اما وقتی برای ابراز همدردی نمی ماند
همان جلسه که کیمیا به محفل ما آمد ٬ آقا سعید ما را دید که نشسته بود و از دیدار و اصرارشان برای دعوت خاتمی می گفت . حالا می دانی سعید کجاست؟
و همان جلسه امیرحسین را دید ... امیرحسین هم این روز ها در خانه نیست و مادر معلمش نگران است...
و شاید یادش بیفتد به جلسه تابستان ما که سمیه آمد .و گفت چرا خاتمی؟ از دلایل آمدن و نیامدن خاتمی گفت. همان دختر چادری که با صلابت حرف می زد....
سمیه هم نیست...
و رضا همایی (دانشجویی مشارکت اصفهان) که در موقع خطر چه دلگرمی ما را داد
و بزرگانی که لابد دیگران برایشان بسیار نوشته اند
دلم گرفته
نقطه سر خط
دیگر از آزادی نخواهم نوشت...
و برای شما غصه نخواهم خورد
بهانه برای گریه بسیار است