تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
به کدامین درد باید گریست؟
کیمیا نوشته وبلاگش را بلاگفا قطع کرده. شاید می خواسته هم دردی کرده باشم و برای من که به نوشته هایش عادت داشتم سخت بود

اما وقتی برای ابراز همدردی نمی ماند

همان جلسه که کیمیا به محفل ما آمد ٬ آقا سعید ما را دید که نشسته بود و از دیدار و اصرارشان برای دعوت خاتمی می گفت . حالا می دانی سعید کجاست؟

و همان جلسه امیرحسین را دید ... امیرحسین هم این روز ها در خانه نیست و مادر معلمش نگران است...

و شاید یادش بیفتد به جلسه تابستان ما که سمیه آمد .و گفت چرا خاتمی؟ از دلایل آمدن و نیامدن خاتمی گفت. همان دختر چادری که با صلابت حرف می زد....

سمیه هم نیست...

و رضا همایی (دانشجویی مشارکت اصفهان) که در موقع خطر چه دلگرمی ما را داد

و بزرگانی که لابد دیگران برایشان بسیار نوشته اند

دلم گرفته

نقطه سر خط

دیگر از آزادی نخواهم نوشت...

و برای شما غصه نخواهم خورد

بهانه برای گریه بسیار است

 

سعید تولدت مبارک

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13  توسط ميثم   |