تبليغاتX
خاتمی باید بیاید
آنچه یافت می نشود - آنم آرزوست
 افتضاح ورزشی

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 ، حضور ايران در المپيك با فراز و نشيب فراواني همراه بوده است ، اما همواره روند رو به رشد و صعودي داشته است. در دو دوره المپيك سالهاي 1980 و 1984 را به دلايل سياسي تحريم كرده بوديم اما در المپيك هاي  بعدي نتايجي به دست آمده كه خلاصه آن را در جدول زير مشاهده مي كنيد : 

 

ميزبان

رتبه ايران

طلا

نقره

برنز

مجموع مدالها

تعداد ورزشكاران ايراني

تعداد رشته‌هايي كه ايران نماينده داشته

1988

سئول

36

0

1

0

1

27

4

1992

بارسلون

44

0

1

2

3

40

7

1996

آتلانتا

43

1

1

1

3

18

6

2000

سيدني

27

3

0

1

4

35

12

2004

آتن

29

2

2

2

6

38

10

2008

پكن

71

0

0

1

1

55

13

 هرچند در رتبه ي ايران اين روند صعودي ديده نمي شود ، اما در تعداد مدالها مي توان ديد كه هر دوره سبت به دور قبل پيشرفت داشته ايم.و اگر اين دوره كمتر از 6 مدال بگيريم –كه ديگر غير ممكن خواهد بود، چون يك مدال داريم و دو ورزشكار باقي مانده- نسبت به دوره هاي قبل ، سقوط كرده ايم!

 اما تفاوت اين دوره با دوره هاي قبل ، به جز تعداد كم مدالها تا اين لحظه ، تعداد فراوان ورزشكاران ايراني نسبت به دوره هاي قبل است. يادمان باشد در دوره هايي كه در اروپا برگزار نمي شود ، كشورهاي اروپايي با افت شديد كيفيت مدالها رو به رو مي شوند و رتبه كشورهاي آسيايي صعود مي كند. نكته ديگر اين كه مثلا در المپيك 2000 يكي از مسئولان ورزش ايران ادعا كرده بود كه اگر رشته هاي مربوط به زنان را حذف مي كرديم ، جز 10 كشور برتر دنيا و البته دومين كشور آسيايي مي شديم ، اما طي چند سال اخير زنان مجوز حضور در رشته هايي مثا تكواندو و تير اندازي و اسب سواري و حتي دو و ميداني را گرفته اند و اين ادعا براي مسئولين فعلي ، محلي از اعراب ندارد. ناداوري و حذف ناجوانمردانه عباس جديدي (1996)ساعي (2000) وحيدري  (2004) آسيب ديدگي قهرمانان حين مسابقات كه براي شاهين نصرنيا (2000) و عليرضا دبير (2004) اتفاق افتاد و بلاخره قرعه رويارويي با ورزشكار رژيم اشغالگر قدس ، كه براي آرش مير اسماعيلي اتفاق افتاد ، حوادث تلخي بود كه در دوره هاي گذشته باعث افت تعداد و كيفيت مدالهاي ايراني شده بود كه اين دوره (اگر از انصراف رضا زاده كه بيست روز قبل از مسابقات يود صرف نظر كنيم ) با چنين اتفاقاتي روبه رو نبوده ايم.

فقط مي ماند كوله باري از ادعا و حرفهايي كه بيش از آن كه مضحك به نظر برسند،آزار دهنده مي باشند. ادعاهايي مثل كسب مدال بيشتر از تمامي بيست سال گذشته ، مثل ادعاي قويترين تيم تاريخ المپيك و قولهاي فراواني كه تمام مردم را اميدوار كرده بود.

المپيك ، هر دوره به اندازه عمر يك دولت اعتبار دارد، آيا كساني كه چهار سال آرزوهاي ورزش دوستان ايراني را نا ديده گرفتند ، نبايد پاسخگو باشند؟آيا المپيك ، هر دوره به اندازه عمر يك دولت اعتبار دارد، آيا كساني كه چهار سال آرزوهاي ورزش دوستان ايراني را نا ديده گرفتند ، نبايد پاسخگو باشند؟آيا مسئولان مي دانند در حال حاضر كشورهايي مثل مصر ، مراكش ، رژيم اشغالگر قدس ، توگو و تاجيكستان و حتي افغانستان هم رده ايران هستند و كشورهايي مثل كنيا ، جاماييكا ، كره شمالي ، اتيوپي ، كوبا ، بلاروس ، گرجستان ، زيمباوه ، تونس ، ترينداد و توبا گو و اكوادور بالاتر از ايران قرار دارند!

متاسفانه ظاهرا مسئولان از قبل ، به شكست ايرانيان واقف بوده اند و از اين رو از همان روز اول با شعارهاي دهان پركني مثل "كسب سهميه هم يك افتخار است" پا به برنامه هاي تلويزيوني- رسانه اي ، مي گذاشتند . اميدواريم معجزه اي رخ بدهد هر چند وقتي ورزشكاري مي گويد قول طلا نمي دهم ، نمي توان زياد به او دل بست.

بايد دو روز ديگر هم صبر كرد، صبر مي كنيم ! بايد دو روز ديگر هم دعا كرد، دعا مي كنيم ! اما نمي توان ساكت نشست. مردمي كه يك پيروزي ورزشي ، چنين خوشحالشان مي كند و جشن و پايكوبي را به منازلشان مي برد ، نبايد نا اميد مي ماندند.

آقاي علي آبادي ، يادتان بادش مراد محمدي نماد ورزش ما نيست ، همه پنجاه و پنج ورزشكار نماد ايرانند و تا امروز بيشترشان ، خسته مان كرده اند!

|+| نويسنده مرد آزادی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387  |
 به گلشیفته شلیک کنید
من از طرفداران بازی های زیبای گلشیفته فراهانی به خصوص در فیلمهایی مثل به نام پدر - میم مثل مادر و ... بوده و هستم. خبر خوب حضور او در یک فیلم آمریکایی باعث شعف من شد اما نکند این بازی باعث ممنوع الکار شدن گلشیفته در ایران شود؟

در صحنه های منتشر شده از گلشیفته در این فیلم که با راسل کرو و رئونالدو در کاپریو همبازی است ُ- یک عکس با حجاب و یک عکس بی حجاب وجود دارد

گلشيفته فراهاني

فعلا باید صبر کرد . هر چند خبرهای خوبی به گوش نمی رسد:

گلشیفته از سفر به هالیوود بازماند

خبر کامل حضور گلشیفته

آنونس فیلم

|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387  |
 كاظميني بروجردي كه چندي قبل دستگير شده بود فرار كرد.
 
وي كه گفته مي‌شود در مرخصي به سر مي‌برد فرار كرده و به زندان بازنگشته است.
 
تهران/مهر 1385
 
پانزده مهر هزار و سيصد و هشتاد و پنج ساكنان خيابان آزادي تهران شاهد برخي درگيري ها مقابل منزل يك روحاني بود.نيروهاي نظامي و انتظامي درگير با عدهاي كه سعي مي كردند با داد و فرياد و قمه كشي از بازداشت صاحب منزل جلوگيري كنند . روز بعد و همزمان با بازداشت او ، نام اين روحاني در تمامي شبكه هاي ماهواره اي مخالف نظام پخش شد و شخصي كه تمامي طرفدارانش به چند صد نفر نمي رسيدند ، شهرتي ملي و حتي فراملي به دست آورد او كاظميني بروجردي بود!
 
 اما او كيست؟
 
او فرزند سيد محمد علي و متولد سال 1333 است. كه از سال 58 به مدت چند سال در يكي از مساجد تهران امام جماعت بوده اما به علت طرح غير صحيح مباحث عرفاني و ادعاي ارتباط با حضرت ولي عصر (عج) و بروز مشكلاتي در اين زمينه،در سال 74 با اخذ تعهد توسط دادسراي ويژه روحانيت از ادامه امامت جماعت منع شد. در سالهاي 79 لغايت 81 به عنوان نايب امام جماعت در مسجدي كه امامت آن را پدرش برعهده داشت اقامه نماز جماعت مي‌كرد كه در سال 81 و پس از فوت پدرش ، وي جنازه متوفي را برخلاف احكام شرع و قانون در ساعات اوليه صبح به دور از چشم مردم در شبستان مسجد دفن كرد و محل دفن پدرش را به مكاني مقدس و زيارتگاه مبدل ساخت و بدين ترتيب روند جديدي براي فعاليت‌ها و اهداف خلاف خودش راه‌اندازي كرد.
وي به صورت مكرر پدر خود را مرجع مظلوم و مقتول اعلام كرده و به او لقب نفس زكيه داده است( از علايم ظهور حضرت حجت« عج») و گرچه از امامت جماعت در مسجد مذكور توسط دادسراي ويژه منع شده، ولي با راه‌اندازي شبكه‌هايي از مديران به كار خود ادامه داده البته اين بار با سبك ديگر و ادعاهاي جديدتر از جمله قرآن درماني و اخيراً پا را فراتر گذاشته و به سؤالات شرعي با نظر خودش پاسخ داده و در زير اطلاعيه‌ها مهر مي‌زند با ادعاي ارتباط با امام زمان، دادن اذکار عجيب به مردم و ادعاي حل مشکلات آنان و ادعاي رهبري دين سنتي و مکاتبه با سران کشورهاي اروپايي و غربي و هم چنين پاپ و مصاحبه با راديو و رسانه هاي خارجي سعي در ايجاد آشوب و جنجال و بزرگ نمايي خود داشت .
 
 

ادامه مطلب
|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387  |
 پس غیرت چی میشه؟

تو اين مدت با اقوام و دوستان به تماشاي بازيهاي المپيك نشستيم، يه چيزي كه خيلي آزارم مي ده اينه كه كه به خاطر انتقاداتشون به دولت و احساس بدي كه نسبت به مواضع سياسي احمدي نژاد و به خصوص علي آبادي دارند، دوست دارند ايران شكت بخوره! و بدون مدال به كشور برگرده!

من بر عكس فكر مي كنم. يه قول مشايي  بين دولتها و ملتها تفاوت وجود داره. اگه دنيا تصوير ايران را تو چهره احمدي نژاد مي بينه، شايد بشه با فرستادن افرادي مثل رضازاده ها و ساعي ها به بازسازي چهره بين المللي كشورمون و البته مردم كشورمون بپردازيم. بايد تشويق كرد و دعا كرد. يادمون باشه در بحبوحه جنگ روسيه و گرجستان ، ورزشكاران اين دو کشور رودرروي يكديگر قرار مي گرفتند و از سياستمدارها مي خواستند به جنگ خاتمه بدهند

به نظرم اين خيلي خوبه و جاي اميدواري را زياد مي كنه، كاش ورزش ايران هم غير سياسي بشه تا مردم بهانه هاي بيشتري براي خوشحالي پيدا كنند. من فكر مي كنم وقتي مردم بي انگيزه شدند، مدال هم به كاروان ايرانيان نخواهد آمد . چند عکس قابل انتشار از حضور زنان در المپیک را تو وبلاگم قرار میدم امیدوارم جالب باشه- عکسها در قسمت ادامه مطلب قرار دارند 

 

مراد محمدی مدال گرفت


ادامه مطلب
|+| نويسنده مرد آزادی در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387  |
 عملکرد مثبت؟ کدام عملکرد مثبت؟
از من خواسته شد تا در نوشته هایم به عملکرد مثبت دولت هم اشاره کنم

هر چی فکر می کنم چیزی برای نوشتن نمی بینم

نه این که آقایان عملکرد مثبتی نداشته اند اما آنقدر کارهایشان را شش شبکه و دهها رسانه می نویسند که کم کم حال آدم بد می شود!! دیگر چه برسد به تکرار!!

یکی از خبرگزاری ها نوشته بود قطعی برق باعث افزایش ۵۰-۶۰ درصدی تصادفات شده

من فکر می کنم به جر قطعی برق - خرابی پیاده روها برای باز سازی هم خیلی موثر بوده!

تمام پیاده روها را به کثافت کشیدن!!

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه دوازدهم مرداد 1387  |
 توهین به شعور مخاطب یا برده داری

بازيگر سريال ترانه مادري

این روزها هر کس به ما می رسد - از مزخرف بودن سریال ترانه مادری صحبت می کند. من نمی فهمم چرا این سریال را تما شا می کند؟ آیا خط داستانی محکمی دارد؟ آیا از عناصر هنری بهرده برده است؟ آیا ....؟

انگار که با تلویزیون رودربایستی داریم! فوتبال که نیست- وشبها طولانی - حتمن باید هر آشغالی پخش شد را تماشا کنیم! شده ایم برده تلویزیون (کتاب برف دکتر مهاجرانی را ببینید)

نمی دانم! شاید هر شب به پارکها برویم و از طبیعت استفاده کنیم - زندگی سالمتر و شادتری داشته باشیم!! واعصابمان کمتر به هم بریزد!

کار سختی نیست!!

|+| نويسنده مرد آزادی در جمعه یازدهم مرداد 1387  |
 گفتم - گفت : نوشتاری از مسعود بهنود
می گوید می ترسم، می گویم نترس. می گوید جنگ می شود، می گویم نمی شود. می گوید اگر شد چه، می گویم یقه شان را می ‏گیریم که قرار نبود داستان را به گونه ای پیش ببرند که جنگ بشود. می گوئیم همه این داستان ها برای این بود که با به دست ‏آوردن فن آوری هسته ای، امنیت و رفاه بیش تر برای کشور فراهم آید، قرار نبود برای تامین امنیت ناامن شویم و در پی قرار ‏بی قرار شویم که.

می گوید وقتی جنگ شد دیگر چه فایده که گریبانشان را بگیریم یا نگیریم. می گویم جز این برای رسانه ها و حتی اهل سیاست ‏کاری متصور نیست. در بقیه دنیا چه می کنند مگر. همین الان رسانه ها و اکثریت مجلس آمریکا علیه جنگ هستند، ولی اگر ‏صورت گرفت چه می توانند بکنند، نمی توانند حقوقی را که مطابق قانون به رییس جمهورشان داده اند پس بگیرند که. در ایران ‏هم تعیین سیاست های کلی با رهبری است و سیاست های کلی و اجرای آن ها با رییس دولت.

می گوید آخر بدبختی این است که اگر جنگ شد اکثریت مردم برای دفاع از کشور در مقابل بیگانگان می ایستند و فرصت گفتگو ‏نمی ماند. باور نکن که هر جنگی با هر کشوری رخ داد، مردم چشم بسته به جبهه ها هجمه برند و حکایت سال های شصت را ‏تکرار کنند. آن جنگ میهنی بود و صدام به ایران تجاوز کرد بی هیچ گفتگوئی، و دیگر آن که شور انقلاب و باور کامل ‏مسوولان، باور این که گردی بر دامن کبریائی هیچ یک از روحانیون نیست، همه دست به دست هم داد و مردم را دعوت کرد تا ‏به سنگر ها پناه برند.

باز می گوید اگر شد چی. باز می گویم خیلی ها سرنوشت خود را به این ماجرا گره زده اند، اگر جنگ شود بازی را خواهند ‏باخت. ما نباید بگذاریم که باختشان را زیر هیاهوی دفاع از کشور پنهان کنند. این بار کارشان دشوارست. اما نه چنان که ‏تصور می رود. آقای احمدی نژاد آینده خود و گروه و دسته و دولتش را به این موضوع گره زده است. اگر جنگ شود بی توجه ‏به نتیجه اش، که نه برای جهان و نه برای ایرانیان دلچسب نیست، احمدی نژاد بازنده است. اگر هم استعفا ندهد در انتخابات آینده ‏نخواهد توانست خیال پیروزی به سر راه دهد.

می گوید هیچ کدام از این ها برای حسن رسن نمی شود. وقتی که جنگ شد حالا بیا دولت را ساقط کن، به هر حال عده ای کشته ‏شده اند و کشور باز هم ویران. می گویم اگر هم قرار بود برای هر تهدید کشوری و جامعه ای از خواست هایش دست بردارد که ‏مبادا جنگ شود پس نیروی مسلح برای چیست، جوانان برای چه به سربازی می روند. در ثانی اگر قرار بر این باشد که با ‏نهیب هر طرفی کسانی که منابع طبیعی بسیار دارند کلید چاه های خود را دو دستی تقدیم دارند که سنگ بر سنگ بند نیست. می ‏گوید حالا که دنیا همین است. می گویم اولا نه به این شوری. دیگر این که حتی اگر چنین باشد نمی توان تحسینش کرد، و نمی ‏توان تحسین نکرد کسانی را که نمی خواهند همیشه تاریخ بره بمانند.

‏ اصلا تاریخ به همین چالش ها شکل می گیرد.

می گوید چرا همیشه ما، چرا ما باید بار تاریخ بکشیم، مگر فقط ما هستیم که ظلم را می فهمیم و با ظلم درگیریم. چرا نمی ‏گذارید یک چند هم دیگران با ظالم درگیر شوند و ما کمی استراحت کنیم. می گویم از اتفاق تاکنون هر چه کردیم استراحت بود و ‏خود ندانستیم. تاریخ دیگران را بنگر، هر کدام از جوامع که به بزرگی می شناسی، آن قدر بر سر حق خود ایستاده اند، و ما ‏چندان نیایستادیم و اگر این بار بایستیم ترک عادت است به گونه ای.

می گوید پس باید از شلیک موشک ها و تجهیز ادوات جنگی خوشحال باشم. می گویم دست کم بدین خاطر که تا حالا جنگ را ‏دور کرده است باید خوشحال بود. تاکنون عوامل بازدارنده مانع جنگ شده یکی هم تجهیز و آمادگی.‏

می گوید ولی دنیا علیه ایران به اجماع رسیده است می گویم حرفمان همین جاست. گاهی نادرست کاری دولت باب مصالحه و ‏مذاکره را بسته، گاهی دهان های گشاد مانع از آن شده که حرف حقمان هم شنیده شود، گاهی خنده ها و مراوادات بی جا عقبمان ‏گذاشته ، لج بازی و رندبازی به دردسرمان انداخته. این ها جای اعتراض دارد و داریم . این ها زیانی چشم گیر برای کشور ‏دارد و داریم. تا همیشه نمی توان مردم را گول زد و نادرستی های خود را درست جا زد. مثالش هم این داستان های جعلی و بی ‏مقدارست درباره میزان محبوبیت فلان که الان دیگر مهرش به دل فرماندهاان آمریکائی هم سرایت کرده است. همان سفری که ‏قرار بر ترور بود حالا ادعای آمدن فرمانده و عکس یادگاری هست. سفری که ناسزاها نصیب مقام منتخب کشور کرد شده است ‏فتح الفتوح و سفری که از شدت سردی و نهایت تحقیر باعث شد که سفیر را برکنار کنند، و کسی هم نپرسید چرا رفتید که جای ‏هم اندازه موگابه شوید، حالا فرصت داده اند همان سفیر برکنار شده داستانسرائی کند که محافظت امنیتی چنان بود که گوجه ‏فرنگی به سر ایشان نخورد. اما حیا نکند و به دنیال همین سخن اضافه کند که این سفر تماس و شناخت مردم مقصودش بود که ‏حاصل آمد.

می گوید پس حالا باید شعارمان چه باشد مردم از سه دهه زیستن در بحران به تنگ آمده اند می گویم شعارمان مرگ برجنگ ‏است، ضد جنگ هستیم و می مانیم. البته این بدان معنا نیست که همیشه به کوچک بگوئیم ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا ‏کن. به هر حال باید بدانند که اکثریت مردم وقتی زمانش رسید جمع می شوند و باز نمی گذارند. دعواهای داخلی به سرعت کنار ‏نهاده می شود. می گوید اگر نشد. می گویم می شود. اما جنگ نمی شود. نگران نباش.‏
|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه ششم مرداد 1387  |
 حسرت سیگار

همه چیز به هم ریخته است. همه چیزم به هم ریخته است. دوست دارم سرم را آنقدر بکوبم به دیوار که هزاران موجود زشت و بد بو از آن بیرون بریزند. دوست دارم سیگارهایم را ، تمام سیگارهای باقیماند در پاکت سیگارم را یکی یکی روشن کنم و روی دست و پا و گردنم خاموش کنم. دوست دارم بسوزم.

 

نگران نباشد. سیاستمداران نگران نباشید. خبر نگارها آسوده بخوابید. نه کسی به انتخابات آمده و نه افشین قطبی رقم قراردادش را زیاد کرده، خیالی نیست. فقط همین است که من یک کمی با شما ها فرق دارم. باید آزمایش بدهم. شاید انسان نباشم. دیشب سریال دکتر قریب را می دیدم و طفل بچه های که خون بالا می آورد. رویم را گرفتم آن طرف تا نبینم. حالا چه شده ؟ هیچی!!

 

خبر کوتاه است و بی خاصیتو آنقدر که نه فردا و نه هرگز تیتر یک هیچ رسانه ای نخواهد شد. هیچ گروهی بیانیه نمی دهد. هیچ غیرتمندی تحصن نمی کند . صبر کنید تعریف می کنم. همین دیروز یکی از خبر گزاری ها اشاره ای کرد و رفت :« بر روي بدن سه نفر از كودكان يتيم اين مركز به نام‌هاي زهرا، مريم و محمدمهدي داغ گذاشته شده است. بعد از تلاش بسيار موفق به تهيه عكس از بدن مجروح اين كودكان شدم كه در اين عكس‌ها به وضوح مشاهده مي‌شود كه بر اثر داغي كه بر بدن اين كودكان گذاشته شده، صورت زهرا و پاي مريم و گردن محمدمهدي سوخته شده است»

 

زهرا خواهر من است. صورتش.... جرات ندارم عکسها را دوباره ببینم. نمی دانم چه بنویسم.هیچ توجیهی ندارد. فقط باید قصه خورد. احساس می کنم برای همین لحظه ااست که خدا نفرت را در دلم قرار داده. دوست دارم می شد تمام کلمه های زشتی را که بلدم و تا کنون به کسی نگفته ام را قطار می کردم و نثار می کردم. اصلا انسانی پیدا می شود ، حتی یک نفر ، که این خبر را بشنود و ناراحت نشود؟ شاید همه عادت کرده ایم. در سرزمینی که بیجه دارد....

 

اگر پدر و مادر بدی بود یا نا پدری و نا مادری ، حتما حقوقدانی پیدا می شد تا محکوم کند ، تا قانون و مذهب و حقوق بشر و غیره و غیره را به مدد بطلبد و همه چیز و همه کس را محکوم کند و از ضعف قانون و اجرا بنالد.اما این بار صحبت بر سر یک مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست است. جایی که باید ملجا و پناه کودکان بی سرپرست باشد. اگر دزدی و تجاوز اتفاق افتاده بود ، می شد با توجیه پاسخ نا مشروع به امیال انسانی کمی ماجرا را درک کرد. اما اینجا فقط و فقط کودک آزاری بوده ! یک بیمار روانی شده مسوول نگهداری از کودکان یتیم!! یاد وحشت قصه های هری پاتر می افتم و مرگ خوارانی که در هیبت انسان  برای نابودی انسانیت تلاش می کنند

 

 

هزار سوال بی پاسخ به ذهنم می رسد

1-     چه کسی مسولیت این اتفاق ها و اتفاقات مشابه را بر گردن می گیرد؟

2-     حکم چیست؟

3-     اگر این اتفاق دست آویز رسانه های مخالف نظام شد، باز هم قرار است لاپوشانی کنیم

4-     آیا این یک اتفاق استثنایی بوده یا استاد دانشگاهی که پرده از ماجرا برداشته ،یک استثنا بوده؟

5-     چند نفر در آن موسسه کار می کنند و چرا تا کنون سکوت کرده اند؟

6-     ارزش یک یتیم در جامعه اسلامی چقدر پایین آمده ؟

7-     وظیفه انسانی ما برای جلوگیری از تکرار این چنین حوادثی چیست ؟

 

پی نوشت : چند روز قبل همینجا در باره افراد بزرگ منشی که به کودکان کمک می کنند نوشتم، امروز هم به افرادی که در این نقاب خیانت می کنند اعتراض می کنم و همانطور که دست گروه اول را بوسیدم به عاملان اتفاق اخیر ، تمام نفرتم را نثار می کنم. امیدوارم خوانندگان نیز متوجه تمایز میان پاکان و ناپاکان باشند

متن کامل خبر را اینجا ببینید(به در خواست دوست عزیزم - صادق عکس را از وبلاگم حذف کردم. عکس در همین لینک موجود است)

 

فردا ساعت ۶ عصر - تهران - خیابان سمیه - پلاک ۱۸۰- برنامه چرا خاتمی

|+| نويسنده مرد آزادی در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 احمدي نژاد خوب- احمدي نژاد بد

 

سفر مشهد كه فته بودم دو تا اتفاق جالب برايم رخ داد. البته بهانه اين نوشته حرفي بود كه روزهاي آخر يكي از دختران بسيجي به من گفت : «شما حرمت رییس جمهورتون را نگه نمي داريد!»

اولي وقتي بود كه در صحن اعراب نشسته بودم. قبلا و در سفر حج متوجه محبوبيت آقاي رييس جمهور در ميان اعراب و به خصوص شيعيان شده بودم.اين بار نيز شروع كردم به صحبت و از همه جا حرف شد و تا صحبت رسيد به پولوتيك ، ديدم با چه شوري از پرزيدنت ايران صحبت مي كند كه شجاع است و از مواضعش كوتاه نمي آيد و بايد الگويي براي جهان اسلام باشد

دومي همان روز سر نهار در رستوراني در مشهد بود. در ظرف غذا يك تكه شيشه بود. پسر لاغر ريقويي !! 14- 15 ساله مشغول گارسوني بود! صدايش كردم و شيشه ها را نشانش دادم ! يك نگاهي به شيشه كرد و خيلي جدي !!‌(كه از آن لباس و سن و هيكل بر نمي آمد) گفت پيگيري مي شه!! جلوي خنده ام را گرفتم، تا رفت خواهر كوچكم كه اصلا سياست را دوست ندارد و گوش نمي دهد، برگشت و گفت :«احمدي نژاد!!»

احمدي نژاد براي او نماد لاف‌ آمدن و حرف گنده تر از دهان زدن بود.

احمدي نژاد كدام است؟

به اين سوال شما جواب بدهيد

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه بیست و نهم تیر 1387  |
 اینجا چراغی روشن است

1-     این خیابان زمزم نام دارد. اما مردم دوست دارند پاسگاه نعمت آباد صدایش کنند اسمی قدیمی در محله ای سنتی در حاشیه شهر بزرگی به نام تهران. محله پر است از هر جور آدمی که فکرش را بکنید. خانه های کوچک و جمعیت کم خانواده ها یکی از پر تراکم ترین محلات تهران و البته ایران را به نمایش گذاشته. اما این گزارشی از یک محله نیست. گزارشی از محلی است که قبلا یک کارگاه صنعتی بوده. حالا هم فرقی با یک انباری ندارد. یک انباری پر از آدمهای شیک و تمیز ، یک انباری که آمده است تا تغییر ایجاد کند!!اینجا جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان است

2-     طبق ماده هفتاد و نه قانون كار؛ "به‌كار گماردن افراد كمتر از 15 سال تمام ممنوع است. پس همینجا تکلیف ما معلوم می شود. ما به دنبال اجرای قانون هستیم.


ادامه مطلب
|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 اصلاح طلبان و اقتدارگراها

دیروز دفتر جبهه مشارکت بودم

مهندس سحابی و دکتر سعید حجاریان ، همزمان در رهروها به هم رسیدند. مهندس سحابی پیرمردی است که از بزرگان گروههای ملی مذهبی به شمار می آید (و برای کاری به مشارکت آمده بود). پیرمرد با عصا و به سختی راه می رود. سعید حجاریان هم بعد از ترورش با عصا راه می رود و برای عبور از پله ها احتیاج به کمک دیگران دارد...

کشوری که موشک شهاب می سازد و به جرج بوش می خندد ، چرا اینقدراز آدم هایی مثل سعید حجاریان و مهندس سحابی باید بترسد؟ چطور است که این دو امنیت ملی ایران را با صدایی که به سختی از گلو خارج می شود ، زیر سوال می برند؟

دیروز پرده ای دیگر از مظلومیت اصلاحات و اصلاح طلبان در برابر دیگانم نمایش داده می شد و فکر می کردم

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه نا پاکم گر ننشانم از ایمان خود چو ن کوه

یادگاری جاودان بر تراز بی بقای خاک

|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  |
 خسته از جنگ
۱-یکی از وبلاگها نوشته بود که پیرزنی را دیده که پس از افزایش شایعات حمله به ایران فریاد زده چنتا جوون دیگه باید از دست بدیم

۲- سیصد هزار قبر برای جسد متجاوزان!!! من تنم می لرزه وقتی فکر می کنم یک نفر هست تو این کشور که به این راحتی از مرگ سیصد هزار نفر صحبت می کنه!! نمی خوام بگم پول اون سیصد هزار گلوله - چقدر می تونه مملکتو آباد کنه - می خوام بگم سیصد هزار تا خیلی زیاده. حتی برای یک نفر هم نباید برنامه یزی مرگشو کرد. تو را به خدا حرمتها را نگه دارید. داریم از کشتن انسانها صحبت می کنیم!!! می فهمید انسان یعنی چه؟

۳- وصله لینک کردن خبرهای جنگی را ندارم.... ولی متنفرم از جنگ.... همین!!!

(دست پسر عموم که چهار سالشه شکسته! مثل دل من شده دستش)

|+| نويسنده مرد آزادی در جمعه بیست و یکم تیر 1387  |
 جنگ جهان!!

خبرگزاری جهان و خبرگزاری عصر ایران به دو گروه مختلف اصول گرا وابسته اند. ظاهرا جهان علیه قاضی مرتضوی (که در زمان اصلاحات عامل تعطیلی روزنامه های اصلاح طلب بود) مدارکی منتشر کرده و عصر ایران هم به دفاع از قاضی سابقا جوان از دانشجوها!! و صد و شصت تشکل دانشجویی بیانیه جمع آوری کرده. می توانید مطالب این درگیری ها را در همین خبرگزاری ها ببینید.

البته مسئله ای که جهان افشا کرده مسئله مهمی به نام «فروش سوالات کنکور» بوده. چیزی که هر سال اعصاب داوطلبان را اساسی به هم می ریزد و شایعات فراوانی را تولید می کند. ظاهرا قاضی جوان متهم اصلی این پرونده است

|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه نهم تیر 1387  |
 اخلاق اسلامی و حادثه زنجان

(با تشکر از مجید تولایی)

حادثه زنجان از جهات متعددی قابل بررسی است. یکی از این ابعاد ، نگاه اخلاقی به قضیه است. آیا حرکت دانشجویان در مچ گیری بر خلاف آموزه های اسلامی نبوده؟ آنچه در آنجا اتفاق افتاده تجاوز بوده یا یک رابطه با موافقت طرفین؟ شاید اینطور به نظر بیاید که طور دیگر نمی شد با این قضیه  برخورد کرد که این ضعف سیستم قضایی را نشان می دهد و البته برخورد نوع دیگر آبرویی از دختر و استاد نمی برد!! در دین اسلام به حفظ آبروی افراد و در قوانین جهانی به حفظ حریم شخصی(private life)آنان تاکید شده است. این اتفاق تلخ افتاده است و به نظر من باید تا حصول نتیجه ، پیگیری شود اما در حوادث مشابه ، نظیر آنچه در دانشکده خودمان اتفاق افتاد (و به این وحشت ناکی هم نبود) آیا درست بود با آبروی افراد بازی شود؟ آیا درست بود ما هم با طرح یک نقشه ، آبروی کسانی را ببریم که برای زندگی عادی شان دچار مشکل شوند. به نظر من باید با استفاده از افراد دلسوز و راهکارهای قانونی و بدون استفاده از جنجال آفرینی به حل مشکل نشست.... منتظر نظرات گرم شما هستم

 

 

خاتمي: به سرنوشت کشور حساسم و اگر بتوانم فعال خواهم ‌شد

 

 بعد نوشت: دوست عزیزی نظر داداه که واقع بین باشیم. من برای آن دختر زنجانی متاسفم و خیلی زود اعتراضم را در همین تارنگار منتشر کردم. برای جامعه ای  با چنین مسئولین فرهنگی هم متاسفم . قاتل باید اعدام شود و زانی هم باید شلاق بخورد. اما اینها برای اخلاق گراتر شدن جامعه است ُ نه بی اخلاق تر شدن آن. تجربه نماینده اصولگرای سابق همین خوانسار یک نمونه از (عذر می خواهم) گه کاریهایی است که جناح مدعی ارزشگرایی انجام داده اما اصلاح طلبی همواره به حفظ کرامت انسانی و رعایت آبروی انسانی تاکید می کند. همین حربه است که به اقتدارگرایان اجازه می دهد دانشجویان سیاسی را با تهمتهایی از این دست اخراج کنند

|+| نويسنده مرد آزادی در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 بازداشت دختر دانشجو در زنجان
امشب تمام عزت ما ، تمام غیرت ما ، تمام حیثیت ما ،

امشب همه ابروی ما زندانی است.

امشب دخترک غمگینی در گوشه بازداشتگاه اگر زیر بدن مددی ها مچاله نباشد، بر نعش ما خواهد گریست.


امشب دخترک غمگینی که تمام گناهش نه گفتن به کثافت خواهی مرد قدرت است ، به تمام رذالت ما آری خواهد گفت.


امشب دخترک برای ثبت انچه بر او و بر ما ، مرد و زن می رود ، چیزی به همراه نخواهد داشت.


امشب دخترک تنها نیست. حیثیت من ، حیثیت تو ، غرور من ، غرور تو ؛ اگر از آن چیزی مانده باشد ، تا صبح لگد مال خواهند شد.

امشب دخترک دیوار نوشته های بنی یعقوب ها و کاظمی ها را تا از بر خواهد کرد.


کفن پوشانمان که ناموسشان را دست دادن خاتمی با پیرزنی در ان گوشه دنیا ، به خطر انداخته بود ، امشب کفن زیر سر اسوده خوابیده اند، اگر به غمخواری مددی ها نرفته باشند .

امشب


امشب دخترک همراه با تمام غیرت و عزت ما تا صبح خواهد فهمید که در سرزمین من ، زن یعنی حقارت ، زن یعنی تسلیم ، زن یعنی چشم ، زن یعنی خفه ، زن یعنی تمام بدبختی ، تمام بی چاره گی، زن یعنی زیر پا مانده.

فردا مددی ها با لبخندی بر لب بیدار می شوند

می دانند که دیگر حتی نیازی به قفل کردن در هم نیست

دیگر حتی تهدیدی هم در کار نخواهد بود

فقط باید بخواهد

و می خواهد

فردا دخترکی در گوشه زندان برهنه به نماز خواهد ایستاد

و به غیرت همه ما

به عزت همه ما

سلام خواهد داد.

 

 


|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 ديگر طاقت سکوت کردن ندارم
مقاله قبلی باعث بحث مفصل زیبایی شده

لطفا در همان قسمت باز نظراتتان را بنویسید

زیاد دوست ندارم جواب بدم چون یاد گرفتم زنده باد مخالف من

مقاله ای از خواهر شهید باکری را در ادامه ببینید

با سلام

بعد از چندين سال سکوت و از گوشه يي نگريستن طاقتم تمام شد. بدين جهت بر خود لازم ديدم به عنوان خواهر تمام شهدا و بزرگ خانواده باکري گفتني هايم را بگويم و يقين دارم که اين نوشته ها خواسته برادران شهيدم مي باشد. تشکر از صحبت هاي خالصانه دوستداران واقعي شهدا و گله از دوستداران موقعيت طلب خون شهدا. من از مهدي و حميد سخن مي گويم ولي يقين دارم اين درددل همه خانواده هاي شهداست. در خون باکري ها عشق و علاقه به مقام و منصب و دنياطلبي به لطف پروردگار وجود نداشت و ندارد به همين علت علي و مهدي و حميد گمنام زيستند و بدون ادعا زندگي کردند و خدمت خالصانه و بلاعوض را پيشه خود کردند. شمايي که به اسم مهدي و حميد مراسم بزرگداشت به خصوص براي مهدي برپا مي کنيد آيا واقعاً آنها را شناخته بوديد؟ آيا مي دانيد که برادران من از هرج و مرج بيزار بودند و اسراف از بيت المال را بر خود حرام مي دانستند؟ آيا مي دانيد که آنها حتي با خودکار بيت المال نامه به خانواده و همسران شان ننوشتند؟ آيا مي دانيد مهدي زماني که مسوول شهرداري اروميه بود حتي يک بار براي اياب و ذهاب منزل تا محل کار از اتومبيل دولتي و راننده استفاده نکرد؟ آيا مي دانيد حميد زماني که اتومبيل جهاد در اختيارش بود براي انجام امور خانواده از اتومبيل خانواده اش استفاده مي کرد؟ آيا مي دانيد شهردار بودن مهدي را اهالي کارخانه قند اروميه که در آنجا بزرگ شده بود و اطرافيانش، حتي بسياري از بستگان که دور و بر او زندگي مي کردند، نمي دانستند؟ پس چرا همه ساله پول هاي کلان از بابت بزرگداشت مراسم از بيت المال جهت پوسترها و غيره براي او مصرف مي شود؟مهدي و حميد هميشه مي گفتند به قدري بزرگوارهاي بسيجي در جبهه ها هستند که ما از آنها شرمنده ايم، چرا از آن بزرگوارها ياد نمي کنند، چرا از حال خانواده آن بزرگواران نمي پرسند و من امروز مي پرسم چرا وقتي براي مهدي مراسم يادبودي در زادگاهش اروميه برگزار مي شود عده يي به شمار انگشتان دست شرکت مي کنند ولي براي مراسم تهران چندين اتوبوس و پروازهاي هوايي از اروميه به تهران عازم مي شوند. پاسخ اين را هم شماها خوب مي دانيد، هم ما. برادران من در زمان حيات وقتي از دل و جان و باصداقت مشغول به خدمت به جمهوري اسلامي بودند، زير تهمت ها و انواع مارک ها خرد شدند. شما را به خدا سوگند مي دهم بعد از شهادت شان با اعمال و رفتارهايي که مورد علاقه و تاييد آنها نبوده و در خلاف جهت اهداف آنها است استخوان هاي گم شده آنها در خاک عراق را اينقدر نلرزانيد. شما اگر مهدي و حميد و مهدي ها و حميدها و همت ها و... را خيلي دوست داريد اين هزينه ها را براي ايجاد کارخانه و اشتغال براي فرزندان شهدا و جهت رسيدگي به خانواده هايي که هدف شان از جان بر کف گذاشتن شان فقط بهتر زندگي کردن ملت فقرزده بود صرف کنيد. همه ساله از طرف همسران اين شهدا مراسم بزرگداشتي برگزار مي شود که قدم تمام علاقه مندان به اين شهدا بر روي چشم هاي خانواده باکري است. شما مسوولين گرامي اگر علاقه مند به بزرگداشت و يادبود شهدا هستيد، مي توانيد با برگزاري سخنراني بدون هزينه هاي کلان از شهدا ياد کنيد و ديگر نيازي به صرف هزينه هاي گزاف و زدن پوستر و اسراف نيست چون اگر آنها دوستدار اين مسائل بودند مانند خيلي هاي ديگر در جبهه ها نبودند و با عشق و علاقه از همه چيزشان نمي گذشتند. مهدي از مبارزه هدف داشت. هميشه مي گفت قرار است حکومت عدل علي در کشور برقرار شود. همسايه گرسنه يي نخواهيم داشت. ديگر فاصله طبقاتي وجود نخواهد داشت. آيا اين است دوست داشتن مهدي باکري؟حميد عاشق فرزندان و همسرش بود. مگر مهدي به پدر شدن و زندگي در کنار خانواده و عزيزانش علاقه نداشت ولي آنها هدفي بالاتر از خودشان و خانواده هايشان داشتند. آنها به ما مي گفتند اگر ما به جنگ کفر نرويم بلايي که بر سر زنان سوسنگرد آمد بر سر شما هم مي آيد. بايد از دين و کشورمان دفاع کنيم تا آزاده زندگي کنيم و حالا آيا اين است پاسخ به هدف و خواسته آنها؟ملتمسانه خواهش مي کنيم ديگر من و ماي دل سوخته طاقت ديدن اين کارها را به اسم شهدا نداريم. از بزرگواراني ياد کنيد که بسيار پاک تر و خالص تر از مهدي و حميد بودند(به گفته خود آنها)، به خود آييد و اين همه براي رسيدن به مقام و اهداف دنيوي به دنبال گروه بندي و موافق و مخالف هم بودن نباشيد. شما هم چند صباحي مثل آنهايي که در زمان حيات شان مصدر کار بودند ولي مثل پايين ترين رده کارکنان شان زندگي کردند، باشيد تا شايد خون شهدا از شما راضي باشد. چون هميشه شعار زمان انقلاب در گوش هايم زنگ مي زند، وظيفه بر خود دانستم به عنوان يک خواهر و يک مسلمان که در آن زمان فرياد مي زديم سکوت هر مسلمان خيانت است به قرآن و هيهات من الذله و اکنون نيز مسلماني هستم که همان راه را مي روم. ديگر طاقت سکوت کردن و شاهد بودن بر بي اعتنايي به خواسته ها و هدف ها و تفکر شهيدانم را ندارم. با بازگو کردن فشار درونم وظيفه ام را نسبت به شهدا خالي کرده و انجام مي دهم، هر بار در جرايد مطالبي غيرواقعي مي خوانم تنم مي لرزد. در روزنامه يي نوشته شده بود مهدي بعد از فرار از پادگان به دستور امام (ره) زندگي مخفي اش را آغاز کرد. مهدي هيچ وقت زندگي مخفي نداشت. مهدي بعد از دستور امام راحل بر ترک پادگان ها به اروميه نزد خانواده اش برگشت و گفت حالا زمان مبارزه علني است و اعلاميه هاي امام را به همراه آورده بود که شب ها توسط خواهر و برادرهاي کوچک ترمان در کارخانه قند و منازل پخش مي شد و شب ها بر ديوارها شعارهاي انقلاب را مي نوشتند و به همراه شهيد مهدي اميني و چند تن از دوستانش به شهرهاي اطراف اروميه براي سخنراني و آگاهي دادن به مردم مي رفتند تا زمان بازگشت امام که به تهران رفت. مهدي هيچ وقت به غير از زمان تحصيل دانشگاهي اش دور از خانواده زندگي نکرد و مخفي هم نبود. خواهشمندم چنانچه از صحت مطالبي مطمئن نيستيد در مورد باکري ها چيزي ننويسيد.

|+| نويسنده مرد آزادی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387  |
 نوشتاری از دکتر شکوری راد و مرد هزار چهره
دکتر علی شکوری راد را من به شجاعت می شناسم و می ستایم .ایشان به خاطر اینکه فرموده بودند اعضای کمونیست انجمن های اسلامی کمونیست هستند!!!! مورد انتقاد بعضی جریانات دانشجویی رادیکال قرار گرفته بودند. ایشان نقد صریح و بی نظیری به سریال هزار چهره نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نیست

اما قبل از مقاله دکتر به نظر من آقای مدیری در مورد شوخی با بیماریهایی مثل سرطان و... اشتباه کرد . ضمن آنکه خوب بود نویسنده ها بگویند که این قصه از عزیز نسین دزدیده شده . نوشتار از  وبلاگ گلجه اقتباس شده

 

سریال طنز "مرد هزارچهره " که این شبها از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود اگر چه دارای طنز آزار دهنده ای است اما به نوعی حکایت زندگی ماست .

از جمله اینکه بینندگان تلویزیون سالهاست عادت کرده اند به آنچه آقای مهران مدیری می سازد بخندند حتی اگر گریه دار باشد .
من به جهت آنکه خودم پزشک هستم و در دانشکاه کار می کنم از دیدن دوقسمتی که مردهزارچهره در کسوت یک پزشک جراح اعصاب، بازی می کرد به شدت احساس کردم به جامعه پزشکی و دانشگاهی اهانت شد .این قابل قبول است که یک پزشک که در کنار طبابت به ساخت و ساز هم مشغول است به طنزکشیده شود ویا اینکه آوازه پوشالی برخی پزشکان که خودشان و یا دیگران برای میزان تبحرآنها تبلیغات دروغین می کنند موضوع طنز قرار گیرد اما دیگر قابل قبول نیست که جمیعت اساتید، انترن ها و دانشجویان پزشکی در یک بیمارستان دانشگاهی که در پای سخنرانی مرد هزار چهره نشسته و با علاقه، دقت و حیرت به او گوش فرا می دهند که می گفت ما بیماری های اعصاب را ساده کرده ایم یا می گوئیم اعصاب ندارد، مثل مادر من که مدام گریه می کند ویا می گوئیم اعصاب زیاد دارد مثل پدر من که حافظ می خواند، به طنز کشیده شود. این مسخره کردن یک مجموعه و یا قشر است نه یک فرد از یک قشر. با این حال من جوردیگری دیدم.
حقیقت آن است که ما مسخره شده ایم . نه بعنوان پزشک و نه دراین سریال تلویزیونی، به گزاف نمی گویم در هنگام دیدن این قسمت از سریال به جامعه خودمان در این سه سال گذشته فکر می کردم ،
به سیاست و کشور داری رایج فکرمی کردم .کسانی دراین دوسه سال مرتب به کار شناسان هر رشته و فنی گفته اند مسائلی که شما کارشناسان سخت می گیرید ما ساده کرده ایم .از مسائل کوچک مثل تغییر ساعت در اول سال یا تغییر ساعت شروع به کار بانکها تا مسائل بسیار مهم مثل نرخ بهره بانکی، سیستم برنامه وبودجه کشور، طرح های زود بازده، کاهش نرخ بیکاری، مسائل کلان اقتصادی، سیاست خارجی، موضوع هسته ای، امنیت اجتماعی، فرهنگ، بوروکراسی، دموکراسی، انتخابات و ... همه ساده شده اند تنها مشکل، اکنون این است که دوستان ناراست چوب لای چرخ می گذارند و اگر هر مشکلی هست از جانب آنهاست .
جامعه ما هم مانند آن جمعیت نشسته در سالن، حرف های حیرت آور را بادهان باز گوش داده و برخی هم آنچه را فهمیده نمی شده است را به حساب شجاعت، فضل و کرامت سخنران گذاشته اند .حال باید منتظر بنشینیم تا صحنه مشابه چنان دادگاهی کی برپا شود تا دکتر طبیبیان های ظاهر بین و زودباور و سرگرد فلانی متوهم وخوش خیال و لابد برخی خام اندیشان مدعی عشق امام زمان (عج) که امروز آتش بیاران معرکه هستند، بفهمند و در جایگاه مدعی قرار بگیرند و بخاطر سوء استفاده از عواطف ساده آنها خواستار اشد مجازات متهمی شوند که اصرار دارد از خود دفاع کند و بگوید من یک کارمند ساده بودم که جهل عوام و به به و چه چه برخی خواص مرا جو گیر کرد و به اینجا رساند که امروز با این عنوان محاکمه شوم..

|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 لیست یاران خاتمی
|+| نويسنده مرد آزادی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  |
 اطلاعيه دفترتحكيم وحدت در اعتراض به اخراج اساتید و ستاره‌دارشدن دانشجویان

برخوردهای غیر قانونی صورت گرفته با دانشگاهیان در این روزها در كمتر برهه اي از تاريخ اين كشور سابقه داشته است اما در اين ميان مسئولين مي كوشند با شكايت و تهديد اصحاب مطبوعات ، اظهارات خلاف واقع و سوء استفاده از صدا و سيما تصويري متفاوت از واقعيت موجود ارائه نمايند لذا بنا بر رسالت اصلي خويش كه همانا روشنگري است وظيفه خود مي دانيم نكاتي را جهت تنوير افكار عمومي يادآور شويم:


1- اخراج و بازنشستگي اجباري اساتيد در دو سال گذشته به دلايل سياسي در حالي روي مي دهد كه در حال حاضر تعداد استاد تمامهاي ايراني خارج از كشور بيش از استاد تمامهايي است كه در داخل كشور مشغول به تدريس مي باشند و وضعيت اسفناك دانشگاههاي ايران به گونه اي است كه هيچ دانشگاهي از ايران در ميان 2000 دانشگاه برتر جهان جايي ندارد . در چنين وضعيتي مسئولين بي تدبیر دولت نهم به جاي تلاش براي بهبود وضعيت دانشگاههاي كشور براي حفظ منافع جناحي خويش به اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید دست مي زنند و در اين ميان با استفاده جناحی و سیاسی از امكانات صدا و سيما و سانسور شديد رسانه اي سعي در سرپوش گذاشتن بر اعمال خویش دارند. از سوي ديگر اخراج اساتيد از دانشگاههاي تهران، اصفهان ،سنندج و دانشگاههاي ديگر در حالي است كه به عنوان مثال در دانشگاه تهران آیت ا... عميد زنجاني – عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز- كه رياست دانشگاه تهران را بر عهده دارد فاقد مدرك دانشگاهي است و با سني قريب به 70 سال و گذشتن چندین سال از موعد بازنشستگی همچنان به رياست دانشگاه ادامه مي دهند و در سايه رياست ايشان همفكرانشان با نداشتن مدرك دكتري به تدريس مشغول هستند و حتي فردي كه فاقد هر گونه صلاحيت علمي است به واسطه كمك مالي به دانشگاه به تدريس در دانشگاه مشغول شده است. و در كنار اين برخوردهاي بايد به برخوردهاي قضايي غير قانوني با اساتيد نيز اشاره نمود كه آخرين نمونه آن صدور حكم سنگين قضايي براي دكتر شیرزاداست.

2- در سال گذشته نخست قريب به 1700 تن از دانشجويان پس از قبولي در آزمون كارشناسي ارشد نتوانستند در كلاسهاي درس حاضر شوند اين دانشجويان كه به واسطه درج ستاره در كنار فرم ثبت نامه آنها به دانشجويان ستاره دار معروف گشتند پس از اعتراضات فراوان از سوي افراد و تشكلهاي گوناگون توانستند به ادامه تحصيل بپردازند و تنها از ميان آنها مشكل چهارده تن حل نگرديد اما در سال جاري مسئولين بي تدبیر وزارت علوم كه براي عمل غير انساني سال گذشته خويش هزينه اي گزاف پرداختند به شيوه هايي ديگر متوسل شدند و در مرحله نخست از ارائه كارنامه به قريب پنجاه تن از شرکت کنندگان در آزمون کارشناسی ارشد خودداري نمودند كه در ميان آنها فعالين دانشجويي ، چند معلم و فرزندان دراويش به چشم مي خورد.

علاوه بر این در مرحله اعلام نتايج نيز به دخل و تصرف در نتایج و به نوعي تبعيد برخي دانشجويان مبادرت نمودند. در واقع این دو گروه از دانشجویان افرادی هستند که امسال با شیوه ای دیگر ستاره دار گشتند و می توان آنها را دانشجویان دو ستاره و سه ستاره امسال نامید دانشجویانی که تا کنون شکایاتی را نیز تقدیم مراجع ذی صلاح نموده اند. لذا هر چند به واسطه تلاشهاي سال گذشته گروههاي مختلف امسال ديگر شاهد گستردگی برخوردهای سال گذشته نبودیم كه اين خود پيروزي بزرگي براي جامعه دانشگاهي كشور است اما توسل مجدد مسئولين به شيوه هاي ديگر هر چند در مقياسي محدودتر نشان از كج انديشي ديگري در ميان مسئولين كشور است كه لازم است بار ديگر با پيگيري افراد و تشكلهاي دلسوز در اين زمينه اين مشكل نيز مرتفع گردد .

البته در كنار موارد فوق بايد به صدور احكام سنگين كميته انضباطي در دانشگاهها، تعطيلي نهادهاي مستقل دانشجويي و دستگيري و صدور احكام سنگين قضايي براي دانشجويان نیز اشاره نمود.

در پايان دفتر تحكيم وحدت ضمن اعتراض نسبت به تلاشهاي صورت گرفته براي سركوب دانشگاه كه شامل اقدامات غير قانوني متعدد به خصوص اخراج اساتيد و ستاره دار كردن دانشجويان است و همچنين اعمال فشار بر رسانه ها براي جلوگيري از انتشار اخبار به مسئولين يادآور مي شويم كه اين اقدامات بي شك سرپوشي بر بي كفايتي آنها نخواهد گذاشت و دانشگاهيان هيچگاه در مقابل بي تدبيري‌هاي آنها ساكت نخواهند نشست.

|+| نويسنده مرد آزادی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386  |
 دست بوسی
|+| نويسنده مرد آزادی در چهارشنبه سوم مرداد 1386  |
 در خانه دوم هوگو چاوز چه مي‌گذرد؟
در حالي که ايران خانه دوم هوگو چاوز، رئيس‌جمهور ونزوئلا خوانده شده و وي با چفيه بر يادبود شهداي دفاع مقدس حضور پيدا کرد، گوشه‌هايي از فساد اخلاقي موجود در سفارت ونزوئلا در تهران افشا شد. پس از تغيير کنسول سفارت ونزوئلا در تهران به دليل يک رسوايي اخلاقي، تعداد زيادي از دختران جوان زير ۲۵ سال ايراني در اين سفارت استخدام و هرچند توانايي زيادي در مترجمي و انجام فعاليت‌هاي ديپلماتيک دارند، در عوض زينت‌دهنده مجالس و ميهماني‌ها و بزم‌هاي شبانه کارکنان اين سفارتخانه شده‌اند.در ميهماني‌هاي اين سفارتخانه که با سرو مشروبات الکلي همراه است، دختران ايراني با وضع زننده‌اي حضور پيدا مي‌کنند. کارکنان سفارت ونزوئلا همچنين دختران جوان ايراني را طبق رسم خاصي بين خود قرعه‌کشي مي‌کنند.اين در حالي است که هنوز آثار اقدامات کنسول سابق ونزوئلا در تهران که پس از رسوايي اخلاقي رابطه وي با يک زن شوهردار ايراني اخراج و موجب تغيير ناگهاني تمام اعضاي اين سفارتخانه شد، باقي مانده است.گفته مي‌شود ديپلمات‌هاي جديد سفارت ونزوئلا که اکثرا بدون سابقه ديپلماتيک هستند، با انداختن چفيه و گرفتن تسبيح، به مزاح مي‌پردازند.

 

اين در حالي است که هنوز آثار اقدامات کنسول سابق ونزوئلا در تهران که پس از رسوايي اخلاقي رابطه وي با يک زن شوهردار ايراني اخراج و موجب تغيير ناگهاني تمام اعضاي اين سفارتخانه شد، باقي مانده است.

گفته مي‌شود ديپلمات‌هاي جديد سفارت ونزوئلا که اکثرا بدون سابقه ديپلماتيک هستند، با انداختن چفيه و گرفتن تسبيح، به مزاح مي‌پردازند.
دبير اول سفارت نيز که از کارکنان لجستيک شرکت HP در ونزوئلا بوده، فاقد هرگونه سابقه ديپلماتيک مي‌باشد و گفته مي‌شود اين وضعيت حتي مورد طعنه ديگر ديپلمات‌هاي کشورهاي آمريکاي لاتين شده است.


|+| نويسنده مرد آزادی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  |
 زندان زندان زندان........................
به نقل از شاهدان عینی، صبح روز دوشنبه 18 تیرماه ماموران امنیتی با هجوم به ساختمان دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) چندین تن از اعضای این سازمان را بازداشت كردند. گفته می‌شود بازداشت‌ها در پی آن انجام گرفته كه خانواده‌های اعضای بازداشت‌شده شورای مركزی دفتر تحكیم با حضور در دفتر سازمان دانش‌آموختگان جلسه‌ای غیررسمی برای بررسی موضوع را تشكیل داده بودند. شاهدان عینی از حضور پرتعداد ماموران و تیراندازی هوایی و شكستن درها در جریان بازداشت این دسته از فعالان سیاسی خبر داده‌اند. عبدالله مومنی، بهرام فیاضی، مرتضی اصلاحچی، حبیب حاج حیدری، عزت الله قلندری، مجتبی بیات و مادر آقای محمد هاشمی(دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت)از جمله بازداشت‌شدگان هستند اما مشخص نیست كه افراد دیگری هم بازداشت شده‌اند یا نه. حمله ماموران و تیراندازی انجام شده، وحشت همسایگان و حضور آنها در محل را درپی داشت كه در پی آن ماموران، مردم را با گفتن این جمله متفرق کرده‌اند:«عملیات بازداشت معتادان موادمخدر است، متفرق شوید.
|+| نويسنده مرد آزادی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 بر اساس نظرسنجی بازتاب؛62 درصد ریزش آرای احمدی نژاد پس از دوسال زمامداری
با گذشت يك هفته از انجام نظرسنجي بزرگ «بازتاب» راجع به گرايش به احمدي‌نژاد دو سال پس از انتخابات رياست‌جمهوري، نتايج آن اعلام شد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، با شركت بيست هزار كاربر اينترنتي از كامپيوترهاي مستقل ـ كه با آنها تنها يك بار امكان شركت در نظرسنجي فراهم بود ـ نتايج و تجزيه و تحليل آراي نظرسنجي اعلام مي‌شود:

اين نظرسنجي كه صبح چهارم تير ماه روي سايت «بازتاب» قرار گرفته بود، از بينندگان خواسته بود اعلام كنند، در انتخابات سوم تير و در آينده به احمدي‌نژاد رأي داده و مي‌دهند، يا نه؟

در اين نظرسنجي، در مجموع بيست هزار و 177 رأي مستقل و غيرتكراري از ميان كاربراني كه اظهار كرده‌اند در انتخابات سوم تير به دكتر احمدي‌نژاد رأي داده‌اند، 5/37 درصد گزينه نخست را برگزيده، اعلام كرده‌اند، بار ديگر نيز به احمدي‌نژاد رأي مي‌دهند.

همچنين 5/62 درصد از شركت‌كنندگان در نظرسنجي كه گفته‌اند در سوم تير به دكتر احمدي‌نژاد رأي داده‌اند، با انتخاب گزينه سوم اعلام كردند، اين بار به وي رأي نمي‌دهند.

در ميان شركت‌كنندگاني كه اظهار كرده‌اند در سوم تير به احمدي‌نژاد رأي نداده‌اند، 3/5 درصد با انتخاب گزينه دوم اظهار كرده‌اند، اين بار به او رأي مي‌دهند، اما 7/94 درصد كساني كه گفته‌اند در سوم تير ماه به احمدي‌نژاد رأي نداده‌اند، اعلام كرده‌اند، اين بار نيز به وي رأي نمي‌دهند.

با اين حساب، نتايج اين نظرسنجي حاكي است، پس از گذشت دو سال، احمدي‌نژاد با 5/62 درصد ريزش آراي كساني كه به وي رأي داده‌اند و 3/5 درصد رويش از ميان كساني كه به وي رأي نداده‌اند، روبه‌رو شده و نظر 5/37 درصد از موافقان و 7/94 درصد از مخالفان وي هم تغييري نكرده است.

گفتني است، نظرسنجي‌هاي اينترنتي به دليل تفاوت جامعه آماري با جامعه طبيعي، دچار تفاوت‌هايي با نتايج نظرسنجي‌هاي ميداني‌ نيز هستند.

هرچند با عبور كاربران اينترنتي در كشور از مرز پانزده ميليون اين تفاوت كاسته شده، اما همچنان نمي‌توان نتايج نظرسنجي اينترنتي را دقيقا با نتايج نظرسنجي ميداني يكسان دانست.

همچنين عدم دريافت آراي تكراري از يك دستگاه رايانه، هرچند امكان تقلب در نظرسنجي را به شدت كاهش مي‌دهد، اما در عوض از ميان آراي افراد متفاوت كه از يك دستگاه رايانه در نظرسنجي شركت مي‌كنند، تنها رأي نخست را محاسبه مي‌كند.

با توجه به حجم بالاي كاربران شركت‌كننده در نظرسنجي، «بازتاب» آمادگي دارد نتايج مشروح نظرسنجي را كه شامل شماره IP و محل شركت‌كنندگان است، در اختيار دفتر دكتر احمدي‌نژاد براي بررسي‌هاي تكميلي قرار دهد.

گفتني است، هر سه نظرسنجي صورت‌گرفته توسط «بازتاب» كه پيش از دور نخست انتخابات رياست‌جمهوري نهم، دكتر احمدي‌نژاد موفق به كسب رتبه سوم آرا شد و وي در انتخابات 27 خرداد ماه 1384، رتبه دوم را به دست آورد و اين نشان‌دهنده نزديكي نتايج نظرسنجي «بازتاب» با نتايج انتخابات رياست‌جمهوري است.
|+| نويسنده مرد آزادی در یکشنبه دهم تیر 1386  |
 
 
بالا