یکی دیگر از این بانوان موفق زینب بحرینی است که به بهانه سفر خاتمی به شیراز سراغ وبلاگش رفتم.
وی در آخرین پست وبلاگش نوشته است :
خاتمی آمد و اینبار جسورانه تر و محکم تر ایستاد و از اخلاق و جامعه اخلاقی گفت و از بی اخلاقی ها و بی تدبیری های این چند سال مسئولین کوتاه گله ای کرد و رفت.
این بار آمدن خاتمی و اینچنین استقبال گرم و پرشوری سرآغاز فصل جدید نشاط و پویایی جامعه خواهد بود. محور گفتمان امروز خاتمی اخلاقیات است و این بهترین نکته ای است که در این روزگار باید بر آن تکیه نمود. جامعه ی امروز ایران به علت بی اخلاقی های مسئولین در این چند ساله دچار تنزل اخلاقی بسیار شده و همین موجب بی اعتمادی ها و بی مهری ها میان مردم شده است.
امروز و در جمع نخبگان فارس در باشگاه دانشگاه شیراز اما اتفاق دیگری افتاد که به عنوان یک زن نتوانستم در برابر آن سکوت کنم و بی تفاوت و با آرامش از کنارش بگذرم. پس از آنکه خاتمی از ساختن جامعه ای بر پایه ی اخلاقیات سخن گفت در یک اقدام از پیش طراحی شده،با اولین رفتارهتاکانه در دور سوم کاندیداتوری اش مواجه شد. در میان سخنان خاتمی پسر جوانی یک دقیقه وقت خواست و متنی را خواند که در ابتدا در تمجید خاتمی بود که خاتمی خواست به جای این تمجید ها اصل مطلب را بخواند. او نیز گفت که خاتمی اسلام و مدرنیته را تطبیق داده و مطلب را به ماجرای دست دادن خاتمی با زنان کشاند و گفت که عده زیادی گفتمان تو را نفهمیدند. تو گویی اصل مطلب همان بوده که بحث را در لفافه به اینجا بکشاند. البته خاتمی جواب شایسته ای داد و گفت که من اسلام و مدرنیته را تطبیق نداده ام و از مدرنیته آنچه متناسب با اسلام است را باید برگرفت. جمله ی خاتمی تمام نشده بود که دختری که از میان چادر و مقنعه صورتش به درستی قابل تشخیص نبود با صدایی لرزان و جیغ مانند از میان جمعیت فریاد زد:"یعنی تو با زنها دست ندادی؟ این اسلام است؟ " خاتمی به جمله ای بسنده کرد:" اینها مدرنیته هست اما ما همه ی مدرنیته را قبول نداریم" و دختر جمله ی ناشایستی گفت که بیانش برای یک زن بسیار زننده است.اما چون می دانم که در رسانه ها منعکس نمی شود باید در اینجا عین آن را بیاورم.وی گفت: " اگر من در کنارت ایستاده بودم دوست نداشتی مرا لمس کنی حاج آقا" حرف از دهانش خارج نشده بود که صدای اعتراض جمعیت در نطفه خفه اش کرد. مسئولین انتظامات البته با خارج کردن جمعیت از برخوردهای شدید با وی جلوگیری کردند و او را تا خروج کامل محافظت کردند. اما درد اینجاست که این ماجرا نهایت سقوط اخلاقی جامعه را نشان می دهد که در آن یک زن چنین بی حیا و عفت کلماتی را به زبان آورد که انسان از بازگویی اش هم شرم داشته باشد.
خاتمی رفت. امید که بار دیگر در قامت ریاست جمهوری میزبان اش در شیراز باشیم.
محمد قوچاني را زياد دوست دارم . بهترين دليلش شايد اين باشد كه همه ي كتابهايي كه از سال هشتاد نوشته را دارم و تمام مجلات شهروند و همه ويژه نامه هاي شرق و ....و با اينكه روزگاري به سوي هاشمي متمايل شده بود و به او اقتدا مي كرد و اين روزها ، نان از سفره كروبي تناول مي كند ، به حرمت قلمش ، حرمتش برايم واجب بود.
قوچاني را خيلي ها پديده روزنامهنگاري 2 خرداد مي دانند و قلمش را با مسعود بهنود مقايسه مي كنند كه البته بي تناسب هم نيستند و چه بسا گاهي سخن قوچاني را بيشتر پسنديده باشم!
امروز، شنيدم و خريدم و ديدم او ، شده سردبير مجله ايران دخت! به امتياز حزب يك نفره "مجمع اسلامي بانوان " (حزب فاطمه كروبي ) و مدير مسئولي حسين كروبي! و جالب اينكه در كل تحريريه ايران دخت، زني جز مريم باقي (همسر محمد قوچاني د دختر عماالدين ) ديده نمي شود!
او در سرمقاله اولين شماره اين مجله ، نوشته است :
"روزنامه نگاري يك حرفه است، مانند كاسبي يا آشپزي يا كارگري يا رفتگري يا ...به هر دليل من و همكارانم اين حرفه را انتخاب كرديم و قصد داريم در اين حرفه بمانيم. بديهي است اگر به هر دليل امكان تداوم اين حرفه از ظرفيت هاي شخصي ما (مانند ژورناليسم سياسي ) وجود نداشت، بايد به راههاي ديگر براي تداوم حيات حرفه اي فكر كرد. ايران دخت يكي از اين هاست"
اولين سوال من از آقاي قوچاني اين است: اگر لازم شود ، چقدر حتضريد در رسيدن به اهداف كو تاه بياييد؟ حد و مرز تساهل و تسامح شما كجاست؟ آيا ممكن است فردا در مجله كودكان و روز ديگر در قسمت شعر صفحعه نيازمنديها، اسم شما را ببينميم؟
و سوال ديگر اينكه : نشريه اي كه در قسمت معرفي كالا و خدماتش ، شلوار جين 120 هزار توماني ، ساعت مچي ششصد هزار توماني ، رستورا ن با رنج قيمتي پانزده هزار تومان و خودروهايي نظير بنز و بي ام و را معرفي كرده است (هر كدام از اينها در قالب يك مقاله يك صفحه اي ) به كدام قشر از جامعه تعلق دارد و اگر اينها انتخاب واقعي روزنامه نگاران "ايران دخت" باشد، فكر نمي كنيد ميان اينها و زندگي واقعي مردم فاصله اي زياد باشد؟
اينقدر پول كروبي بركت داشته است؟
به نام خدا
برادر بزرگتر، زنده است!
گذشت آن زمان ها كه هر صبح ،سيد قاسم و علي ، يكي به كتابفروشي نيما مي رفت و ديگري به عطاري پدرش و تا مي شنيدند در گوشه اي از شهرشان كه صدها كيلومتر دور بود از تهران اتفاقي رخ داده است ، دوچرخه هايشان را بر مي داشتند و با سرعت خود را مي رساندند تا در ازاي هر ارسال خبري به تهران ، دو قران دستمزد بگيرند و هر دو نگران بودند مبادا خبر رقيب از او بهتر باشد تا براي دو روزنامه برادر "كيهان " و "اطلاعات" بفرستند و زياد هم چيزي از ژورناليسم حرفه اي نمي دانستند و شايد مسخره مي كردند خبرنگاران حرفه اي را كه براي سخنراني هاي اعلي حضرت و ديگر درباريان پيدايشان مي شد و يكبار هم از آتش سوزي و سرقت و تصادف ، خبر تهيه نكرده بودند.
و باز گذشت آن زمان كه خيابانهاي تهران به خون كشيده مي شد و روزنامه هاي حرفه اي ! يكي يكي خبرنگارانشان و مديرانشان ، فرار مي كردند و همين دو روزنامهي كيهان و اطلاعات ماندند تا در تاريخي ترين روزهاي اين مملكت تيتر بزنند "شاه رفت" و "امام آمد" و دست به دست بچرخند و پيوند روزنامه نگاري قبل و بعد از انقلاب باشند و بعد همينطور خبرنگار به جبهه بفرستند و عكاسان شهرستاني را استخدام كنند تا تنوع تصويرشان را رعايت كرده باشند. و بعد كه جنگ تمام شد و سازندگي و اصلاحات با جرايدي نظير "همشهري " و "ايران " و "جام جم" دوران تازه اي را تجربه مي كرد ، و چپ و راست با "صبح امروز " و "انتخاب" و "جامعه " و "فردا " و" نوروز" و "صبح خانواده" و "نشاط " دوران تازه اي را به ايران هديه مي كردند ، اين دو برادر كه حالا در كهولت ، زياد سر به سر هم نمي گذاشتند، به طعنه اينان را "رنگين نامه" و روزنامه صبح بخوانند كه در نهايت هر دو هم رنگي شدند و هم چاپ صبح!
بله ! روزنامه اطلاعات از ديروز هر روز صبح ها هم منتشر مي شود كه بعد از اردي بهشت 84 كه كيهان تغيير رويه داد ، اطلاعت هم لباس تازه اي شايد به تن كند.روزنامه اي كه از هشتاد و سه سال قبل ، به سردبیری سناتور عباس مسعودی در اتاق کوچکی ، در خیابان لالهزار، آغاز به فعالیت کرد و هرچقدر كه همشهري و جام جم ثروتمند باشند و نويسنده داشته باشند ، سالهاي سال است با ستون كوچك چهل سال قبل دل خيلي ها ا به كجاها كه نمي برد و اين ستوني است كه سالها صبر مي خواهد تا رقيبي براي آن جسته شود كه اگر شود ، و جام جم و همشهري به چنين جايي برسند ، شايداطلاعات صد سال قبل را منتشر كند!
و اگر اطلاعات را قديمي ترين روزنامه ايران فرض كنيم ، مديدرش هم قديمي ترين مدير روزنامه اي بايد باشد كه اگر چه سيد محمود دعايي ،شش دوره متوالي نماينده پارلمان ايران بود و قديمي ترين و صاحب ركورد ، اما ظاهرا حضورش در اطلاعات بيش از اين حرفها طول مي كشد كه به خصوص در رسانه هاي دولتي ، شايد جز "رسالت" هيچ مديري چنين عمري را در يك رسانه نمانده است.
و مي ماند آسيد مرتضي پسر قاسم كه هنوز عكس و خبر براي اطلاعات مي فرستد و به همشهري ها نشان مي دهد كه نام شهر را در تاريخ ثبت نمودم و قند توي دلش اب مي شود از بارك الله پدر! و اطلاعات با وجود همه تغييرات ، هنوز همان اطلاعات است پر از خبر اما شايد جاي خالي مقالات "مهاجراني" و طنزهاي "گل آقا" و خيلي هاي ديگر در ستون هاي اطلاعات هنوز پر نشده است و به همين خاطر است ديروز صبح كه اطلاعات از صبح روي كيوسك ها بود ، كسي تعجبي نكرد كه كم كم مي رفت تا رسانه اي شايد فقط براي پير مردها باشد! اما شايد چاپ صبح نويد تغييراتي باشد كه اطلاعات را باز هم رسانه اي خواندني و تاثير گزار تبديل كند.
اين همه را نوشتيم اما از ياد نبريم "آبيك" ، نشريه هموطنان ارمني ما پير تر از اطلاعات است و هنوز نفس مي كشد و همين قنادي ارمني سر گوچه ما ، هر روز صفحات آن را ورق مي زند! و پز نشريه ارمني زبانشان را مي دهد!
و یه تغییراتی تو قالب چون هرچی می گردم قالب قبلی را پیدا نمی کنم
شاید یه نظر سنجی جدید هم بزارم!
راستی چلچراغ هفته قبل خوندنی بود
سايت بلاگفا ، با برگزاري يك نظر سنجي اينترنتي ، اقدام به انتخاب بهترين وبلاگهاي فارسي در زمينه هاي مختلف كرد. گزارش زير ، معرفي ده وبلاگ سياسي برتر به انتخاب وبلاگ نويسان بلاگفاست .
1- وبلاگ خبر نگار مسلمان از حامد طالبي ، خبر نگار خبرگزاري فارس. او در وبلاگ خود نوشته است : خبرنگار گاهی چیزهایی می بیند و یا اتفاقاتی برایش رخ می دهد که نمی تواند آن را در اخبار رسمی ثبت کند اما در مجموعه های دوستانه بیان می کند و به عنوان تجربه ای برای خود می اندوزد ... اما من می خواهم تجربیات و یا شاید برخی از این اتفاقات را در این دفترچه شخصی ثبت کنم تا هم برای خودم بماند و هم برای دیگران ...حامد طالبي كه بيشتر مطالب وبلاگش مربوط به سفرهاي استاني دولت است ،و به صورت هفتگي وبلاگش را به روز رساني مي كند، تقريبا بالاي 2000 بازديد هفتگي دارد و هر مطلبش بين سي تا صد نظر از بينندگان وبلاگ دريافت مي كند.
2- وبلاگ واژگون از محمد الياس،كه خودش در توضيح مطالب وبلاگش نوشته است : من در اینجا به دنبال پاسخ نیستم به دنبال پرسش ها می گردم. تا پرسش ها را نشناسیم به پاسخی نخواهیم رسید. آیا علمی به نام پرسش شناسی وجود دارد؟و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ (سوره 82 آیه 6 ) محمد الياس با نگاهي انتقادي به مسايل سياسي روز مي پردازد و معمولا بين 20 تا سي نظر براي هر مطلب دارد.
3- سياوش ، نويسنده وبلاگ آسمان آبي من در رده سوم اين نظر سنجي قرار گرفته است : نكته جالب اينكه وبلاگ سياوش اصلا وبلاگ پربازديد كننده اي نيست ، هرچند تحليلها و خبرهاي جالبي ، در كنار گلچيني از داستانك هاي كوتاه در آن مي بينيد.
4- وبلاگ تورجان از علي اشرف فتحي ، كه دانشجوي حوزه علميه قم است و گگهگاه براي نشرياتي چون شهرونده هم گزارشاتي از حوزه مي نويسد. تورجان نزديك به هزار بازديد روزانه دارد و آرشيو عكس خوب فتحي ، و اطلاعات كاملش از زندگي روحانيون معاصر ، آن را متمايز ساخته!
5- كرمان خبر ، وبلاگ وحيد قرايي ، تقريبا بيبش از سيصر بازديد كننده دارد و به انتشار اخبار استان كرمان با محوريت اخبار سياسي مي پردازد. اين وبلاگ احتمالا بهترين وبلاگ شهرستاني تهيه خبر خواهد بود.
6- وبلاگ مسيح علي نژاد ، روزنامه نگار جنجالي اعتماد ملي كه مدتي است ساكن لندن شده است در رده بعدي قرار گرفته است. وبلاگ علي نژاد تنها وبلاگ فيلتر شده در ميان وبلاگ هاي برتر بود و تنها وبلاگي بود كه در مجموعه بلاگفا فعاليت نمي كرد.
7- سلدوز ، كه وبلاگي سياسي است در رده هفتم قرار گرفته است . سولدوز بيشتر به مسايل آذربايجان شرقي مي پردازد. سولدوز در پروفايل خود مي نويسد : سولدوز نيوز اكنون پس از گذشت چهار سال ودو بار هك توسط مخالفان اكنون به پايگاهی برای انتشاراخبار موثق وصحيح تبديل گشته وآمار روز افزون آن شاهدی بر اقبال مخاطبان آذری زبان به اين خبرگزاری میباشد.
8- وبلاگ تا انتها به قلم مريم فشندي و نگار بزرگزاده در رده بعدي قرار گرفته است.اين وبلاگ نيز به بررسي مسايل بين الملل و ورزشي مي پردازد .
لینکها را در قسمت پیوند های روزانه می توانید ببینید. همچنین بعضی از لینکهایی که رتبه پایینتری داشتند...
امیر قلی از زندان آزاد شد. خبر خوبی است ، یکی از چیزهایی که از او آموختم ، مبارزه با فاشیست بود. اما فاشیست الزاما نباید در حکومت باشد. شاید خود ما هم فاشیست باشیم و خبر نداشته باشیم. فاشیست از نگاه دکتر سروش چند ویژگی دارد که در کتب مختلفی به آن اشاره کرده، اینها را از کتاب سیاست- نامه نقل می کنم :

فاشیست کیست؟(از دیدگاه دکتر سروش)
در روش:
الف: برای فرو شکستن رقیب ، هیچ کاری نا مجاز نیست (از دوغ زدن و افترا و پرونده سازی و آبرو ریزی تا ضرب و جرح بدنی)
ب: حمله بهترین دفاع است
ج: نزدیک شدن به قدرت بهترین تاکتیک است
د: عقوبت بهتر از پاداش و خشونت بهتر از عطوفت است
ه: تراشیدن دشمن موهوم بهترین گریزگاه است
و: ترویج کینه و نفرت ، کارگر تر از عشق و محبت است
ز: تکیه بر تئوری توطئه بهترین تهدید است
در زبان:
پر طنطنه و پر مدعا و ولایت فروش و دروغ زن و خشونت ستا و ناسزاگو و رجز خواننده و لجن مالنده
در شخصیت:
بی اعتقاد، کم مایه ، بدسابقه ، متظاهر ، قدرت طلب ، رقیب شکن ، مداح و متلونند ، محفوف و محاط به لمپن ها
۲- اما هنوزم شهروند را می خونم و هنوز هیچ شماره ای نشده که از ۱۵۰۰ تومنی که دادم - پشیمون شده باشم
۳- شهروند دو هفته پیش مصاحبه قشنگی داشت بین بچه های شریعتی (سوسن با احسانمصاحبه کرده بود) این هفته هم خشایار دیهیمی که فیلسوف نسبتا بزرگیه با محمد رضا خاتمی (دبیر کل جبهه مشارکت) مصاحبه کرده. مصاحبه خیلی جالب در اومده. چند تا مطلب هم از تاجزاده- حجاریان- اصغرزاده- عباس عبدی-ستاری فر- محمد علی نجفی-کرباسچی- شریف زادگان و.... داره
یه نقد خوشگل هم داره برا فیلم جونو که پارسال دیدمش و لذت بردم!
پي نوشت ۱: برنامه چرا خاتمي ، چهارشنبه ۲ مرداد در دفتر جبهه مشاركت به صورت تريبون آزاد برگزار مي شود. ساعت ۶ عصر ، تهران خيابان سميه ، پلاك ۱۸۰. اطلاعات تكميلي را در پست هاي بعدي مي دهم
پي نوشت ۲: توي ميدون فاطمي يه گشت ارشاد هميشه هست و اتفاقا جلوي يه دارو خونه مستقر مي شن!! خيلي روزها ديدم كه خانم هاي گشت ارشاد دارن وسايل آرايشي بهداشتي توي داروخونه را نگاه مي كنن!!!! بلاخره اونا هم دل دارن!!!!!!!!!!!
پی نوشت ۳: این وبلاگ هم دیدنیه (اگه باز نشد در قسمت نظرات روی کارمندک کلیک کنید)که تو معرفی اش نوشته :من " دوشيزه مكرمه " هستم ، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود .من " زوجه " هستم ، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي دادگاه خانواده قبول مي كند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط ! بدهد.من " زنيكه " هستم ، وقت مرد همسايه ، تذكرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پاركينگ مي شنود .من در ماه اول عروسي ام : " خانم كوچولو ، عروسك ، ملوسك ، خانمي ، عزيزم، عشق من ، پيشي ، قشنگم ، عسلم ، ويتامين و .... " هستم . من در فريادهاي شبانه شوهرم ، وقتي دير به خانه مي آيد ، چند تار موي زنانه روي يقه كتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد ، "سليطه " هستم.من "مادر فولاد زره " هستم وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا " كنيز " شما معرفي مي كند .
قسمت معرفی کتابو به وبلاگ عقاید.... انتقال دادم و زیاد هم شاید فرصتی برای معرفی کتاب اینجا نداشته باشم. خواندنی ها را به کتاب ها و مجلات و رسانه ها اختصاص می دم . این اولین مطلب این موضوع

1- مجله رویش را مجری خوش ذوق صدا و سیما در می آورد. رضا رشید پور در هفتمین شماره نشریه به سراغ محمد رضا خاتمی و مریم اشراقی رفته و مصاحبه پری از آن در آورده است که به خواندنش می ارزد. نمی گم چی گفته که لوس نشه. نقطه عطفش احتمال حضور دوباره سید محمد در انتخاباته
2- مجله 40 چراغ (شاید به خاطر رشد سنی من) مدتیه افت کرده ولی مقایسه جالبی بین قهرمانی پرسپولیس و پیروزی خاتمی کرده. عکس روی جلد هم سید محمد خاتمی و افشین قطبیه. بعد از مدتها چندتایی مطلب به درد بخور توش هست از جمله مقالات ورزشی که رهبری فر و نوید کیا و محمود فکری و دیگران نوشتند یا تحلیلها و آمارهای خود مجله از لیگ برتر
3- از نهضت آزادی تا مجاهدین اسم کتاب لطف الله میثمی است که خاطرات او را در جوانی باز گو می کند. هروقت تمومش کردم در وبلاگ عقاید.... در موردش بیشتر می نویسم. جدا از علاقه فراوانی که به میثمی دارم، کلا جای کتابهای زندگی نامه در ادبیات و سیاست مشهوده و تک ستاره ها را باید قدر شناس بود