شده است

به امید آن روز

باید که بیاید.....

۳- راستی ٬ این احزاب و گروههایی که به دنبال خاتمی اند٬ آیا برنامه ای را برای چهل سال مملکت دارند ؟ برای مقابله با بحرانها چطور؟

۴- اشکهای آقای طاهری-امام جمعه سابق اصفهان- در دیدار با بچه های مشارکت ٬ یاد آور خیلی دغدغه ها بود....

|+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23  توسط ميثم   | 

آزادی و خاتمی
در کامنت های مطلب قبلی ٬ دوستی به نام احمد فحاشی کرده بود. فحش را جواب نمی دهند٬ آزادی بیان هم حکم می کند که فحاشان را هم آزاد بگذاریم. اصلا یک معنی اش آزادی مخالف است. اما این روزها شنیده ام شاید خاتمی نیاید! فقط می توانم به احمد ها تبریک بگویم. یقینا امروز احمد خوشحال است. اما نمی دانم چرا سید ...

چرا تردید دارد؟ آیا ما را مردم کوفه می داند؟ما را خائن تصور کرده است؟

غصه داریم اما می خندیم. می خندیم و آزادی

این سه نفر را جشن می گیریم ! زنده باد آزادی!!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11  توسط ميثم   | 

خاتمی نمی تواند نیاید (یادداشتی از شمس الدین وهابی)
آمدن آقای خاتمی به دست آقای خاتمی نیست، آمدن آقای خاتمی به دست ملت است.
اگر بخشی بزرگ از مردم تصریحاً یا تلویحاً به این نتیجه برسند که آقای خاتمی گزینه مطلوب آن‌ها برای رفع معضلات و مشکلات کشور است و این خواست خود را تا زمان ثبت نام به ایشان اعلام کنند آقای خاتمی باید به این درخواست پاسخ مثبت دهد د رغیر اینصورت خاتمی، خاتمی نخواهد بود. او روشنفکری خواهد شد که به دنبال دل خود، به مقولات و موضوعات مورد علاقه شخصی خود بپردازد زیرا از اجابت خواست اجتماعی سرباز زده است و مردم را تنها گذاشته است.از طرف دیگر آقای خاتمی مثل دیگر بزرگان دینی ما بر منابر و تریبون ها، سیره امیرالمؤمنین را برای مردم تشریح کرده است و علی القاعده خودشان نیز به آن معتقد هستند. استدلال حضرت علی پذیرش مسؤولیت حکومتی به خاطر حضور الحاضر از یک طرف و پیمان گرفتن خداوند از علما برای اجابت این خواست اجتماعی است.
سرنوشت آقای خاتمی دست خود ایشان نیست. ملت برای ایشان تعیین تکلیف می کند. حال می ماند به اینکه آیا ملت چنین خواستی دارد یا خیر؟
اگر ملت چنین خواستی نداشت و آن را به ظهور نرساند آقای خاتمی می تواند نفسی راحت بکشد ثبت نام نکند و به دنبال علائق خالص شخصی خود برود.
تا ملت چه بخواهد.

|+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 13  توسط ميثم   | 

دموکرسی خسته و دموکراتهای خستگی ناپذیر
۱- نهال دموکراسی در ایران - عمری صد و دوساله دارد! اما هنوز این درخت را میوه ای نبوده و بیم آن می رود که کم کم در گذر زمان به فراموشی سپرده شود! از همان روز اول مشروطه خواهان فرسایش این درخت شروع شد و امروز یکی از بدترین دوران خود را سپری می کند و وضعیت امروز دموکراسی خواهان ایران فقط با دوران اختناق بعد از ۲۸ مرداد قابل مقایسه است

۲- خاتمی دموکرات که قهرمان پرونده قتلهای زنجیره ای بود و قهرمان ایده گفتگوی تمدنها بود و قهرمان انتخابات آزاد در شوراهای دوم بود! و نوری و معین و مهاجرانی و دادمان و خیلی های دیگر وزیرانش بودند! آیا دوباره به او اعتماد کنیم؟

۳- خاتمی محافظه کار چطور؟ خاتمی کوی دانشگاه و خاتمی مجلس هفتم و خاتمی سکوت در برابر تعطیلی رسانه ها چطور؟

۴ -باید به یک سوال پاسخ داد: چقدر خطر بنیادگرایی در ایران جدی است؟ پاسخ به این پرسش تکلیف ما را در انتخابات آینده مشخص می کند!آیا خاتمی؟ آری ! فقط خاتمی!

|+| نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13  توسط ميثم   | 

خاتمی بهترین گزینه(از دکتر علی شکوری راد)
این روزها كه خیل درخواست‌ها و دعوت‌ها از جانب اقشار و گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی از ‌آقای خاتمی برای شركت در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری فزونی گرفته، بعضا مشاهده می‌شود كه مباحثی درباره عملكرد ایشان در دوران ریاست‌جمهوری مطرح می‌شود كه جای تجزیه و تحلیل دارد.
برای پاسخ به این مباحث نباید فراموش كرد كه پیروزی احتمالی آقای خاتمی در انتخابات پیش‌رو باعث آن نمی‌شود كه تمام اختیارات و فرصت‌های ممكن آنگونه كه اكنون است برای ایشان و دولتشان فراهم شود اما نكته مهم‌تری كه نباید فراموش شود این است كه در میان گزینه‌های كنونی مطرح بین اصلاح‌طلبان، هیچ‌كس به اندازه آقای خاتمی برای قرار گرفتن در پست ریاست‌جمهوری امتحان پس‌داده و باسابقه نیست.
به جرات می‌توان ادعا كرد كه در میان گزینه‌های موجود نمره خاتمی در اداره كشور و استاندارد ایشان به عنوان رئیس‌جمهور اسلامی ایران از تمام رقبای خود بالاتر است.
البته ممكن است افراد یا گروه‌هایی كه مطالباتی فراتر از قانون اساسی دارند، خاتمی را فردی مناسب برای ریاست‌جمهوری ندانند اما باید در نظر داشت كه این دسته از افراد و گروه‌ها اساسا تحقق مطالبات‌شان را در چارچوب قانون اساسی موجود امكان‌پذیر نمی‌دانند و به همین علت برای آنها فرقی میان آقای خاتمی با دیگران وجود ندارد.
در سوی دیگر هم اشخاص و جریاناتی قرار دارند كه تصور می‌كنند خاتمی شخصی نیست كه تمكین لازم و كافی از نهادها و مقامات مدنظر آنها داشته باشد و به همین علت گزینه مطلوبی برای بازگشت به ریاست‌جمهوری نیست.
اما در میان تمام این مباحث می‌توان به جرات گفت كه كارنامه دوران ریاست‌جمهوری آقای خاتمی از هر حیث كارنامه قابل قبولی است. در واقع باید تاكید كرد كه نمره عملكرد دولت اصلاحات در تمام حوزه‌ها خوب و قابل دفاع بوده است. این نمره ممكن است در برخی موارد عالی و در برخی موارد دیگر كمتر بوده باشد اما نمی‌توان ادعا كرد دولت آقای خاتمی در هیچ حوزه‌ای نمره غیرقابل دفاعی داشت.
برخی افراد عنوان می‌كنند كه آقای خاتمی در سخنان و موضع‌گیری‌های خود بعضا مطالبی را مطرح می‌كردند اما پس از مدتی از حرف خود كوتاه می‌‌آمدند اما همین مسئله اثبات می‌كند كه ایشان تمام تلاش خود را برای تحقق آرمان‌ها‌یشان انجام دادند اما هر جا این آرمان‌ها با مصالح و منافع جامعه و نظام برخورد پیدا كرد، خاتمی از پیگیری آنها صرف‌نظر كرد.
عده‌ای دیگر هم هستند كه با توجه به مسائل سه سال اخیر در حوزه مدیریتی و اجرایی كشور كه به بغرنج شدن شرایط اقتصادی، معیشتی، اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی ایران انجامیده، عنوان می‌كنند كه حل و فصل این مسائل در عهده آقای خاتمی نیست و بهتر است تا خود جناح راست كه این مشکلات را به وجود آورد. آنها را مرتفع كند اما این بحث از نظر اخلاقی دچار اشكال است.
تنزه‌طلبی در ذات اصلاح‌طلبانی كه منافع ملت برای آنها در اولویت است، نیست. تلاش برای اصلاح امور، دقیقا زمانی معنا دارد كه شرایط نامناسب باشد وگرنه در اوضاع و احوال مناسب كه جنگ قدرت معنا ندارد.
یكی از نكات مثبت آقای خاتمی این است كه دوست و دشمن ایشان به خوبی می‌دانند كه پست و مقام برای خاتمی ارزشی ندارد و حضور احتمالی‌ ایشان در انتخابات ریاست‌جمهوری با شرایط بحرانی كنونی نشان‌دهنده اوج ایثار و فداكاری اوست.
اما اینكه آیا خاتمی می‌تواند در رقابت با احمدی‌نژاد بر او پیروز شود باید گفت كه خاتمی در صورت حضور در انتخابات تنها با احمدی‌نژاد رقابت نمی‌كند بلكه او به جز احمدی‌نژاد باید با شورای نگهبان، وزارت كشور و بسیاری از نهادهای دیگر رقابت می‌كند هر چند كه نفس حضور خاتمی می‌تواند امكان تاثیرگذاری عوامل غیرانتخاباتی بر انتخابات را كاهش دهد. دولت نهم از همین حالا مشغول تدارك دیدن برای پیروزی در انتخابات آینده است كه طرح تحول اقتصادی و پرداخت نقدی و مستقیم یارانه‌ها به مردم در یك‌سال آینده از نشانه‌های این تدارك است. متاسفانه اصلاح‌طلبان هم از رسانه كافی برای آگاهی دادن به مردم درباره نیات این اقدامات برخوردار نیستند.
با این حال چون مردم ایران آقای خاتمی را می‌شناسند و به ایشان اطمینان دارند، می‌توان با قاطعیت گفت كه خاتمی می‌تواند در صورت نامزدی در انتخابات بر احمدی‌نژاد به علاوه تمام این مسائل پیروز شود.
|+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 14  توسط ميثم   | 

دلم شکست
سلام خاتمی

دیروز یک نفر گفت که شاید نیایی

شاید عطای حکومت را به لقاش ببخشی

دلم می خواد اسم وبلاگ را عوض کنم

: خاتمی را باید بیاوریم!!!

باور کن ایران بیش از این حرفها به تو نیاز داره

حوصله زیاده گویی ندارم

باقی بقایتان

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10  توسط ميثم   |