توبه نامه
می گویند بزرگی ، یا شاید مردی که ادعای بزرگی می کرد ، شیطان را دید که مجموعه ای از طناب و زنجیر و نخ در دست دارد. پرسید این ها چیست؟ گفت هر کدام برای بنده ایست. بعضی را با نخ به سوی خود می کشیم. بعضی را با طناب و بعضی دیگر را که ایمانشان قوی تر است با زنجیر.
مرد پرسید می شود زنجیر مرا نشان بدهی ؟ گفت شما نیازی به این چیز ها نداری ! با یک اشاره می آیی!
حالا حکایت ماست.
ظاهرا برای توبه نامه نوشتن ، نیازی به این چیز ها ! ندارم. ترسو شده ام! تا 18 تیر چه پیش آید!
من به چشمان بی قرار تو قول می دهم
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22  توسط ميثم
|
رفع فیلتر شدم
رفع فیلتر شدم و از امروز در کنار دوستانم به مبارزه برای میرحسین عزیز خواهم پرداخت
انتقادات برای صبح 22 خرداد
یا علی مدد
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0  توسط ميثم
|
مافیایی به نام سایپا
انتخاب محمد مایلی کهن به عنوان سر مربی تیم ملی ،جدا از نظرات فراوان موافقان و مخالفان ، یک سوا را به ذهن متبادر می کند: آیا شرکت "سایپا" اسپانسر اصلی تیم ملی ، بیش از یک اسپانسر است؟ رابطه خوب مهرداد بذرپاش با دایی و مایلی کهن ، آیا فقط یک اتفاق ساده است؟آیا یک تیم ملی زیز روابط عاشقانه! یک سر مربی و یک رییس جمهور نابود نمی شود؟
آیادر ورزش هم باید با خط کشی های سیاسی پیشرفت کرد؟ و آیا اگر دل این مردم سوخت- رییس فدراسیون استعفا می دهد یا مهرداد بذر پاش؟
دلمان برای تیم ملی کشورمان می سوزد و همین و بس!


|
+|
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 20  توسط ميثم
|
چرا کسی به داد دانشجوهای تفرش نمی رسد؟
یک هفته است که دانشگاه تفرش شاهد تحصن هزار نفر از دانشجویان خود است اما ظاهرا ملت ایران بی خیال تر از آنند که در این شب عیدی نگران فرزندان خود باشند.
یک هفته است که در تفرش صدای مظلوم دانشجوها و فریاد هایشان طنین انداز می شود اما نمی دانم و متاسفم از این سکوت مرگبار خبرگزاری ها
یک هفته است می خواهیم رییس دانشگاه را عوض کنیم
ما خسته شدیم
شهر تفرش۰ این شهرپر ستاره که زادگاه بزرگترین دانشمند دوران معاصر بوده خسته شده و نفس نفس می زند .....

خبر سایت آزادی برابری
خبر سایت ایسنا . رییس دانشگاه : باخاطیان برخورد می کنیم
خبر سایت قلم
وبلاگ خود بچه های تفرش
خبر فارس
|
+|
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 18  توسط ميثم
|
انتفاضه لنگه کفش
آقای جنتی در نماز جمعه فرموده اند : باید در ایران انتفاضه لنگه کفش راه اندازی شود!
من حرفی نمی زنم!!
|
+|
نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 14  توسط ميثم
|
صد نفر در شانزده آذر امسال!!
مراسم شانزده آذر امسال !
خبرگزاری فارس نوشته فقط صد نفر در این تجمع شرکت داشتند!
|
+|
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19  توسط ميثم
|
هفده آذر را به خون نکشید!!
ساعت 12:45 دقیقه صفوف دانشجویان به سمت درب شمالی دانشگاه رفته و به ساختمان حراست حمله کرده و شیشه های آن را شکستند. نیروهای انتظامی به درون دانشگاه سرازیر شدند. درگیری های شدیدی بین دانشجویان و نیرو های انتظامی در گرفت که نیروهای انتظامی را وادار به عقب نشینی کرد. در این لحظه حراست دانشگاه نیز با دخالت خود، نیروهای انتظامی را ترغیب به خروج از دانشگاه کرده و از شدت یافتن درگیری ها جلوگیری به عمل آورد و از دانشجویان خواست تا از ایجاد درگیری بیشتر خودداری کنند. صفوف دانشجویان نیز با شعار دادن "ما پلیس مزدور نمی خواهیم!" به سمت دانشگاه ادبیات و مسجد حرکت کرد. دانشجویان بسیجی در مقابل درب مسجد صف کشیده اند. در اینجا شعار دانشجویان که اینک به شعار مرکزی این تظاهرات تبدیل گشته "مرگ بر دیکتاتور!" است. ساعت 12:15 دقیقه ساعت 12:00 ظهر صف متحد دانشجویان به درب خیابان 16 آذر رسید. تعدادی از ایشان با حمله به درب مکور کوشش کردند تا آن را شکسته و راه را برای دانشجویان منع شده از ورود به دانشگاه باز کنند. اما به علت تراکم نیروهای حراستی و انتظامی این امر مقدور نگشت. سپس صف دانشجویان به سمت درب دانشکده داروسازی رفته و توانستند آن درب را شکسته و حدود 200 نفر از دانشجویان را وارد دانشگاه کنند.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16  توسط ميثم
|
کنگره یازدهم

جبهه مشارکت ایران اسلامی ده ساله شد
سایت نوروز خبرهای کاملی از کنگره حزب منتشر کرده که برای اعضا جالبه.
احمد شیرزاد برای شورای مرکری کاندید نشد که خبر خوبی نیست
عباس کوشا (شاخه جوانان) و شهاب طباطبایی هم رای خوبی تو شورای مرکزی کسب نکردند.
البته شهاب عضو علی البدل شده
نمی دونم چرا حضور اصفهانی ها اینقدر کمرنگ شده.
مزروعی هم تو هیئت داوری کاندید نشد.
به هر حال تنها حزب زنده ایران مشارکته . به امید ایران برای همه ایرانیان، آرمان زیبای مشارکت
|
+|
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19  توسط ميثم
|
تعطیلات
شهروند امروز تعطیل شد و هیچ کس به این فکر نکرد ۴۰ چراغ مدتیه روی دکه ها نمی آد!
واقعا جای خالی این جوون را کسی احساس نمی کنه؟
۴۰ چراغ دوست داشتنی بود. حتی بیشتر از شهروند و نسلی از بهترین نویسنده ها را به روزنامه های ایران هدیه کرد
من که غصه خوردم
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15  توسط ميثم
|
جای خالی دانشگاه
جدول زير رتبه بندي دانشگاههاي آسيا را در جهان نشان مي دهد: همچنان كه مشاهده مي كنيد ايران هشتاد و نهمين دانشگاه برتر خاورميانه را دارد.آن هم بعد از كشورهايي نظير فيليپين ، عربستان و پاكستان. نكته ديگر اينكه در ميان صد دانشگاه برتر آسيا ، فقط يك دانشگاه ايراني قرار دارد كه اين هم نقطه ضعف محسوب مي شود. هر چند سال قبل مسئولان وزارت علو قول مساعد داده بودند كه امسال در ميان پانصد دانشگاه برتر جهان جايگاه داشت باشيم ، و خوشبختانه دانشگاه تهران توانسته به اين مهم دست پيدا كند ، اما وقتي در ميان صد دانشگاه فقط يكي متعلق به ايران باشد ، آيا از فردا نبايد نگران فرار مغزهاي ايراني به آن سوي مرزها ، براي تحصيل باشيم؟
بي شك همه واقفند جايگاه واقعي دانشگاههاي ايران كه بعضا سوابقي بيش از نيم قرن دارند بالاتر از اينهاست و نبايد با اهداف كوچك ، راه دستيابي به جايگاههاي برتر را بست. در سند چشم انداز بايد كشور اول منطقه در علم باشيم و رسيدن به چنين جايگاهي وقتي ممكن است كه تمامي دانشگاههاي بزرگ كشور، در ميان بيست دانشگاه بزرگ آسيا و صد دانشگاه معتبر جهان قرار داشته باشند. .
|
رتبه در آسيا |
اسم دانشگاه |
كشور |
رتبه در جهان |
رتبه سال گذشته |
|
1 |
دانشگاه توكيو |
ژاپن |
19 |
17 |
|
2 |
دانشگاه كيوتو |
ژاپن |
25 |
25 |
|
3 |
دانشگاه هنگ كنگ |
هنگ كنگ |
26 |
18 |
|
4 |
دانشگاه ملي سنگاپور |
سنگاپور |
30 |
33 |
|
5 |
دانشگاه علم و صنعت |
هنگ كنگ |
39 |
53 |
|
8 |
دانشگاه پكن |
چين |
50 |
36 |
|
9 |
دانشگاه ملي سئول |
كره جنوبي |
50 |
51 |
|
10 |
دانشگاه تي سينگ هوا |
چين |
56 |
40 |
|
12 |
دانشگاه تكنولوژي نانيانگ |
سنگاپور |
77 |
69 |
|
13 |
دانشگاه عبري اورشليم |
اسراييل |
93 |
128 |
|
14 |
موسسه عالي علم و تكنولوژي |
كره جنوبي |
95 |
132 |
|
20 |
دانشگاه ملي تايوان |
تايوان |
124 |
102 |
|
25 |
موسسه تكنولوژي دهلي |
هند |
154 |
307 |
|
27 |
دانشگاه چولالونگ كورن |
تايلند |
166 |
223 |
|
38 |
دانشگاه مالزي |
مالزي |
230 |
246 |
|
43 |
دانشگاه فيليپين |
فيليپين |
254 |
400+ |
|
49 |
دانشگاه اندونزي |
اندونزي |
287 |
395 |
|
56 |
دانشگاه ملك فهد |
عربستان |
338 |
500+ |
|
60 |
دانشگاه ملي علم و صنعت |
پاكستان |
376 |
400+ |
|
89 |
دانشگاه تهران |
ايران |
484 |
500+ |
|
93 |
دانشگاه امارات متحده عربي |
امارات |
496 |
500+ |
|
100 |
دانشگاه ملي چو نام |
كره جنوبي |
500+ |
500+ |
|
+|
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17  توسط ميثم
|
مطلبی از وبلاگ مسیح علی نژاد
سازمان عفو بین الملل یک کلیپ تبلیغاتی دارد که اهمیت “امضا” را با هنر زیبای تبلیغات نشان می دهد. اهمیت امضای حتی یک شهروند پای یک بیانیه یا “پتیشتن” که می تواند چه اٍثر گذاری مطلوبی را سبب ساز شود و مجلسی را وادار به عقب نشینی در برابر تصمیمات ضد حقوق بشری کند. این روزها خانواده زهرا، دانشجوی پزشکی همدان که زیر دست برادران امر به معروف و نهی از منکر جان داد، برای دادخواهی به ملت ایران پناه آورده اند . اگر یک نهاد قوی مردمی در ایران بود و یک کار تبلیغاتی عظیم برای فراخوان ملتی که یک خانواده درمانده صدایشان می کند، انجام می داد، دیگر لازم نبود ما فقط در سایت ها و بلاگ هایمان، بی برنامه و بی هدف “وا اسفا” راه بیاندازیم و زار بزنیم و در نهایت قادر به در آوردن پنبه از گوش برادران “زحمت کش” نیروی انتظامی و قوه قضاییه هم نباشیم.این نقض حقوق ها در همه کشور ها اتفاق می افتد با این تفاوت که در همه کشور ها تمام قد ایستادن نهادهای مردمی در برابر این نقض ها نیز وجود دارد اما در کشور ما چنین نیست و تا اعتراض کنی به عنوان مشوش اذهان عمومی پرونده ای کف دستت گذاشته می شود و منفور نهادهای تصمیم ساز می شوی . در حالی که این نهاد ها اگر باشند به سلامت قوه قضاییه و باقی نهادهای اجرایی کمک می کنند و دخالت بیرونی را نیز اندک می کنند.

پرونده زهرا بنی یعقوب هم مثل پرونده زهرا کاظمی بسته شد و زهرا های دیگر هم چه بسا در انتظار اصابت کردن سر خود با اجسام سنگین دادگاهها و زندان های شهر و یا پارچه های تبلیغاتی مهیا شده برای ساختن طناب دار و خودکشی های کاملا معمولی در بازداشتگاهها و سلول ها هستند بنابراین غمی نیست جز رفتن آبروی “ایران اسلامی” که آبروی هرچه مسلمان و مسلمانی را نیز با دست خویش به تاراج می برند و بعد یقه ابرقدرت ها را می گیرند که چرا چهره مسلمانان را در جهان مخدوش می سازنند. نه برادران! همت خودتان در خدشه و چنگ بر صورت مسلمانی انداختن، چنان بالا است که هیچ نیازی به غیر ندارد.
اینجا وقتی برای مسلمانانی که به اتهام تروریست بودن در زندان هستند و بدون اثبات جرم مدت زندانی شان تمدید می شود، حداقل نامسلمان ها آنقدر غیرت و جسارت دارند که” پتیشن” امضا کنند و دیوید کمرون به عنوان نماینده محافظه کار انگلیس تریبون مجلس در اختیار می گیرد تا گلو برای بی مهری هم کیشان خویش در برابر مسلمانان در حبس پاره کند اما آنجا جا چه؟ فقط یک نماینده از مجلس محافظه کار ایران به من نشان دهید که دلش حداقل از نامه دادخواهی پدر و مادر زهرا کاظمی گرفت و برای یک تذکر ساده آئین نامه ای از جای برخاست.
در ایران اسلامی دو زن که از قضا نام ” زهرا” را هم با خود تا روز مرگ یدک کشیده اند در زندان جان می دهند، نه تنها صدا از مجلس مسلمانان بر نمی آید بلکه روزنامه ها هم آرام آرام دعوت به سکوتی ناگزیر می شوند. این عکس را تقدیم می کنم به نمایندگان مجلس شورای اسلامی که ببینند اینجا در بلاد غرب، مسلمانی همیشه جرم نیست، تاکید می کنم درست است پلیس های چشم آبی و مو بور گاهی سیاهپوست ها و مسلمان ها را ساعت های طولانی بازجویی بدنی می کنند اما حداقل حفظ آبرو را خوب بلدند . کاش برادران ارزشی مجلس هشتم چشم باز کنند و حداقل حفظ آبرو را یاد بگیرند. این زن مسلمان را ببینند که چگونه آزاد و مقتدر در بلاد غرب حجاب بر سر می کند و می شود پلیس و نگهبان یک کشور غیر اسلامی اما آنها بر صندلی سبر مجلس آرام و رها لم داده اند و با مرگ و خودکشی زهرا ها ، کک شان هم نمی گزد و نامشان را می گذارند نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
کاش برای حفظ آبرو هم که بود یک کدام تان از جای بر می خاست و یک چیزی می گفت که حداقل دست ما خالی نبود . در ست عین ما که وقتی یکی از شما را می گیرند و می برند ساکت نمی نشینیم حتی اگر فرسنگ ها با هم اختلاف فکری داشته باشیم . ولی این روزها باورم شده که بیهوده این همه سرو صدا و اعتراض در رسانه ها به راه افتاده که چرا حسن کامران (نماینده اصفهان)را به خاطر افشای وام صد میلیون تومانی، تحت فشار قرار می دهند و به قوه قضاییه فرا می خوانند. باید تمامش کنیم این ژست های روشنفکری و اصلاح طلبانه را. گیریم که کامران را بازداشت هم بکنند ولله اگر یک تار مو از سر ایشان کم شود یا خدای نکرده جسم سختی بر سرش بخورد.
یک دختر را به خاطر تار مویی یا به خاطر معاشرت با معشوقه اش یا به هر دلیلی برده اند در بازداشت گاه همدان و چند روز بعد جنازه اش تقدیم خانواده اش شد. یا همان دانشجوی کردی که جنازه اش را هم ندادند و قبرش را هم سیمان گرفته و نونوار تقدیم خانواده اش کرده اند، شک نکنید برای کامران هیچ اتفاقی نمی افتد پس دلسوزی هایتان را در رسانه ها هدر ندهید و بگذارید یک بار هم که شده با یک نماینده همان برخوردی را بکنند که با ما کردند. مگر خود من از همین آقای کامران در مورد فیش حقوقی مجلس هفتم مصاحبه و تائیدیه نگرفته بودم؟ آندفعه با او کاری نداشتند و مرا اخراج کردند بگذارید ایندفعه او هزینه دهد. اولا نماینده مجلس است و مصونیت پارلمانی دارد، دوما کامران و آن همه یال و کوپال کجا و زهرا و این همه بی دست و پایی ما کجا که نمی دانیم باید به دست و پای چه کسی بیافتیم تا حداقل صدای خانواده اش را بشنوند.
پی نوشت:
با سیروان و همان دوربین آماتورش به جز این عکس ها، فیلم ها و گزارش های آماتور دیگری از شهر لندن مانده روی دست مان که در فرصتی مناسب، همانند گذشته دوباره در یوتیوب می گذارم. فعلا مسافرم و کمی تنها کمی آشفته.
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16  توسط ميثم
|
ده زن برتر ایران؟
مدتها بود می خواستم از طریق نظر سنجی ده زن برتر ایران را انتخاب کنم
سعی می کنم با ابزاری که در اختیار دارم در پاسخ به این سوال سراغ شخصیتها و افراد مشهور هم بروم و نظر آنان را هم جویا شوم
فعلا از شما می پرسم: در سی امین سال پیروزی انقلاب - ده زن برتر را چه کسانی میدانید؟
لطفا با دقت به این سوال جواب بدهید. افرادی که دلایل خود را ذکر کنند - به صورت جداگانه در پستهاي وبلاگ نظرشان را درج مي كنم!

|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20  توسط ميثم
|
ساسي مانكن!
دوتا خبر : دوست خوبم- امیرقلی عزیز بازداشت شد
در بندر عباس زلزله بزرگی آمده
پرونده اي براي رپ به بهانه پخش بر نامه تلويزيوني شوك از شبكه 3 سيما
اصلا برايم قابل تصور نيست كه روزي برسد كه فرهنگ فارسي هنرمندي داشته باشد كه اسمش ساسي مانكن يا زد باز يا ابليس باشد. اما بايد باور كنيم. ساسي مانكن يكي از صدها خواننده رپي است كه در اين چهار پنج سال اخير به هر طريق درست يا غلطي آثار خود را به خورد مغز جوانان اين سرزمين داده اند. اما متاسفانه نه تنها هواداران اين موسيقي از ماهيت آن آگاهي ندارند كه خود خوانندگان هم زياد اطلاع درستي از آنچه مي كنند ، ندارند. سعي مي كنيم در اين نوشتار ضمن معرفي مختصر تاريخچه موسيقي رپ ،مروري داشته باشيم بر موسيقي رپ فارسي و داشته ها و نداشته هايش را بررسي كنيم
تاريخچه :
رپ به عنوان يكي از انواع موسيقي اجتماعي در آمريكا و حدود پنجاه سال قبل متولد شد (اين اجتماعي خيلي مهم است. شايد مهمترين تمايز رپ با ديگر انواع موسيقي در مضمون همين باشد كه البته با لحني خياباني و استفاده از الفاظ كوچه بازاريstreet talk عجين شده است)كه بر خلاف اكثر انواع موسيقي ، سياهپوستان پدر معنوي و مبدع اين موسيقي به شمار مي آيند. طبيعتا موسيقي رپ احتياج به سرمايه زيادي براي ساخته شدن نداشته است كه سياه پوستان وضعيت مالي خوبي در هنگام تولد رپ نداشته اند و اصلا رپ آمد براي قشر محروم و اولين رپها بدون موسيقي و به كمك دست زدن ، در خيابان اجرا مي شد
بنابراين موسيقي آن و خوانندگان آن از كيفيت زيادي از نظر هنري برخوردار نيستند. مي ماند فقط شعر كه وظيفه داشت مهمترين قسمت تبليغي اين موسيقي براي جلب و جذب مخاطبين باشد. كه البته شعرهاي موسيقي رپ هم مثل موسيق و مثل خواننده هايش ارزشي ادبي ندارند اما به شدت تند و صريحند و البته در بسياري از آنها از الفاظ ركيك استفاده مي شود به طوري كه حتي برخي آلبوم هاي موسيقي رپ،و حتي در نمونه هاي فارسي آن به جز مجموعه اي از الفاظ ركيك چيزي براي ارائه به مخاطب ندارند.
موسيقي رپ مثل ديگر توليدات هنري آمريكايي خيلي زود به همه نقاط جهان صادر شد وجاي خود را در گوش !! مردم باز كرد و به عنوان نمادي از اعتراضات طبقه هاي فرودست ، به خصوص جوانان اين طبقه استفاده مي شد با اين توضيح كه منظور از طبقه فرودست ، نه الزاما ضيف از نظر مالي كه اتفاقا رپ زادگاهي كاپيتاليسمي دارد ، كه فرو دست از نظر اجتماعي مراد است. سكس ، مواد مخدر و البته قانون شكني ، يعني مسائلي كه فرهنگ و قانون با آن مخالفت مي كنند ، دستمايه اصلي رپ آمريكايي به شمار مي رود و بي مذهبان ، هم جنس بازان و اراذل و اوباش ، مهمترين طرفداران رپ شدند
رپ در ايران :
رضا امير خاني ، نويسنده جوان و خوشفكر ايراني چند سال پيش در كتابي به نام نشت تشا ، به بررسي رپ پرداخت و در اظهار نظري ماندگار و شگفت انگيز ، گروههاي رپ آمريكايي را با انصار حزب الله ايران در ساهاي آغازين دهه هشتاد مقايسه مي كرد كه اصالتي ايراني داشتند و خواسته هاي اسلامي كه توسط حكومت = دولت (دولت هاشمي و خاتمي) رعايت نمي شود پس به اعتراض روي مي آورند. اما امروز و پس از گذشتن زماني نسبتا طولاني از آن دوران هنوز هم فكري براي چگونگي ترجمه اين فرهنگ به فارسي نشده است!!
در ايران موسيقي رپ به عنوان يك موسيقي زير زميني چند سالي است كه به خانه هاي مردم راه پيدا كرده است و بيشتر از همه روي نوجوانان يا به اصطلاح آمريكايي ها ، تين ايجرها تاثير گذاشته است. آناني كه هنوز آنقدر بزرگ نشده اند كه براي عقايد خود دلايلي درست و موجهي پيدا كنند از اعترا ض به پيش فرض هايي كه به زور به آنها تحميل مي شود (حتي درس خواندن) لذت مي برند و همين است كه به محض انتشار هر آلبومي ، خيلي سريع نسخه هاي متعدد آن دانلود مي شود و صدها و شايد هزاران وبلاگ اينترنتي دختران و پسران طرفدار گروههاي مخالف رپ ، امروزه در دسترس همه قرار دارد.
اما به نظر مي رسد نكته اي كه نبايد از آن غافل شد اين است كه موسيقي رپ فارسي كه بيشتر از طريق دانلود اينترنتي و بلوتوث گسترش مي يابد و سرعت اين انتقالات خيلي بالاتر از فروش و گسترش از طريق بازار است ،حالا كم كم دارد براي خود هويت مستقلي پيدا مي كند كه ظاهرا هنوز دستگاه رسمي ، كوششي براي پذيرش آن از خود نشان داده است. به طوري كه حالا خيلي ها موسيقي رپ را به دسته هاي اخلاقي – اعتراضي – عشقي – و ... تفكيك مي كنند و براي هركدام هويتي متفاوت قائلند.
نكته جالب اين كه احتمالا اولين موسيقي رپي كه مردم ايران شنيده اند ، نه از طريق مجراي غير رسمي كه در تلويزيون و در يك سريال تلويزيوني بوده است. سريالي به نام "متهم گريخت" ساخته رضا عطاران در تيتراژ پاياني خود با صداي همين كارگردان – بازيگر ايراني ، موسيقي رپ را به مهماني هاي ماه رمضان سه سال قبل مردم ايران آورده بود كه بعد ها در يكي دو سريال ديگر تكرار شد.
يك از مهمتزين نقاط ضعفي كه در برخورد با پديده رپ مشاهده مي شود ، رفتارهاي نا آگاهانه ايست كه توسط نيروهاي دلسوز و شايد سودجو صورت مي گيرد.به عنوان مثال هر چند بعضي گروههاي رپ با الگو گيري از برخي نمونه هاي خارجي ، به مضامين غير ديني هم رو آورده اند ، اما اين كه در يك برنامه تلويزيوني موسيقي رپ نماد شيطان پرستي معرفي شود ،كج سليقگي است و ديدن چهره هاي محبوب رپ با صورت شطرنجي لابه لاي اعترافات جوانان فريب خورده گروههاي شيطان پرستي، فقط به مظلوم نمايي خوانندگان رپ كمك مي كند چرا كه مشهورترين خوانندگان رپ فارسي ، به مفاهيم اجتماعي واكنشهايي نشان مي دهند كه با نگاه رسمي و عرف هم فاصله زيادي ندارد و اين از نا آگاهي برنامه سازاني حكايت مي كند كه قرار است الگو به جوانان ارائه كنند.
هر چند بسياري خوانندگان رپ لحني خشمگين و معترض دارند اما موسيقي هاي وطن پرستانه ، موسيقي در نفي و اعتراض به اعتياد و ... هم منتشر شده و منتشر مي شود و استفاده از اين موسيقي با توجه به علاقه نوجوانان،شايد بهتر از نفي آن باشد.
مشهورترين اين موسيقي ها وقتي بود كه فيلم خصوصي يكي از بازيگران سريال نرگس منتشر شده بود و يكي از خوانندگان رپ در عرض كمتر از يك هفته-كه براي انتشار يك كاست غير ممكن است- با انتشار يك آهنگ در اينترنت به تكثير سي دي خصوصي زندگي بازيگران اعتراض كرد.
حرف آخر
بايد موسيقي رپ را پذيرفت. بايد سعي كرد آن را قانونمند كرد و در خدمت جامعه قرار داد. چه يكي از اولين آلبومهاي موسيقي رپ كه منتشر شد ، هر چند زير زميني بود و هرگز مجوز نگرفت ،به اسم وطن پرست بود و آهنگي داشت به نام "انرژي هسته اي".
به هر حال اگر آلبوم "اسكناس" دكتر شاهكار بينش پژوه را جز آثار رپ فارسي در نظر بگيريم ، حالا رپ مجوز دار هم داريم! آيا اين گونه موسيقي بر فرهنگ ما تاثير مي گذارد يا فرهنگ ماست كه مي تواند بر رپ تاثير بگذارد و با ايجاد يك موسيقي تلفيقي جديد ، آثاري فاخر توليد كند؟ اين سوال را بايد مردم پاسخ دهند
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18  توسط ميثم
|
کمدی سالم
«اصحاب و اذناب آبدارخانه شاغلام دست در دست هم به مهر دادند و اولين جشنواره سينماي کمدي گل آقا را برگزار کردند، به اين اميد که دست اندرکاران سينماي کمدي سالي يک بار دور هم جمع شوند و براي رونق بيشتر و افزايش کمي و کيفي فيلم هاي کمدي فلک را سقف شکافته و طرح هاي نو از شکاف حاصله دراندازند...»
نهاد هاي مدني ، يكي از مظلوترين واژه ها در سپهر ادبيات سينمايي امروز ايران هستند. در اين سالها
،فقط به نهاد هايي پرداخته شده كه وابسته به گروه و جريانات مختلف سياسي بوده اند و نهاد هاي مستقل ، و به خصوص بنگاههاي غير اقتصادي و سازمانهاي غير سياسي در مظلوم ترين وضعيت ممكن قرار دارند.
مثلا خوب است نگاهي به جشنواره هاي معتبر فرهنگي جهان بيندازيد تا تفاوتها را درك كنيد.مثلا جوايز معتبر سينمايي جهان مثل اسكار ، نخل طلاي كن فرانسه يا خرس طلاي برلين و ... هيچكدام جشنواره هايي دولتي (بخوانيد حكومتي ) نيستند و هر سال ، متخصصان سينما و نه سياستند كه بهترين ها ي اين عرصه را انتخاب مي كنند.
در ايران هم گرچه جند ساليست جشن مستقل خانه سينما در مقابل جشنواره دولتي فيلم فجر آغز به كار كرده و كم كم سنش از دو رقم هم گذشته ، اما هنوز منبع مناسبي براي انتخاب فيلم دوستان ايراني نيست و به جز نشريات تخصصي فيلم ، كسي بهايي در شان به آن نمي دهد. گر چه مثلا در حوزه ادبيات جايزه گلشيري با وجود آن كه با نقد ها و حرف و حديث هاي مفصلي همراه است ، اما كم كم به معتبرترين جايزه ادبي ايران تبديل شده و جوايز آن ارزش و منزلتي بالاتر از جشن سالانه كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پيدا كرده است.
تمام مقدمات طرح شده اما براي استقبالي بود از برگزاري دومين دوره جشنواره فيلمهاي طنز گل آقا. خوشبختانه ايران در توليد فيلمهاي كمدي طي دهه اخير روند رو به رشدي را داشته به طوري كه در بعد از سال 1380 كه سگ كشي بهرام بيضايي پرفروش ترين فيلم سال شد ، ديگر هيچ فيلم غير طنزي نتوانسته به چنين جايگاهي دست پيدا كند. اما متاسفانه به قدر در ساختن اين فيلمها افراط شده كه هر ابتذال و لودگي در سينماها به نام طنز به حلقوم مخاطب فرو مي رود در حالي كه در سينماي بعد از انقلاب ، داريوش مهر جويي با اجاره نشين ها و مهمان مامان ، يدالله صمدي با فيلم هاي اتوبوس و آپارتمان شماره 13 محسن مخملباف با هنر پيشه ، و بلاخره كمال تبريزي با مارمولك و ليلي بل من است ، آثار قابل توجهي در سينماي كمدي خلق كرده اند .
اما باز هم خوشبختانه ، كيومرث صابري فومني طنز نويسي است (هرگز نمي گويم بود. چون فكر مي كنم مكتبي كه در طنز پايه ريزي كرد ، مستحكم و استوار پابر جاست و توسط شاگردان آن مرحوم ، با دقت و وسواس پيگيري مي شود) كه هيچ وقت و در تمام مدت حرفه اش ، از طنز ابزاري براي اهداف نازيبا استفاده نكرده است و در عين حال به اصولي كه خود آن را اصول گل آقايي مي ناميد ، وفادار بوده است. هر چند شايد بسياري بزرگان از نقد صريح يا در لفافه او رنجيده باشند ، همگي بر نيت خير او واقف بودند و گرچه بسياري از شاگردانش در دوران پس از 2 خرداد ، تند نويس شدند!! ، او بر عهد خويش باقي ماند و هرگز نه ابتذال و نه تند روي را به آثارش راه نداد.
چه نيك است كه افرادي از اين مجموعه ، در راس هرم انتخاب بهترين كمدي سال قرار بگيرند و چه نيكتر آن كه رسانه ها، با پوشش گسترده اين جشنواره ، كمك به ارتقا سطح سليقه مخاطب ايراني در انتخاب فيلم هاي كمدي ايراني كنند .
هر چند برگزاري جشنواره هاي دولتي براي فيلمهاي دفاع مقدس يا فيلمهاي معنا گرا در سالهايي كه در اين بخش يك يا دو فيلم ساخته مي شود يا مثلا وقتي مجيد مجيدي ، فيلم مي سازد ، همه مي دانند برنده خواهد بود ، از رونق افتاده است اما توجه به تنها دليل زنده ماندن سينما و تقويت كيفي آن ضرورتي انكار نا پذير است
اين روزها خبر برپايي دومين دوره اين جشنواره به گوش مي رسد.(جشنواره اي كه هر چند تا به حال چندين دوره بهترين فيلم سينماي ايران را انتخاب كرده، اما فقط يك بار به صورت جشن برگزار شده) از صميم دل به دوستان گل آقايي خسته نباشيد مي گوييم و براي آنان آرزوي موفقيت مي كنيم. باشد كه مسئولان فرهنگي امروز ايران بپذيرند به جاي دخالت در هر مسئله اي به نهادهاي مدني اجازه برگزاري هر چه با شكوهتر چنين مراسماتي را بدهند و نه در قالب ناظر كه به عنوان مهمان ، گرمابخش چنين محافلي باشند كه در اين صورت هيچ فيلمسازي ، دلايل سياسي را براي جايزه نگرفتن فيلمش عنوان نخواهد كرد.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15  توسط ميثم
|
جنبش نا تمام-1
جنبش زنان ایران ،بیش از این که یک جنبش باشد ، به یک شوخی شبیه است. هر چند و در ابتدا ، با جنبشی چند ساله و چند ده ساله روبه روییم که حداقل از چهل – پنجاه سال پیش ، حق رای داشته اند و هر چند امام خمینی ، این حق رای را یک عوامفریبی نامیدند و با آن مخالفت کردند ، در انقلابی که خود پایه گذار آن بودند باز هم زنان ایرانی به چیزی که شایسته آنت بودند نرسیدند
. در روزگاری که در انخابات ایالات متحده ، سناتور هیلاری کلینتون می آید تا پس از سالها ، از جانواده کلینتون ها اعاده حیثیت کند و تا آخرین لحظه آمد و نهایتا به نفع باراک اوباما انصراف داد و در روزگاری که مادام رویال خاستگاه جوانان سوسیالیست فرانسوی شد تا در مهد لیبرالیسم ، از آرمانهای بازنگری شده سوسیالیستی سخن بگویند و سارکوزی در یک رقابت نفس گیر ، مادام را شکست داد ، بلا خره این آلمان صنعتی بود که آنجلا مرکل را به صندلی هیتلر نشاند و همین مقایسه (که خیلی هم با ربط نیست) نشان می دهد چگونه در کشورهای صنعتی و ممالک راقیه ، فاصله بین مردان و زنان کم می شود.
و فقط ممالک راقیه نیستند که چند سال پیش بود که ملکه قطر آمد و شد بنیانگذار اصلاحات سیاسی در این کشور ، و شبکه الجزیره راه افتاد و بازی های آسیایی و حالا هم ادعای میزبانی المپیک و رقابت با ژاپن برای کسب این عنوان. یا همین همسایه شرقی که بی نظیر بوتو شد نماد دموکراسی و مرگ او ، به حکومت نظامی – کودتایی ژنرال پرویز خاتمه داد و چهره ای صلح جو ، آرمان خواه و دموکرات از زن محجبه مسلمان به جهان ارائه داد
و هنوز و پس از سی سال از انقلاب جنبش ضعیف زنان نتوانسته در بازار قدرتمندان ، جایی بجوید و اگر مثلا شیرین عبادی آمده به مدد کمک یک نهاد بین المللی بوده تا توانایی های فردی یا حمایت یک جنبش! و از حدود صد نفری که لباس وزارت پوشیده اند ، هنوز یکی از نان نیست و از 270 نماینده مجلس ، ده تا هم زن نداریم و تعدادشان با نمایندگان اقلیت ها برابری می کند
این نوشتار را ادامه خواهم داد اما قبلش نظرات شما را خواهم شنید
|
+|
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 16  توسط ميثم
|
افتضاح ورزشی
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 ، حضور ايران در المپيك با فراز و نشيب فراواني همراه بوده است ، اما همواره روند رو به رشد و صعودي داشته است. در دو دوره المپيك سالهاي 1980 و 1984 را به دلايل سياسي تحريم كرده بوديم اما در المپيك هاي بعدي نتايجي به دست آمده كه خلاصه آن را در جدول زير مشاهده مي كنيد :
|
|
ميزبان |
رتبه ايران |
طلا |
نقره |
برنز |
مجموع مدالها |
تعداد ورزشكاران ايراني |
تعداد رشتههايي كه ايران نماينده داشته |
|
1988 |
سئول |
36 |
0 |
1 |
0 |
1 |
27 |
4 |
|
1992 |
بارسلون |
44 |
0 |
1 |
2 |
3 |
40 |
7 |
|
1996 |
آتلانتا |
43 |
1 |
1 |
1 |
3 |
18 |
6 |
|
2000 |
سيدني |
27 |
3 |
0 |
1 |
4 |
35 |
12 |
|
2004 |
آتن |
29 |
2 |
2 |
2 |
6 |
38 |
10 |
|
2008 |
پكن |
71 |
0 |
0 |
1 |
1 |
55 |
13 |
هرچند در رتبه ي ايران اين روند صعودي ديده نمي شود ، اما در تعداد مدالها مي توان ديد كه هر دوره سبت به دور قبل پيشرفت داشته ايم.و اگر اين دوره كمتر از 6 مدال بگيريم –كه ديگر غير ممكن خواهد بود، چون يك مدال داريم و دو ورزشكار باقي مانده- نسبت به دوره هاي قبل ، سقوط كرده ايم!
اما تفاوت اين دوره با دوره هاي قبل ، به جز تعداد كم مدالها تا اين لحظه ، تعداد فراوان ورزشكاران ايراني نسبت به دوره هاي قبل است. يادمان باشد در دوره هايي كه در اروپا برگزار نمي شود ، كشورهاي اروپايي با افت شديد كيفيت مدالها رو به رو مي شوند و رتبه كشورهاي آسيايي صعود مي كند. نكته ديگر اين كه مثلا در المپيك 2000 يكي از مسئولان ورزش ايران ادعا كرده بود كه اگر رشته هاي مربوط به زنان را حذف مي كرديم ، جز 10 كشور برتر دنيا و البته دومين كشور آسيايي مي شديم ، اما طي چند سال اخير زنان مجوز حضور در رشته هايي مثا تكواندو و تير اندازي و اسب سواري و حتي دو و ميداني را گرفته اند و اين ادعا براي مسئولين فعلي ، محلي از اعراب ندارد. ناداوري و حذف ناجوانمردانه عباس جديدي (1996)ساعي (2000) وحيدري (2004) آسيب ديدگي قهرمانان حين مسابقات كه براي شاهين نصرنيا (2000) و عليرضا دبير (2004) اتفاق افتاد و بلاخره قرعه رويارويي با ورزشكار رژيم اشغالگر قدس ، كه براي آرش مير اسماعيلي اتفاق افتاد ، حوادث تلخي بود كه در دوره هاي گذشته باعث افت تعداد و كيفيت مدالهاي ايراني شده بود كه اين دوره (اگر از انصراف رضا زاده كه بيست روز قبل از مسابقات يود صرف نظر كنيم ) با چنين اتفاقاتي روبه رو نبوده ايم.
فقط مي ماند كوله باري از ادعا و حرفهايي كه بيش از آن كه مضحك به نظر برسند،آزار دهنده مي باشند. ادعاهايي مثل كسب مدال بيشتر از تمامي بيست سال گذشته ، مثل ادعاي قويترين تيم تاريخ المپيك و قولهاي فراواني كه تمام مردم را اميدوار كرده بود.
المپيك ، هر دوره به اندازه عمر يك دولت اعتبار دارد، آيا كساني كه چهار سال آرزوهاي ورزش دوستان ايراني را نا ديده گرفتند ، نبايد پاسخگو باشند؟آيا المپيك ، هر دوره به اندازه عمر يك دولت اعتبار دارد، آيا كساني كه چهار سال آرزوهاي ورزش دوستان ايراني را نا ديده گرفتند ، نبايد پاسخگو باشند؟آيا مسئولان مي دانند در حال حاضر كشورهايي مثل مصر ، مراكش ، رژيم اشغالگر قدس ، توگو و تاجيكستان و حتي افغانستان هم رده ايران هستند و كشورهايي مثل كنيا ، جاماييكا ، كره شمالي ، اتيوپي ، كوبا ، بلاروس ، گرجستان ، زيمباوه ، تونس ، ترينداد و توبا گو و اكوادور بالاتر از ايران قرار دارند!
متاسفانه ظاهرا مسئولان از قبل ، به شكست ايرانيان واقف بوده اند و از اين رو از همان روز اول با شعارهاي دهان پركني مثل "كسب سهميه هم يك افتخار است" پا به برنامه هاي تلويزيوني- رسانه اي ، مي گذاشتند . اميدواريم معجزه اي رخ بدهد هر چند وقتي ورزشكاري مي گويد قول طلا نمي دهم ، نمي توان زياد به او دل بست.
بايد دو روز ديگر هم صبر كرد، صبر مي كنيم ! بايد دو روز ديگر هم دعا كرد، دعا مي كنيم ! اما نمي توان ساكت نشست. مردمي كه يك پيروزي ورزشي ، چنين خوشحالشان مي كند و جشن و پايكوبي را به منازلشان مي برد ، نبايد نا اميد مي ماندند.
آقاي علي آبادي ، يادتان بادش مراد محمدي نماد ورزش ما نيست ، همه پنجاه و پنج ورزشكار نماد ايرانند و تا امروز بيشترشان ، خسته مان كرده اند!
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 13  توسط ميثم
|
به گلشیفته شلیک کنید
من از طرفداران بازی های زیبای گلشیفته فراهانی به خصوص در فیلمهایی مثل به نام پدر - میم مثل مادر و ... بوده و هستم. خبر خوب حضور او در یک فیلم آمریکایی باعث شعف من شد اما نکند این بازی باعث ممنوع الکار شدن گلشیفته در ایران شود؟
در صحنه های منتشر شده از گلشیفته در این فیلم که با راسل کرو و رئونالدو در کاپریو همبازی است ُ- یک عکس با حجاب و یک عکس بی حجاب وجود دارد


فعلا باید صبر کرد . هر چند خبرهای خوبی به گوش نمی رسد:
گلشیفته از سفر به هالیوود بازماند
خبر کامل حضور گلشیفته
آنونس فیلم
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17  توسط ميثم
|
كاظميني بروجردي كه چندي قبل دستگير شده بود فرار كرد.
وي كه گفته ميشود در مرخصي به سر ميبرد فرار كرده و به زندان بازنگشته است.
تهران/مهر 1385
پانزده مهر هزار و سيصد و هشتاد و پنج ساكنان خيابان آزادي تهران شاهد برخي درگيري ها مقابل منزل يك روحاني بود.نيروهاي نظامي و انتظامي درگير با عدهاي كه سعي مي كردند با داد و فرياد و قمه كشي از بازداشت صاحب منزل جلوگيري كنند . روز بعد و همزمان با بازداشت او ، نام اين روحاني در تمامي شبكه هاي ماهواره اي مخالف نظام پخش شد و شخصي كه تمامي طرفدارانش به چند صد نفر نمي رسيدند ، شهرتي ملي و حتي فراملي به دست آورد او كاظميني بروجردي بود!
اما او كيست؟
او فرزند سيد محمد علي و متولد سال 1333 است. كه از سال 58 به مدت چند سال در يكي از مساجد تهران امام جماعت بوده اما به علت طرح غير صحيح مباحث عرفاني و ادعاي ارتباط با حضرت ولي عصر (عج) و بروز مشكلاتي در اين زمينه،در سال 74 با اخذ تعهد توسط دادسراي ويژه روحانيت از ادامه امامت جماعت منع شد. در سالهاي 79 لغايت 81 به عنوان نايب امام جماعت در مسجدي كه امامت آن را پدرش برعهده داشت اقامه نماز جماعت ميكرد كه در سال 81 و پس از فوت پدرش ، وي جنازه متوفي را برخلاف احكام شرع و قانون در ساعات اوليه صبح به دور از چشم مردم در شبستان مسجد دفن كرد و محل دفن پدرش را به مكاني مقدس و زيارتگاه مبدل ساخت و بدين ترتيب روند جديدي براي فعاليتها و اهداف خلاف خودش راهاندازي كرد.
وي به صورت مكرر پدر خود را مرجع مظلوم و مقتول اعلام كرده و به او لقب نفس زكيه داده است( از علايم ظهور حضرت حجت« عج») و گرچه از امامت جماعت در مسجد مذكور توسط دادسراي ويژه منع شده، ولي با راهاندازي شبكههايي از مديران به كار خود ادامه داده البته اين بار با سبك ديگر و ادعاهاي جديدتر از جمله قرآن درماني و اخيراً پا را فراتر گذاشته و به سؤالات شرعي با نظر خودش پاسخ داده و در زير اطلاعيهها مهر ميزند با ادعاي ارتباط با امام زمان، دادن اذکار عجيب به مردم و ادعاي حل مشکلات آنان و ادعاي رهبري دين سنتي و مکاتبه با سران کشورهاي اروپايي و غربي و هم چنين پاپ و مصاحبه با راديو و رسانه هاي خارجي سعي در ايجاد آشوب و جنجال و بزرگ نمايي خود داشت .
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
پس غیرت چی میشه؟
تو اين مدت با اقوام و دوستان به تماشاي بازيهاي المپيك نشستيم، يه چيزي كه خيلي آزارم مي ده اينه كه كه به خاطر انتقاداتشون به دولت و احساس بدي كه نسبت به مواضع سياسي احمدي نژاد و به خصوص علي آبادي دارند، دوست دارند ايران شكت بخوره! و بدون مدال به كشور برگرده!
من بر عكس فكر مي كنم. يه قول مشايي بين دولتها و ملتها تفاوت وجود داره. اگه دنيا تصوير ايران را تو چهره احمدي نژاد مي بينه، شايد بشه با فرستادن افرادي مثل رضازاده ها و ساعي ها به بازسازي چهره بين المللي كشورمون و البته مردم كشورمون بپردازيم. بايد تشويق كرد و دعا كرد. يادمون باشه در بحبوحه جنگ روسيه و گرجستان ، ورزشكاران اين دو کشور رودرروي يكديگر قرار مي گرفتند و از سياستمدارها مي خواستند به جنگ خاتمه بدهند
به نظرم اين خيلي خوبه و جاي اميدواري را زياد مي كنه، كاش ورزش ايران هم غير سياسي بشه تا مردم بهانه هاي بيشتري براي خوشحالي پيدا كنند. من فكر مي كنم وقتي مردم بي انگيزه شدند، مدال هم به كاروان ايرانيان نخواهد آمد . چند عکس قابل انتشار از حضور زنان در المپیک را تو وبلاگم قرار میدم امیدوارم جالب باشه- عکسها در قسمت ادامه مطلب قرار دارند

مراد محمدی مدال گرفت
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 15  توسط ميثم
|
عملکرد مثبت؟ کدام عملکرد مثبت؟
از من خواسته شد تا در نوشته هایم به عملکرد مثبت دولت هم اشاره کنم
هر چی فکر می کنم چیزی برای نوشتن نمی بینم
نه این که آقایان عملکرد مثبتی نداشته اند اما آنقدر کارهایشان را شش شبکه و دهها رسانه می نویسند که کم کم حال آدم بد می شود!! دیگر چه برسد به تکرار!!
یکی از خبرگزاری ها نوشته بود قطعی برق باعث افزایش ۵۰-۶۰ درصدی تصادفات شده
من فکر می کنم به جر قطعی برق - خرابی پیاده روها برای باز سازی هم خیلی موثر بوده!
تمام پیاده روها را به کثافت کشیدن!!
|
+|
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15  توسط ميثم
|
توهین به شعور مخاطب یا برده داری

این روزها هر کس به ما می رسد - از مزخرف بودن سریال ترانه مادری صحبت می کند. من نمی فهمم چرا این سریال را تما شا می کند؟ آیا خط داستانی محکمی دارد؟ آیا از عناصر هنری بهرده برده است؟ آیا ....؟
انگار که با تلویزیون رودربایستی داریم! فوتبال که نیست- وشبها طولانی - حتمن باید هر آشغالی پخش شد را تماشا کنیم! شده ایم برده تلویزیون (کتاب برف دکتر مهاجرانی را ببینید)
نمی دانم! شاید هر شب به پارکها برویم و از طبیعت استفاده کنیم - زندگی سالمتر و شادتری داشته باشیم!! واعصابمان کمتر به هم بریزد!
کار سختی نیست!!
|
+|
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13  توسط ميثم
|
گفتم - گفت : نوشتاری از مسعود بهنود
می گوید می ترسم، می گویم نترس. می گوید جنگ می شود، می گویم نمی شود. می گوید اگر شد چه، می گویم یقه شان را می گیریم که قرار نبود داستان را به گونه ای پیش ببرند که جنگ بشود. می گوئیم همه این داستان ها برای این بود که با به دست آوردن فن آوری هسته ای، امنیت و رفاه بیش تر برای کشور فراهم آید، قرار نبود برای تامین امنیت ناامن شویم و در پی قرار بی قرار شویم که.
می گوید وقتی جنگ شد دیگر چه فایده که گریبانشان را بگیریم یا نگیریم. می گویم جز این برای رسانه ها و حتی اهل سیاست کاری متصور نیست. در بقیه دنیا چه می کنند مگر. همین الان رسانه ها و اکثریت مجلس آمریکا علیه جنگ هستند، ولی اگر صورت گرفت چه می توانند بکنند، نمی توانند حقوقی را که مطابق قانون به رییس جمهورشان داده اند پس بگیرند که. در ایران هم تعیین سیاست های کلی با رهبری است و سیاست های کلی و اجرای آن ها با رییس دولت.
می گوید آخر بدبختی این است که اگر جنگ شد اکثریت مردم برای دفاع از کشور در مقابل بیگانگان می ایستند و فرصت گفتگو نمی ماند. باور نکن که هر جنگی با هر کشوری رخ داد، مردم چشم بسته به جبهه ها هجمه برند و حکایت سال های شصت را تکرار کنند. آن جنگ میهنی بود و صدام به ایران تجاوز کرد بی هیچ گفتگوئی، و دیگر آن که شور انقلاب و باور کامل مسوولان، باور این که گردی بر دامن کبریائی هیچ یک از روحانیون نیست، همه دست به دست هم داد و مردم را دعوت کرد تا به سنگر ها پناه برند.
باز می گوید اگر شد چی. باز می گویم خیلی ها سرنوشت خود را به این ماجرا گره زده اند، اگر جنگ شود بازی را خواهند باخت. ما نباید بگذاریم که باختشان را زیر هیاهوی دفاع از کشور پنهان کنند. این بار کارشان دشوارست. اما نه چنان که تصور می رود. آقای احمدی نژاد آینده خود و گروه و دسته و دولتش را به این موضوع گره زده است. اگر جنگ شود بی توجه به نتیجه اش، که نه برای جهان و نه برای ایرانیان دلچسب نیست، احمدی نژاد بازنده است. اگر هم استعفا ندهد در انتخابات آینده نخواهد توانست خیال پیروزی به سر راه دهد.
می گوید هیچ کدام از این ها برای حسن رسن نمی شود. وقتی که جنگ شد حالا بیا دولت را ساقط کن، به هر حال عده ای کشته شده اند و کشور باز هم ویران. می گویم اگر هم قرار بود برای هر تهدید کشوری و جامعه ای از خواست هایش دست بردارد که مبادا جنگ شود پس نیروی مسلح برای چیست، جوانان برای چه به سربازی می روند. در ثانی اگر قرار بر این باشد که با نهیب هر طرفی کسانی که منابع طبیعی بسیار دارند کلید چاه های خود را دو دستی تقدیم دارند که سنگ بر سنگ بند نیست. می گوید حالا که دنیا همین است. می گویم اولا نه به این شوری. دیگر این که حتی اگر چنین باشد نمی توان تحسینش کرد، و نمی توان تحسین نکرد کسانی را که نمی خواهند همیشه تاریخ بره بمانند.
اصلا تاریخ به همین چالش ها شکل می گیرد.
می گوید چرا همیشه ما، چرا ما باید بار تاریخ بکشیم، مگر فقط ما هستیم که ظلم را می فهمیم و با ظلم درگیریم. چرا نمی گذارید یک چند هم دیگران با ظالم درگیر شوند و ما کمی استراحت کنیم. می گویم از اتفاق تاکنون هر چه کردیم استراحت بود و خود ندانستیم. تاریخ دیگران را بنگر، هر کدام از جوامع که به بزرگی می شناسی، آن قدر بر سر حق خود ایستاده اند، و ما چندان نیایستادیم و اگر این بار بایستیم ترک عادت است به گونه ای.
می گوید پس باید از شلیک موشک ها و تجهیز ادوات جنگی خوشحال باشم. می گویم دست کم بدین خاطر که تا حالا جنگ را دور کرده است باید خوشحال بود. تاکنون عوامل بازدارنده مانع جنگ شده یکی هم تجهیز و آمادگی.
می گوید ولی دنیا علیه ایران به اجماع رسیده است می گویم حرفمان همین جاست. گاهی نادرست کاری دولت باب مصالحه و مذاکره را بسته، گاهی دهان های گشاد مانع از آن شده که حرف حقمان هم شنیده شود، گاهی خنده ها و مراوادات بی جا عقبمان گذاشته ، لج بازی و رندبازی به دردسرمان انداخته. این ها جای اعتراض دارد و داریم . این ها زیانی چشم گیر برای کشور دارد و داریم. تا همیشه نمی توان مردم را گول زد و نادرستی های خود را درست جا زد. مثالش هم این داستان های جعلی و بی مقدارست درباره میزان محبوبیت فلان که الان دیگر مهرش به دل فرماندهاان آمریکائی هم سرایت کرده است. همان سفری که قرار بر ترور بود حالا ادعای آمدن فرمانده و عکس یادگاری هست. سفری که ناسزاها نصیب مقام منتخب کشور کرد شده است فتح الفتوح و سفری که از شدت سردی و نهایت تحقیر باعث شد که سفیر را برکنار کنند، و کسی هم نپرسید چرا رفتید که جای هم اندازه موگابه شوید، حالا فرصت داده اند همان سفیر برکنار شده داستانسرائی کند که محافظت امنیتی چنان بود که گوجه فرنگی به سر ایشان نخورد. اما حیا نکند و به دنیال همین سخن اضافه کند که این سفر تماس و شناخت مردم مقصودش بود که حاصل آمد.
می گوید پس حالا باید شعارمان چه باشد مردم از سه دهه زیستن در بحران به تنگ آمده اند می گویم شعارمان مرگ برجنگ است، ضد جنگ هستیم و می مانیم. البته این بدان معنا نیست که همیشه به کوچک بگوئیم ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن. به هر حال باید بدانند که اکثریت مردم وقتی زمانش رسید جمع می شوند و باز نمی گذارند. دعواهای داخلی به سرعت کنار نهاده می شود. می گوید اگر نشد. می گویم می شود. اما جنگ نمی شود. نگران نباش.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17  توسط ميثم
|
حسرت سیگار
همه چیز به هم ریخته است. همه چیزم به هم ریخته است. دوست دارم سرم را آنقدر بکوبم به دیوار که هزاران موجود زشت و بد بو از آن بیرون بریزند. دوست دارم سیگارهایم را ، تمام سیگارهای باقیماند در پاکت سیگارم را یکی یکی روشن کنم و روی دست و پا و گردنم خاموش کنم. دوست دارم بسوزم.
نگران نباشد. سیاستمداران نگران نباشید. خبر نگارها آسوده بخوابید. نه کسی به انتخابات آمده و نه افشین قطبی رقم قراردادش را زیاد کرده، خیالی نیست. فقط همین است که من یک کمی با شما ها فرق دارم. باید آزمایش بدهم. شاید انسان نباشم. دیشب سریال دکتر قریب را می دیدم و طفل بچه های که خون بالا می آورد. رویم را گرفتم آن طرف تا نبینم. حالا چه شده ؟ هیچی!!
خبر کوتاه است و بی خاصیتو آنقدر که نه فردا و نه هرگز تیتر یک هیچ رسانه ای نخواهد شد. هیچ گروهی بیانیه نمی دهد. هیچ غیرتمندی تحصن نمی کند . صبر کنید تعریف می کنم. همین دیروز یکی از خبر گزاری ها اشاره ای کرد و رفت :« بر روي بدن سه نفر از كودكان يتيم اين مركز به نامهاي زهرا، مريم و محمدمهدي داغ گذاشته شده است. بعد از تلاش بسيار موفق به تهيه عكس از بدن مجروح اين كودكان شدم كه در اين عكسها به وضوح مشاهده ميشود كه بر اثر داغي كه بر بدن اين كودكان گذاشته شده، صورت زهرا و پاي مريم و گردن محمدمهدي سوخته شده است»
زهرا خواهر من است. صورتش.... جرات ندارم عکسها را دوباره ببینم. نمی دانم چه بنویسم.هیچ توجیهی ندارد. فقط باید قصه خورد. احساس می کنم برای همین لحظه ااست که خدا نفرت را در دلم قرار داده. دوست دارم می شد تمام کلمه های زشتی را که بلدم و تا کنون به کسی نگفته ام را قطار می کردم و نثار می کردم. اصلا انسانی پیدا می شود ، حتی یک نفر ، که این خبر را بشنود و ناراحت نشود؟ شاید همه عادت کرده ایم. در سرزمینی که بیجه دارد....
اگر پدر و مادر بدی بود یا نا پدری و نا مادری ، حتما حقوقدانی پیدا می شد تا محکوم کند ، تا قانون و مذهب و حقوق بشر و غیره و غیره را به مدد بطلبد و همه چیز و همه کس را محکوم کند و از ضعف قانون و اجرا بنالد.اما این بار صحبت بر سر یک مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست است. جایی که باید ملجا و پناه کودکان بی سرپرست باشد. اگر دزدی و تجاوز اتفاق افتاده بود ، می شد با توجیه پاسخ نا مشروع به امیال انسانی کمی ماجرا را درک کرد. اما اینجا فقط و فقط کودک آزاری بوده ! یک بیمار روانی شده مسوول نگهداری از کودکان یتیم!! یاد وحشت قصه های هری پاتر می افتم و مرگ خوارانی که در هیبت انسان برای نابودی انسانیت تلاش می کنند
هزار سوال بی پاسخ به ذهنم می رسد
1- چه کسی مسولیت این اتفاق ها و اتفاقات مشابه را بر گردن می گیرد؟
2- حکم چیست؟
3- اگر این اتفاق دست آویز رسانه های مخالف نظام شد، باز هم قرار است لاپوشانی کنیم
4- آیا این یک اتفاق استثنایی بوده یا استاد دانشگاهی که پرده از ماجرا برداشته ،یک استثنا بوده؟
5- چند نفر در آن موسسه کار می کنند و چرا تا کنون سکوت کرده اند؟
6- ارزش یک یتیم در جامعه اسلامی چقدر پایین آمده ؟
7- وظیفه انسانی ما برای جلوگیری از تکرار این چنین حوادثی چیست ؟
پی نوشت : چند روز قبل همینجا در باره افراد بزرگ منشی که به کودکان کمک می کنند نوشتم، امروز هم به افرادی که در این نقاب خیانت می کنند اعتراض می کنم و همانطور که دست گروه اول را بوسیدم به عاملان اتفاق اخیر ، تمام نفرتم را نثار می کنم. امیدوارم خوانندگان نیز متوجه تمایز میان پاکان و ناپاکان باشند
متن کامل خبر را اینجا ببینید(به در خواست دوست عزیزم - صادق عکس را از وبلاگم حذف کردم. عکس در همین لینک موجود است)
فردا ساعت ۶ عصر - تهران - خیابان سمیه - پلاک ۱۸۰- برنامه چرا خاتمی
|
+|
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11  توسط ميثم
|
احمدي نژاد خوب- احمدي نژاد بد
سفر مشهد كه فته بودم دو تا اتفاق جالب برايم رخ داد. البته بهانه اين نوشته حرفي بود كه روزهاي آخر يكي از دختران بسيجي به من گفت : «شما حرمت رییس جمهورتون را نگه نمي داريد!»
اولي وقتي بود كه در صحن اعراب نشسته بودم. قبلا و در سفر حج متوجه محبوبيت آقاي رييس جمهور در ميان اعراب و به خصوص شيعيان شده بودم.اين بار نيز شروع كردم به صحبت و از همه جا حرف شد و تا صحبت رسيد به پولوتيك ، ديدم با چه شوري از پرزيدنت ايران صحبت مي كند كه شجاع است و از مواضعش كوتاه نمي آيد و بايد الگويي براي جهان اسلام باشد
دومي همان روز سر نهار در رستوراني در مشهد بود. در ظرف غذا يك تكه شيشه بود. پسر لاغر ريقويي !! 14- 15 ساله مشغول گارسوني بود! صدايش كردم و شيشه ها را نشانش دادم ! يك نگاهي به شيشه كرد و خيلي جدي !!(كه از آن لباس و سن و هيكل بر نمي آمد) گفت پيگيري مي شه!! جلوي خنده ام را گرفتم، تا رفت خواهر كوچكم كه اصلا سياست را دوست ندارد و گوش نمي دهد، برگشت و گفت :«احمدي نژاد!!»
احمدي نژاد براي او نماد لاف آمدن و حرف گنده تر از دهان زدن بود.
احمدي نژاد كدام است؟
به اين سوال شما جواب بدهيد

|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
اینجا چراغی روشن است
1- این خیابان زمزم نام دارد. اما مردم دوست دارند پاسگاه نعمت آباد صدایش کنند اسمی قدیمی در محله ای سنتی در حاشیه شهر بزرگی به نام تهران. محله پر است از هر جور آدمی که فکرش را بکنید. خانه های کوچک و جمعیت کم خانواده ها یکی از پر تراکم ترین محلات تهران و البته ایران را به نمایش گذاشته. اما این گزارشی از یک محله نیست. گزارشی از محلی است که قبلا یک کارگاه صنعتی بوده. حالا هم فرقی با یک انباری ندارد. یک انباری پر از آدمهای شیک و تمیز ، یک انباری که آمده است تا تغییر ایجاد کند!!اینجا جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان است
2- طبق ماده هفتاد و نه قانون كار؛ "بهكار گماردن افراد كمتر از 15 سال تمام ممنوع است. پس همینجا تکلیف ما معلوم می شود. ما به دنبال اجرای قانون هستیم.
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17  توسط ميثم
|
اصلاح طلبان و اقتدارگراها
دیروز دفتر جبهه مشارکت بودم
مهندس سحابی و دکتر سعید حجاریان ، همزمان در رهروها به هم رسیدند. مهندس سحابی پیرمردی است که از بزرگان گروههای ملی مذهبی به شمار می آید (و برای کاری به مشارکت آمده بود). پیرمرد با عصا و به سختی راه می رود. سعید حجاریان هم بعد از ترورش با عصا راه می رود و برای عبور از پله ها احتیاج به کمک دیگران دارد...
کشوری که موشک شهاب می سازد و به جرج بوش می خندد ، چرا اینقدراز آدم هایی مثل سعید حجاریان و مهندس سحابی باید بترسد؟ چطور است که این دو امنیت ملی ایران را با صدایی که به سختی از گلو خارج می شود ، زیر سوال می برند؟
دیروز پرده ای دیگر از مظلومیت اصلاحات و اصلاح طلبان در برابر دیگانم نمایش داده می شد و فکر می کردم
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه نا پاکم گر ننشانم از ایمان خود چو ن کوه
یادگاری جاودان بر تراز بی بقای خاک
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10  توسط ميثم
|
خسته از جنگ
۱-یکی از وبلاگها نوشته بود که پیرزنی را دیده که پس از افزایش شایعات حمله به ایران فریاد زده چنتا جوون دیگه باید از دست بدیم
۲- سیصد هزار قبر برای جسد متجاوزان!!! من تنم می لرزه وقتی فکر می کنم یک نفر هست تو این کشور که به این راحتی از مرگ سیصد هزار نفر صحبت می کنه!! نمی خوام بگم پول اون سیصد هزار گلوله - چقدر می تونه مملکتو آباد کنه - می خوام بگم سیصد هزار تا خیلی زیاده. حتی برای یک نفر هم نباید برنامه یزی مرگشو کرد. تو را به خدا حرمتها را نگه دارید. داریم از کشتن انسانها صحبت می کنیم!!! می فهمید انسان یعنی چه؟
۳- وصله لینک کردن خبرهای جنگی را ندارم.... ولی متنفرم از جنگ.... همین!!!
(دست پسر عموم که چهار سالشه شکسته! مثل دل من شده دستش)
|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14  توسط ميثم
|
جنگ جهان!!
خبرگزاری جهان و خبرگزاری عصر ایران به دو گروه مختلف اصول گرا وابسته اند. ظاهرا جهان علیه قاضی مرتضوی (که در زمان اصلاحات عامل تعطیلی روزنامه های اصلاح طلب بود) مدارکی منتشر کرده و عصر ایران هم به دفاع از قاضی سابقا جوان از دانشجوها!! و صد و شصت تشکل دانشجویی بیانیه جمع آوری کرده. می توانید مطالب این درگیری ها را در همین خبرگزاری ها ببینید.
البته مسئله ای که جهان افشا کرده مسئله مهمی به نام «فروش سوالات کنکور» بوده. چیزی که هر سال اعصاب داوطلبان را اساسی به هم می ریزد و شایعات فراوانی را تولید می کند. ظاهرا قاضی جوان متهم اصلی این پرونده است
|
+|
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21  توسط ميثم
|
اخلاق اسلامی و حادثه زنجان
(با تشکر از مجید تولایی)
حادثه زنجان از جهات متعددی قابل بررسی است. یکی از این ابعاد ، نگاه اخلاقی به قضیه است. آیا حرکت دانشجویان در مچ گیری بر خلاف آموزه های اسلامی نبوده؟ آنچه در آنجا اتفاق افتاده تجاوز بوده یا یک رابطه با موافقت طرفین؟ شاید اینطور به نظر بیاید که طور دیگر نمی شد با این قضیه برخورد کرد که این ضعف سیستم قضایی را نشان می دهد و البته برخورد نوع دیگر آبرویی از دختر و استاد نمی برد!! در دین اسلام به حفظ آبروی افراد و در قوانین جهانی به حفظ حریم شخصی(private life)آنان تاکید شده است. این اتفاق تلخ افتاده است و به نظر من باید تا حصول نتیجه ، پیگیری شود اما در حوادث مشابه ، نظیر آنچه در دانشکده خودمان اتفاق افتاد (و به این وحشت ناکی هم نبود) آیا درست بود با آبروی افراد بازی شود؟ آیا درست بود ما هم با طرح یک نقشه ، آبروی کسانی را ببریم که برای زندگی عادی شان دچار مشکل شوند. به نظر من باید با استفاده از افراد دلسوز و راهکارهای قانونی و بدون استفاده از جنجال آفرینی به حل مشکل نشست.... منتظر نظرات گرم شما هستم
خاتمي: به سرنوشت کشور حساسم و اگر بتوانم فعال خواهم شد
بعد نوشت: دوست عزیزی نظر داداه که واقع بین باشیم. من برای آن دختر زنجانی متاسفم و خیلی زود اعتراضم را در همین تارنگار منتشر کردم. برای جامعه ای با چنین مسئولین فرهنگی هم متاسفم . قاتل باید اعدام شود و زانی هم باید شلاق بخورد. اما اینها برای اخلاق گراتر شدن جامعه است ُ نه بی اخلاق تر شدن آن. تجربه نماینده اصولگرای سابق همین خوانسار یک نمونه از (عذر می خواهم) گه کاریهایی است که جناح مدعی ارزشگرایی انجام داده اما اصلاح طلبی همواره به حفظ کرامت انسانی و رعایت آبروی انسانی تاکید می کند. همین حربه است که به اقتدارگرایان اجازه می دهد دانشجویان سیاسی را با تهمتهایی از این دست اخراج کنند
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12  توسط ميثم
|
بازداشت دختر دانشجو در زنجان
امشب تمام عزت ما ، تمام غیرت ما ، تمام حیثیت ما ،
امشب همه ابروی ما زندانی است.
امشب دخترک غمگینی در گوشه بازداشتگاه اگر زیر بدن مددی ها مچاله نباشد، بر نعش ما خواهد گریست.
امشب دخترک غمگینی که تمام گناهش نه گفتن به کثافت خواهی مرد قدرت است ، به تمام رذالت ما آری خواهد گفت.
امشب دخترک برای ثبت انچه بر او و بر ما ، مرد و زن می رود ، چیزی به همراه نخواهد داشت.
امشب دخترک تنها نیست. حیثیت من ، حیثیت تو ، غرور من ، غرور تو ؛ اگر از آن چیزی مانده باشد ، تا صبح لگد مال خواهند شد.
امشب دخترک دیوار نوشته های بنی یعقوب ها و کاظمی ها را تا از بر خواهد کرد.
کفن پوشانمان که ناموسشان را دست دادن خاتمی با پیرزنی در ان گوشه دنیا ، به خطر انداخته بود ، امشب کفن زیر سر اسوده خوابیده اند، اگر به غمخواری مددی ها نرفته باشند .
امشب
امشب دخترک همراه با تمام غیرت و عزت ما تا صبح خواهد فهمید که در سرزمین من ، زن یعنی حقارت ، زن یعنی تسلیم ، زن یعنی چشم ، زن یعنی خفه ، زن یعنی تمام بدبختی ، تمام بی چاره گی، زن یعنی زیر پا مانده.
فردا مددی ها با لبخندی بر لب بیدار می شوند
می دانند که دیگر حتی نیازی به قفل کردن در هم نیست
دیگر حتی تهدیدی هم در کار نخواهد بود
فقط باید بخواهد
و می خواهد
فردا دخترکی در گوشه زندان برهنه به نماز خواهد ایستاد
و به غیرت همه ما
به عزت همه ما
سلام خواهد داد.

|
+|
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13  توسط ميثم
|
ديگر طاقت سکوت کردن ندارم
مقاله قبلی باعث بحث مفصل زیبایی شده
لطفا در همان قسمت باز نظراتتان را بنویسید
زیاد دوست ندارم جواب بدم چون یاد گرفتم زنده باد مخالف من
مقاله ای از خواهر شهید باکری را در ادامه ببینید
با سلام
بعد از چندين سال سکوت و از گوشه يي نگريستن طاقتم تمام شد. بدين جهت بر خود لازم ديدم به عنوان خواهر تمام شهدا و بزرگ خانواده باکري گفتني هايم را بگويم و يقين دارم که اين نوشته ها خواسته برادران شهيدم مي باشد. تشکر از صحبت هاي خالصانه دوستداران واقعي شهدا و گله از دوستداران موقعيت طلب خون شهدا. من از مهدي و حميد سخن مي گويم ولي يقين دارم اين درددل همه خانواده هاي شهداست. در خون باکري ها عشق و علاقه به مقام و منصب و دنياطلبي به لطف پروردگار وجود نداشت و ندارد به همين علت علي و مهدي و حميد گمنام زيستند و بدون ادعا زندگي کردند و خدمت خالصانه و بلاعوض را پيشه خود کردند. شمايي که به اسم مهدي و حميد مراسم بزرگداشت به خصوص براي مهدي برپا مي کنيد آيا واقعاً آنها را شناخته بوديد؟ آيا مي دانيد که برادران من از هرج و مرج بيزار بودند و اسراف از بيت المال را بر خود حرام مي دانستند؟ آيا مي دانيد که آنها حتي با خودکار بيت المال نامه به خانواده و همسران شان ننوشتند؟ آيا مي دانيد مهدي زماني که مسوول شهرداري اروميه بود حتي يک بار براي اياب و ذهاب منزل تا محل کار از اتومبيل دولتي و راننده استفاده نکرد؟ آيا مي دانيد حميد زماني که اتومبيل جهاد در اختيارش بود براي انجام امور خانواده از اتومبيل خانواده اش استفاده مي کرد؟ آيا مي دانيد شهردار بودن مهدي را اهالي کارخانه قند اروميه که در آنجا بزرگ شده بود و اطرافيانش، حتي بسياري از بستگان که دور و بر او زندگي مي کردند، نمي دانستند؟ پس چرا همه ساله پول هاي کلان از بابت بزرگداشت مراسم از بيت المال جهت پوسترها و غيره براي او مصرف مي شود؟مهدي و حميد هميشه مي گفتند به قدري بزرگوارهاي بسيجي در جبهه ها هستند که ما از آنها شرمنده ايم، چرا از آن بزرگوارها ياد نمي کنند، چرا از حال خانواده آن بزرگواران نمي پرسند و من امروز مي پرسم چرا وقتي براي مهدي مراسم يادبودي در زادگاهش اروميه برگزار مي شود عده يي به شمار انگشتان دست شرکت مي کنند ولي براي مراسم تهران چندين اتوبوس و پروازهاي هوايي از اروميه به تهران عازم مي شوند. پاسخ اين را هم شماها خوب مي دانيد، هم ما. برادران من در زمان حيات وقتي از دل و جان و باصداقت مشغول به خدمت به جمهوري اسلامي بودند، زير تهمت ها و انواع مارک ها خرد شدند. شما را به خدا سوگند مي دهم بعد از شهادت شان با اعمال و رفتارهايي که مورد علاقه و تاييد آنها نبوده و در خلاف جهت اهداف آنها است استخوان هاي گم شده آنها در خاک عراق را اينقدر نلرزانيد. شما اگر مهدي و حميد و مهدي ها و حميدها و همت ها و... را خيلي دوست داريد اين هزينه ها را براي ايجاد کارخانه و اشتغال براي فرزندان شهدا و جهت رسيدگي به خانواده هايي که هدف شان از جان بر کف گذاشتن شان فقط بهتر زندگي کردن ملت فقرزده بود صرف کنيد. همه ساله از طرف همسران اين شهدا مراسم بزرگداشتي برگزار مي شود که قدم تمام علاقه مندان به اين شهدا بر روي چشم هاي خانواده باکري است. شما مسوولين گرامي اگر علاقه مند به بزرگداشت و يادبود شهدا هستيد، مي توانيد با برگزاري سخنراني بدون هزينه هاي کلان از شهدا ياد کنيد و ديگر نيازي به صرف هزينه هاي گزاف و زدن پوستر و اسراف نيست چون اگر آنها دوستدار اين مسائل بودند مانند خيلي هاي ديگر در جبهه ها نبودند و با عشق و علاقه از همه چيزشان نمي گذشتند. مهدي از مبارزه هدف داشت. هميشه مي گفت قرار است حکومت عدل علي در کشور برقرار شود. همسايه گرسنه يي نخواهيم داشت. ديگر فاصله طبقاتي وجود نخواهد داشت. آيا اين است دوست داشتن مهدي باکري؟حميد عاشق فرزندان و همسرش بود. مگر مهدي به پدر شدن و زندگي در کنار خانواده و عزيزانش علاقه نداشت ولي آنها هدفي بالاتر از خودشان و خانواده هايشان داشتند. آنها به ما مي گفتند اگر ما به جنگ کفر نرويم بلايي که بر سر زنان سوسنگرد آمد بر سر شما هم مي آيد. بايد از دين و کشورمان دفاع کنيم تا آزاده زندگي کنيم و حالا آيا اين است پاسخ به هدف و خواسته آنها؟ملتمسانه خواهش مي کنيم ديگر من و ماي دل سوخته طاقت ديدن اين کارها را به اسم شهدا نداريم. از بزرگواراني ياد کنيد که بسيار پاک تر و خالص تر از مهدي و حميد بودند(به گفته خود آنها)، به خود آييد و اين همه براي رسيدن به مقام و اهداف دنيوي به دنبال گروه بندي و موافق و مخالف هم بودن نباشيد. شما هم چند صباحي مثل آنهايي که در زمان حيات شان مصدر کار بودند ولي مثل پايين ترين رده کارکنان شان زندگي کردند، باشيد تا شايد خون شهدا از شما راضي باشد. چون هميشه شعار زمان انقلاب در گوش هايم زنگ مي زند، وظيفه بر خود دانستم به عنوان يک خواهر و يک مسلمان که در آن زمان فرياد مي زديم سکوت هر مسلمان خيانت است به قرآن و هيهات من الذله و اکنون نيز مسلماني هستم که همان راه را مي روم. ديگر طاقت سکوت کردن و شاهد بودن بر بي اعتنايي به خواسته ها و هدف ها و تفکر شهيدانم را ندارم. با بازگو کردن فشار درونم وظيفه ام را نسبت به شهدا خالي کرده و انجام مي دهم، هر بار در جرايد مطالبي غيرواقعي مي خوانم تنم مي لرزد. در روزنامه يي نوشته شده بود مهدي بعد از فرار از پادگان به دستور امام (ره) زندگي مخفي اش را آغاز کرد. مهدي هيچ وقت زندگي مخفي نداشت. مهدي بعد از دستور امام راحل بر ترک پادگان ها به اروميه نزد خانواده اش برگشت و گفت حالا زمان مبارزه علني است و اعلاميه هاي امام را به همراه آورده بود که شب ها توسط خواهر و برادرهاي کوچک ترمان در کارخانه قند و منازل پخش مي شد و شب ها بر ديوارها شعارهاي انقلاب را مي نوشتند و به همراه شهيد مهدي اميني و چند تن از دوستانش به شهرهاي اطراف اروميه براي سخنراني و آگاهي دادن به مردم مي رفتند تا زمان بازگشت امام که به تهران رفت. مهدي هيچ وقت به غير از زمان تحصيل دانشگاهي اش دور از خانواده زندگي نکرد و مخفي هم نبود. خواهشمندم چنانچه از صحت مطالبي مطمئن نيستيد در مورد باکري ها چيزي ننويسيد.
|
+|
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16  توسط ميثم
|
نوشتاری از دکتر شکوری راد و مرد هزار چهره
دکتر علی شکوری راد را من به شجاعت می شناسم و می ستایم .ایشان به خاطر اینکه فرموده بودند اعضای کمونیست انجمن های اسلامی کمونیست هستند!!!! مورد انتقاد بعضی جریانات دانشجویی رادیکال قرار گرفته بودند. ایشان نقد صریح و بی نظیری به سریال هزار چهره نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نیست
اما قبل از مقاله دکتر به نظر من آقای مدیری در مورد شوخی با بیماریهایی مثل سرطان و... اشتباه کرد . ضمن آنکه خوب بود نویسنده ها بگویند که این قصه از عزیز نسین دزدیده شده . نوشتار از وبلاگ گلجه اقتباس شده
سریال طنز "مرد هزارچهره " که این شبها از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود اگر چه دارای طنز آزار دهنده ای است اما به نوعی حکایت زندگی ماست .
از جمله اینکه بینندگان تلویزیون سالهاست عادت کرده اند به آنچه آقای مهران مدیری می سازد بخندند حتی اگر گریه دار باشد .
من به جهت آنکه خودم پزشک هستم و در دانشکاه کار می کنم از دیدن دوقسمتی که مردهزارچهره در کسوت یک پزشک جراح اعصاب، بازی می کرد به شدت احساس کردم به جامعه پزشکی و دانشگاهی اهانت شد .این قابل قبول است که یک پزشک که در کنار طبابت به ساخت و ساز هم مشغول است به طنزکشیده شود ویا اینکه آوازه پوشالی برخی پزشکان که خودشان و یا دیگران برای میزان تبحرآنها تبلیغات دروغین می کنند موضوع طنز قرار گیرد اما دیگر قابل قبول نیست که جمیعت اساتید، انترن ها و دانشجویان پزشکی در یک بیمارستان دانشگاهی که در پای سخنرانی مرد هزار چهره نشسته و با علاقه، دقت و حیرت به او گوش فرا می دهند که می گفت ما بیماری های اعصاب را ساده کرده ایم یا می گوئیم اعصاب ندارد، مثل مادر من که مدام گریه می کند ویا می گوئیم اعصاب زیاد دارد مثل پدر من که حافظ می خواند، به طنز کشیده شود. این مسخره کردن یک مجموعه و یا قشر است نه یک فرد از یک قشر. با این حال من جوردیگری دیدم.
حقیقت آن است که ما مسخره شده ایم . نه بعنوان پزشک و نه دراین سریال تلویزیونی، به گزاف نمی گویم در هنگام دیدن این قسمت از سریال به جامعه خودمان در این سه سال گذشته فکر می کردم ،
به سیاست و کشور داری رایج فکرمی کردم .کسانی دراین دوسه سال مرتب به کار شناسان هر رشته و فنی گفته اند مسائلی که شما کارشناسان سخت می گیرید ما ساده کرده ایم .از مسائل کوچک مثل تغییر ساعت در اول سال یا تغییر ساعت شروع به کار بانکها تا مسائل بسیار مهم مثل نرخ بهره بانکی، سیستم برنامه وبودجه کشور، طرح های زود بازده، کاهش نرخ بیکاری، مسائل کلان اقتصادی، سیاست خارجی، موضوع هسته ای، امنیت اجتماعی، فرهنگ، بوروکراسی، دموکراسی، انتخابات و ... همه ساده شده اند تنها مشکل، اکنون این است که دوستان ناراست چوب لای چرخ می گذارند و اگر هر مشکلی هست از جانب آنهاست .
جامعه ما هم مانند آن جمعیت نشسته در سالن، حرف های حیرت آور را بادهان باز گوش داده و برخی هم آنچه را فهمیده نمی شده است را به حساب شجاعت، فضل و کرامت سخنران گذاشته اند .حال باید منتظر بنشینیم تا صحنه مشابه چنان دادگاهی کی برپا شود تا دکتر طبیبیان های ظاهر بین و زودباور و سرگرد فلانی متوهم وخوش خیال و لابد برخی خام اندیشان مدعی عشق امام زمان (عج) که امروز آتش بیاران معرکه هستند، بفهمند و در جایگاه مدعی قرار بگیرند و بخاطر سوء استفاده از عواطف ساده آنها خواستار اشد مجازات متهمی شوند که اصرار دارد از خود دفاع کند و بگوید من یک کارمند ساده بودم که جهل عوام و به به و چه چه برخی خواص مرا جو گیر کرد و به اینجا رساند که امروز با این عنوان محاکمه شوم..
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20  توسط ميثم
|
لیست یاران خاتمی
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23  توسط ميثم
|
اطلاعيه دفترتحكيم وحدت در اعتراض به اخراج اساتید و ستارهدارشدن دانشجویان
برخوردهای غیر قانونی صورت گرفته با دانشگاهیان در این روزها در كمتر برهه اي از تاريخ اين كشور سابقه داشته است اما در اين ميان مسئولين مي كوشند با شكايت و تهديد اصحاب مطبوعات ، اظهارات خلاف واقع و سوء استفاده از صدا و سيما تصويري متفاوت از واقعيت موجود ارائه نمايند لذا بنا بر رسالت اصلي خويش كه همانا روشنگري است وظيفه خود مي دانيم نكاتي را جهت تنوير افكار عمومي يادآور شويم:
1- اخراج و بازنشستگي اجباري اساتيد در دو سال گذشته به دلايل سياسي در حالي روي مي دهد كه در حال حاضر تعداد استاد تمامهاي ايراني خارج از كشور بيش از استاد تمامهايي است كه در داخل كشور مشغول به تدريس مي باشند و وضعيت اسفناك دانشگاههاي ايران به گونه اي است كه هيچ دانشگاهي از ايران در ميان 2000 دانشگاه برتر جهان جايي ندارد . در چنين وضعيتي مسئولين بي تدبیر دولت نهم به جاي تلاش براي بهبود وضعيت دانشگاههاي كشور براي حفظ منافع جناحي خويش به اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید دست مي زنند و در اين ميان با استفاده جناحی و سیاسی از امكانات صدا و سيما و سانسور شديد رسانه اي سعي در سرپوش گذاشتن بر اعمال خویش دارند. از سوي ديگر اخراج اساتيد از دانشگاههاي تهران، اصفهان ،سنندج و دانشگاههاي ديگر در حالي است كه به عنوان مثال در دانشگاه تهران آیت ا... عميد زنجاني – عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز- كه رياست دانشگاه تهران را بر عهده دارد فاقد مدرك دانشگاهي است و با سني قريب به 70 سال و گذشتن چندین سال از موعد بازنشستگی همچنان به رياست دانشگاه ادامه مي دهند و در سايه رياست ايشان همفكرانشان با نداشتن مدرك دكتري به تدريس مشغول هستند و حتي فردي كه فاقد هر گونه صلاحيت علمي است به واسطه كمك مالي به دانشگاه به تدريس در دانشگاه مشغول شده است. و در كنار اين برخوردهاي بايد به برخوردهاي قضايي غير قانوني با اساتيد نيز اشاره نمود كه آخرين نمونه آن صدور حكم سنگين قضايي براي دكتر شیرزاداست.
2- در سال گذشته نخست قريب به 1700 تن از دانشجويان پس از قبولي در آزمون كارشناسي ارشد نتوانستند در كلاسهاي درس حاضر شوند اين دانشجويان كه به واسطه درج ستاره در كنار فرم ثبت نامه آنها به دانشجويان ستاره دار معروف گشتند پس از اعتراضات فراوان از سوي افراد و تشكلهاي گوناگون توانستند به ادامه تحصيل بپردازند و تنها از ميان آنها مشكل چهارده تن حل نگرديد اما در سال جاري مسئولين بي تدبیر وزارت علوم كه براي عمل غير انساني سال گذشته خويش هزينه اي گزاف پرداختند به شيوه هايي ديگر متوسل شدند و در مرحله نخست از ارائه كارنامه به قريب پنجاه تن از شرکت کنندگان در آزمون کارشناسی ارشد خودداري نمودند كه در ميان آنها فعالين دانشجويي ، چند معلم و فرزندان دراويش به چشم مي خورد.
علاوه بر این در مرحله اعلام نتايج نيز به دخل و تصرف در نتایج و به نوعي تبعيد برخي دانشجويان مبادرت نمودند. در واقع این دو گروه از دانشجویان افرادی هستند که امسال با شیوه ای دیگر ستاره دار گشتند و می توان آنها را دانشجویان دو ستاره و سه ستاره امسال نامید دانشجویانی که تا کنون شکایاتی را نیز تقدیم مراجع ذی صلاح نموده اند. لذا هر چند به واسطه تلاشهاي سال گذشته گروههاي مختلف امسال ديگر شاهد گستردگی برخوردهای سال گذشته نبودیم كه اين خود پيروزي بزرگي براي جامعه دانشگاهي كشور است اما توسل مجدد مسئولين به شيوه هاي ديگر هر چند در مقياسي محدودتر نشان از كج انديشي ديگري در ميان مسئولين كشور است كه لازم است بار ديگر با پيگيري افراد و تشكلهاي دلسوز در اين زمينه اين مشكل نيز مرتفع گردد .
البته در كنار موارد فوق بايد به صدور احكام سنگين كميته انضباطي در دانشگاهها، تعطيلي نهادهاي مستقل دانشجويي و دستگيري و صدور احكام سنگين قضايي براي دانشجويان نیز اشاره نمود.
در پايان دفتر تحكيم وحدت ضمن اعتراض نسبت به تلاشهاي صورت گرفته براي سركوب دانشگاه كه شامل اقدامات غير قانوني متعدد به خصوص اخراج اساتيد و ستاره دار كردن دانشجويان است و همچنين اعمال فشار بر رسانه ها براي جلوگيري از انتشار اخبار به مسئولين يادآور مي شويم كه اين اقدامات بي شك سرپوشي بر بي كفايتي آنها نخواهد گذاشت و دانشگاهيان هيچگاه در مقابل بي تدبيريهاي آنها ساكت نخواهند نشست.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22  توسط ميثم
|
دست بوسی
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14  توسط ميثم
|
در خانه دوم هوگو چاوز چه ميگذرد؟
در حالي که ايران خانه دوم هوگو چاوز، رئيسجمهور ونزوئلا خوانده شده و وي با چفيه بر يادبود شهداي دفاع مقدس حضور پيدا کرد، گوشههايي از فساد اخلاقي موجود در سفارت ونزوئلا در تهران افشا شد. پس از تغيير کنسول سفارت ونزوئلا در تهران به دليل يک رسوايي اخلاقي، تعداد زيادي از دختران جوان زير ۲۵ سال ايراني در اين سفارت استخدام و هرچند توانايي زيادي در مترجمي و انجام فعاليتهاي ديپلماتيک دارند، در عوض زينتدهنده مجالس و ميهمانيها و بزمهاي شبانه کارکنان اين سفارتخانه شدهاند.در ميهمانيهاي اين سفارتخانه که با سرو مشروبات الکلي همراه است، دختران ايراني با وضع زنندهاي حضور پيدا ميکنند. کارکنان سفارت ونزوئلا همچنين دختران جوان ايراني را طبق رسم خاصي بين خود قرعهکشي ميکنند.اين در حالي است که هنوز آثار اقدامات کنسول سابق ونزوئلا در تهران که پس از رسوايي اخلاقي رابطه وي با يک زن شوهردار ايراني اخراج و موجب تغيير ناگهاني تمام اعضاي اين سفارتخانه شد، باقي مانده است.گفته ميشود ديپلماتهاي جديد سفارت ونزوئلا که اکثرا بدون سابقه ديپلماتيک هستند، با انداختن چفيه و گرفتن تسبيح، به مزاح ميپردازند.
|
|
اين در حالي است که هنوز آثار اقدامات کنسول سابق ونزوئلا در تهران که پس از رسوايي اخلاقي رابطه وي با يک زن شوهردار ايراني اخراج و موجب تغيير ناگهاني تمام اعضاي اين سفارتخانه شد، باقي مانده است.
گفته ميشود ديپلماتهاي جديد سفارت ونزوئلا که اکثرا بدون سابقه ديپلماتيک هستند، با انداختن چفيه و گرفتن تسبيح، به مزاح ميپردازند. دبير اول سفارت نيز که از کارکنان لجستيک شرکت HP در ونزوئلا بوده، فاقد هرگونه سابقه ديپلماتيک ميباشد و گفته ميشود اين وضعيت حتي مورد طعنه ديگر ديپلماتهاي کشورهاي آمريکاي لاتين شده است.
|
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18  توسط ميثم
|
زندان زندان زندان........................
به نقل از شاهدان عینی، صبح روز دوشنبه 18 تیرماه ماموران امنیتی با هجوم به ساختمان دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) چندین تن از اعضای این سازمان را بازداشت كردند. گفته میشود بازداشتها در پی آن انجام گرفته كه خانوادههای اعضای بازداشتشده شورای مركزی دفتر تحكیم با حضور در دفتر سازمان دانشآموختگان جلسهای غیررسمی برای بررسی موضوع را تشكیل داده بودند. شاهدان عینی از حضور پرتعداد ماموران و تیراندازی هوایی و شكستن درها در جریان بازداشت این دسته از فعالان سیاسی خبر دادهاند. عبدالله مومنی، بهرام فیاضی، مرتضی اصلاحچی، حبیب حاج حیدری، عزت الله قلندری، مجتبی بیات و مادر آقای محمد هاشمی(دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت)از جمله بازداشتشدگان هستند اما مشخص نیست كه افراد دیگری هم بازداشت شدهاند یا نه. حمله ماموران و تیراندازی انجام شده، وحشت همسایگان و حضور آنها در محل را درپی داشت كه در پی آن ماموران، مردم را با گفتن این جمله متفرق کردهاند:«عملیات بازداشت معتادان موادمخدر است، متفرق شوید.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13  توسط ميثم
|
بر اساس نظرسنجی بازتاب؛62 درصد ریزش آرای احمدی نژاد پس از دوسال زمامداری
با گذشت يك هفته از انجام نظرسنجي بزرگ «بازتاب» راجع به گرايش به احمدينژاد دو سال پس از انتخابات رياستجمهوري، نتايج آن اعلام شد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، با شركت بيست هزار كاربر اينترنتي از كامپيوترهاي مستقل ـ كه با آنها تنها يك بار امكان شركت در نظرسنجي فراهم بود ـ نتايج و تجزيه و تحليل آراي نظرسنجي اعلام ميشود:
اين نظرسنجي كه صبح چهارم تير ماه روي سايت «بازتاب» قرار گرفته بود، از بينندگان خواسته بود اعلام كنند، در انتخابات سوم تير و در آينده به احمدينژاد رأي داده و ميدهند، يا نه؟
در اين نظرسنجي، در مجموع بيست هزار و 177 رأي مستقل و غيرتكراري از ميان كاربراني كه اظهار كردهاند در انتخابات سوم تير به دكتر احمدينژاد رأي دادهاند، 5/37 درصد گزينه نخست را برگزيده، اعلام كردهاند، بار ديگر نيز به احمدينژاد رأي ميدهند.
همچنين 5/62 درصد از شركتكنندگان در نظرسنجي كه گفتهاند در سوم تير به دكتر احمدينژاد رأي دادهاند، با انتخاب گزينه سوم اعلام كردند، اين بار به وي رأي نميدهند.
در ميان شركتكنندگاني كه اظهار كردهاند در سوم تير به احمدينژاد رأي ندادهاند، 3/5 درصد با انتخاب گزينه دوم اظهار كردهاند، اين بار به او رأي ميدهند، اما 7/94 درصد كساني كه گفتهاند در سوم تير ماه به احمدينژاد رأي ندادهاند، اعلام كردهاند، اين بار نيز به وي رأي نميدهند.
با اين حساب، نتايج اين نظرسنجي حاكي است، پس از گذشت دو سال، احمدينژاد با 5/62 درصد ريزش آراي كساني كه به وي رأي دادهاند و 3/5 درصد رويش از ميان كساني كه به وي رأي ندادهاند، روبهرو شده و نظر 5/37 درصد از موافقان و 7/94 درصد از مخالفان وي هم تغييري نكرده است.
گفتني است، نظرسنجيهاي اينترنتي به دليل تفاوت جامعه آماري با جامعه طبيعي، دچار تفاوتهايي با نتايج نظرسنجيهاي ميداني نيز هستند.
هرچند با عبور كاربران اينترنتي در كشور از مرز پانزده ميليون اين تفاوت كاسته شده، اما همچنان نميتوان نتايج نظرسنجي اينترنتي را دقيقا با نتايج نظرسنجي ميداني يكسان دانست.
همچنين عدم دريافت آراي تكراري از يك دستگاه رايانه، هرچند امكان تقلب در نظرسنجي را به شدت كاهش ميدهد، اما در عوض از ميان آراي افراد متفاوت كه از يك دستگاه رايانه در نظرسنجي شركت ميكنند، تنها رأي نخست را محاسبه ميكند.
با توجه به حجم بالاي كاربران شركتكننده در نظرسنجي، «بازتاب» آمادگي دارد نتايج مشروح نظرسنجي را كه شامل شماره IP و محل شركتكنندگان است، در اختيار دفتر دكتر احمدينژاد براي بررسيهاي تكميلي قرار دهد.
گفتني است، هر سه نظرسنجي صورتگرفته توسط «بازتاب» كه پيش از دور نخست انتخابات رياستجمهوري نهم، دكتر احمدينژاد موفق به كسب رتبه سوم آرا شد و وي در انتخابات 27 خرداد ماه 1384، رتبه دوم را به دست آورد و اين نشاندهنده نزديكي نتايج نظرسنجي «بازتاب» با نتايج انتخابات رياستجمهوري است.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 21  توسط ميثم
|